<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>جنبش راه سبز آزادي</title>
	<atom:link href="http://jrsa.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://jrsa.wordpress.com</link>
	<description>مقالات نخبگان جنبش سبز</description>
	<lastBuildDate>Tue, 16 Mar 2010 00:00:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='jrsa.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>جنبش راه سبز آزادي</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://jrsa.wordpress.com/osd.xml" title="جنبش راه سبز آزادي" />
	<atom:link rel='hub' href='http://jrsa.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>سید ابراهیم نبوی : سبزترین روزهای سرنوشت</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/16/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/16/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 00:00:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[سيد ابراهيم نبوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/03/16/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4/</guid>
		<description><![CDATA[میرزا فتحعلی آخوندزاده از روشنفکران بزرگ عصر مشروطه در توصیفی از دوران خود، پیشرفت جامعه را به حرکت عرابه ای تشبیه کرده بود که نیاز به هماهنگی و همراهی چهار اسب دارد، او معتقد بود بزرگترین مانع جنبش اجتماعی مشروطه، ناآگاهی و نادانی مردمان بوده است. شاید از همین رو بود که اکثر روشنفکران مشروطه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=153&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">میرزا فتحعلی آخوندزاده از روشنفکران بزرگ عصر مشروطه در توصیفی از دوران خود، پیشرفت جامعه را به حرکت عرابه ای تشبیه کرده بود که نیاز به هماهنگی و همراهی چهار اسب دارد، او معتقد بود بزرگترین مانع جنبش اجتماعی مشروطه، ناآگاهی و نادانی مردمان بوده است. شاید از همین رو بود که اکثر روشنفکران مشروطه نتوانستند به گفتگو با مردم بپردازند و نومیدی مهم ترین حاصل این وضع بود. در آثار دهخدا و ایرج میرزا همین احساس نادانی و ناآگاهی و عقب ماندگی را می توان دید، آنجا که ایرج میرزا عملا به مردم نادان فحاشی می کند و شرکت بیمارگونه قمه زنان را در مراسم عزاداری امام حسین مصداقی از بلاهت عمومی می داند. روشنفکران مشروطه تقریبا همه بدون استثناء دست از آگاهی مردم شستند، برخی در کنار رضاشاه به این نتیجه رسیدند که باید با زور مردم را وادار به ترقی کرد و برخی دیگر از کشور رفتند و بسیاری از آنان روشنگری را به دلیل بی فایده بودن بکلی رها کردند. آنان آرزو می کردند ای کاش مردم کتابی می خواندند، از وضع خود آگاه می شدند و برای نجات خود تلاش می کردند.  <span id="more-153"></span></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">وقتی کودتای 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد، فارغ از اینکه چه کسی و برای چه کودتا کرده بود، بیش از هر چیز یک عامل بزرگ در بی ثمر ماندن جنبش ملی شدن نفت احساس می شد. روز 28 مرداد، کودتاچیان و حامیان آنها، در بهترین حالت هزار نفر از اراذل و اوباش لباس شخصی و معدودی از نظامیان حامی سلطنت به خیابان آمدند، حتی پنج هزار نفر از حامیان ملی شدن نفت هم نبودند که از مصدق که برایش شعار داده بودند &#8221; یا مرگ یا مصدق&#8221; حمایت کنند. تنهایی مصدق در احمدآباد بیش از هر چیز معلول تنهایی او در میان مردمی بود که اصلا هیچ خبری از وضع کشور و جنبش ملی شدن نفت نداشتند، در کل کشور معدودی تحصیلکردگان هوادار جبهه ملی و معدودی از هواداران حزب توده از جنبش ملی شدن نفت حمایت می کردند. نه فقط به عنوان رهبران توده ای و ملی و مذهبی، بلکه حتی در میان اعضای کابینه مصدق نیز وحدت نظر وجود نداشت. همین بود که وقتی جنبش شکست خورد، روشنفکران نومید شدند و م. امید تلخ ترین سرود تنهایی روشنفکران را پس از آن سرود که &#8221; هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان ، دستها پنهان، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلور آجین، زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است.&#8221; روشنفکران و نیروهای سیاسی در جنبش ملی شدن نفت آرزو می کردند که ای کاش مردم آگاه بودند، ای کاش رهبران همدل بودند، ای کاش روشنفکران و سیاستمداران همدیگر را می شناختند، ای کاش در خانه نمانده بودند و به خیابان می آمدند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">جنبش مسلحانه ( 1344 تا 1354) در ایران با این تحلیل شکل گرفت که تلاش های گذشته بی نتیجه بوده و راههای پارلمانتاریستی و مسالمت آمیز به نتیجه نرسیده است. گروهی از جوانان دانشجوی چپ که هنوز زبان انگلیسی نمی دانستند، آثار بزرگان چپ را از روی فرهنگ لغات ترجمه کردند و گروهی از دانشجویان مسلمان تمام تفاسیر قرآن را یکسره کنار گذاشتند و بدون اینکه حتی زبان عربی بدانند، به تدوین ایدئولوژی اسلامی پرداختند و هر آنچه را که در آثار مارکس و لنین و رژی دبره بود، با زور از قرآن بیرون کشیدند و تئوری &#8221; مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک&#8221; یکی از مهم ترین آثار فکری متفکران زیر 25 سال آن دوران شد. دو گروه مسلح چریکهای فدائی و مجاهدین خلق که از سال 1349 به دلیل بدشانسی مجبور شدند، مبارزه مسلحانه را آغاز کنند، در طول دو سال هشتاد درصد همه نیروهای شان را از دست دادند، همه آنها بدون اینکه بلد باشند حتی با اسلحه شلیک کنند، در خیابان ها قربانی شدند و در خانه های تیمی با توهم پیروزی به زندگی چریکهایی که حداکثر شش ماه زندگی می کردند، ادامه دادند. تقریبا در سال 1354 هیچ چیزی از دو سازمان بزرگ باقی نمانده بود. مهم ترین دلیل شکست این نبود که این سازمان ها قدرت نداشتند، یا ساواک بسیار مقتدر بود، بلکه این بود که مردم اصلا آنان را نمی شناختند و در هر درگیری آنها توسط مردم عادی دستگیر می شدند و به مامورین ساواک تحویل داده می شدند. آرزوی آنها این بود که مردم از آنان حمایت کنند و بتوانند در مقابل دیکتاتوری بجنگند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">جنبش روشنفکری ایران نیز کمابیش تکلیفی به همین شکل داشت، دهخدا از تبعیدگاهش برای یکی از دوستانش نوشته بود &#8221; در خانه ای کوچک زندگی می کنم، چند فرانک پول دارم و می خواهم حکومت را تغییر بدهم.&#8221; مدتی بعد دهخدا به ایران برگشت و رضاشاه از سر لطف وجود او را که به تدوین فرهنگ دهخدا پرداخته بود تحمل کرد و دهخدا دیگر چرند و پرند ننوشت. نامه های صادق هدایت به دوستش &#8221; شهیدنورائی&#8221; نشان می دهد که وقتی هدایت ایران را ترک کرد، نسبت به هر نوع تاثیری بر مردم، چه در حوزه ادبیات و فرهنگ و یا سیاست نومید شده بود، هدایت در پاریس خودکشی کرد. دکتر شریعتی نیز که سالها یک تنه در حسینیه ارشاد به روشنگری مردم می پرداخت، پس از یکی دو بار زندان، کشور را با نومیدی ترک کرد و اگرچه پس از مرگش میلیونها هوادار پیدا کرد، اما هرگز نتوانست خود را در جایگاه روشنفکری که مخاطبانی وسیع دارد، حس کند. غلامحسین ساعدی یکی از بزرگترین روشنفکران دهه چهل و پنجاه، به پاریس رفت و پس از مدتی تلاش در کنار کسانی که همخون و هم خانواده اش نبودند، خود را &#8221; سنگواره&#8221; ای توصیف کرد و نوشت که به پایان خط رسیده است. مرگی چنان بیش از آنکه بخاطر افراط در الکل باشد، ناشی از دق کردن در بی مخاطب بودن بود. حتی کسی مانند جلال آل احمد که ریشه های قدرتمندتری در زبان و فرهنگ و مردم شناسی ایران داشت، در تحلیل ناکامی روشنفکران، همه عقده ها را بر سر غرب خالی کرد و روشنفکران را یک مشت &#8221; هرهری مذهب غرب زده&#8221; خواند. حتی هنرمند- روشنفکری مانند احمد شاملو نیز اگرچه سنگر خانه را حفظ کرد، اما در بیست سال آخر زندگی اش، در خانه ای در کرج ساکن شد و در فاصله ای بزرگ با مخاطبان خود به تدوین &#8221; کتاب کوچه&#8221; پرداخت. آرزوی همه این روشنفکران این بود که ای کاش مردمانی در جستجوی آزادی و فرهنگ بودند، تا روشنفکران در پناه امن آنان می توانستند به روشنگری و گفتگو با مردم بپردازند.  </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">وقتی انقلاب ایران آغاز شد، هر کسی گمان کرد فرزندی به نام انقلاب، همان است که او می خواهد، در آغاز همه روشنفکران کتاب نوشتند، سخنرانی کردند، از عدالت و نفی دیکتاتوری گفتند، اما جز گروهی معدود و انگشت شمار، هیچ کس از آزادی و تحمل مخالف و دموکراسی نگفت. در فرهنگ انقلاب 57 جز در گفتمان برخی از حقوقدانان مستقل مانند مرحوم مصطفی رحیمی، یا در میان نیروهای نهضت آزادی، هیچ کس طرفدار حقوق بشر و دموکراسی نبود. همه خشم و خشونت می خواستند، انتقام می خواستند، خون می خواستند و کشتگان بیشتری را زیر تیغ انقلاب می طلبیدند. وقتی موضوع اجباری شدن حجاب زنان یا اعدام های آغاز انقلاب مطرح شد، هیچ و مطلقا هیچ گروه شناخته شده رسمی نه از آزادی حجاب زنان حمایت کرد و نه خواستار توقف مرگ و اعدام شد. خلخالی که امروز منفور ماست، در آن روزها محبوب همه گروههایی بود که گاهی حتی او را سازشکار می خواندند. بسیاری از روشنفکران آن روزها آرزو می کردند که ای کاش مردمانی عاقل و اهل خرد بودند و طلب آزادی و حقوق مردم را می کردند و کسی مانع خشونت و خونریزی می شد. تقریبا بسیاری از کسانی که بیست سال  بعد به تمجید شاپور بختیار به عنوان کسی که می خواست دولتی قانونی و دموکراتیک تشکیل دهد، پرداختند، در همان روزها او را نوکر بی اختیار شاه نامیدند و به جد و طنز او را تمسخر کردند و باعث شدند او در 21 بهمن ناهار نیم خورده را ترک کند. حکایت بازرگان نیز دست کمی از بختیار نداشت، وقتی بازرگان بر سر کار بود، همه نیروهایی که انقلاب دیوانه شان کرده بود، چنان به او فشار آوردند که وقتی استعفا داد و رفت، اکثر مردم خوشحال شدند.  </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">این همه تلخی را در نقل گذشته ای که چندان از ما دور نیست، نمی توان ندید و بی قیاس با آن درباره امروز قضاوت نکرد. هفته قبل دوستی از من پرسید چرا این همه امیدواری؟ گفتم: چرا امیدوار نباشم، وقتی که وضع جنبش سبز و آنچه در ایران می گذرد، آرزوی تمام دوران جوانی من و بسیاری از کسانی است که رویای آزادی و دموکراسی و عدالت دارند.  </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزو می کردیم مردمی در ایران باشند که آگاهانه و اندیشمندانه به جستجوی آزادی و حقوق شهروندی و عدالت و استقلال بروند. هرگز در صد سال گذشته ملت ایران تا این حد در صحنه حیات سیاسی خود حضور نداشتند. مردمی که نه ماه است یکسره به دنبال حق خود هستند و روز به روز بر خواسته های خود عمیق تر و جدی تر پافشاری می کنند. این آرزوی همیشه روشنفکر ایرانی بود که مردمی این چنین مخاطبان او باشند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزو می کردیم که جنبشی آزادیخواه، با رهبرانی آگاه و استوار و فرصت شناس، در ایران رخ بدهد، رهبرانی که با یک فشار کوچک عقب نشینی نکنند، یا در یک تصمیم گیری عصبی و احساسی مردم را زیر گلوله نفرستند. حالا موسوی و کروبی و خاتمی و رهنورد و دهها رهبر دیگر جنبش سبز، نه تنها بر حرف خویش پافشرده اند، بلکه روز به روز به مردم نزدیک تر می شوند، شفاف تر و روشن تر نگاه می کنند و نه تنها هژمونی طلبی باعث اختلاف شان نمی شود، بلکه دائما برای حفظ اتحاد میان خود تلاش می کنند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزوی روشنفکران ایرانی این بود که خیل عظیم ایرانیان بیرون مرز که همیشه سرمایه بزرگ انسانی ایران بودند، به جای آنکه هر کدام به جان همدیگر بیافتند و در هر مناسبتی به عقده گشائی پنجاه ساله مزمن شان بپردازند، به نگاهی متکثر، اما با عملی واحد برای رسیدن به خواسته های مشترک نزدیک شوند و بتوانند شرایط داخلی ایران را درک کنند و این دو جمع نه چندان واحد برای ایرانی که عزیزش می داریم، متحد شوند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزوی روشنفکر ایرانی بود که مردم ایران، مصرف کنندگان نظر و خبر یک کمیته مرکزی حزبی یا یک رهبر کاریزماتیک که بخشنامه صادر می کند، نشوند و امروز صدها هزار رهبر در بخش میانی جنبش سبز، دائما به تولید فکر و یافتن راه حل و تولید رسانه مشغولند. نظریه &#8221; هر ایرانی یک رسانه&#8221; عملا کار را به جایی رسانده که روشنفکری دیگر در یک فهرست کوچک و محدود خلاصه نمی شود، روشنفکران ما چنان طیف وسیعی را تشکیل می دهند و چنان رابطه بی واسطه ای با بدنه جامعه دارند که همین بزرگترین تضمین برای حفظ نگاه متکثر به جامعه ایران است. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزوی مردم ایران این بود که رهبران سیاسی، وقتی در شرایط دشوار قرار می گیرند، مردم را تنها نگذارند و مردم نیز وقتی رهبران شان به شرایط زندان و گرفتاری دچار می شوند، آنان را رها نکنند. عادت تلخ تاریخی ایران این بود که هر گاه جنبشی سرکوب می شد، حکومتها با یک فشار ساده، رهبران را می گرفتند و مردم به خانه می رفتند و رهبران کشته می شدند یا عقب می نشستند و مردم تا بیست سال از خانه بیرون نمی آمدند. اما امروز، چه جوان دانشمندی مثل محمدرضا جلایی پور 25 ساله، چه پیرمردهایی چون بهزاد نبوی و محمد ملکی و چه مردان بزرگی مانند تاج زاده و صفایی فراهانی و میردامادی و صدها تن دیگر، نه ماه است که در سخت ترین شرایط قرار دارند و با همه دشواری ها ایستاده اند، چرا که صدای امید از همه شهر از دیوارهای زندان می گذرد و آنان می دانند که پشت دیوارهای زندان مردم با قدرت در کنارشان هستند. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزوی روشنفکران و سیاستمداران ایرانی این بود که جنبش آزادی ایران، با دهها نشانه و اسم و آرم، که هر کدام نه نشانه تفاوت فکری، بلکه اصرار بر رهبری طلبی است، بتواند حول یک نشانه ساده و روشن توافق کند. رنگ سبز حالا نشانه ماست، بیش از هرچیز یک دلیل برای تبدیل این رنگ به نشانه یک جنبش وجود دارد، چهار گروه انتخاباتی در وزارت کشور اجتماع کردند و در قرعه کشی رنگ سبز رنگ انتخاباتی جنبش سبز شد. اگر در آن انتخابات این رنگ با قرعه تعیین نمی شد، جنبش سبز قطعا نمی توانست جنبش سبز باشد، این شانس بسیار بزرگی است که ما در هر شرایطی به جای هر نشانه ای فقط به یک رنگ نیاز داریم، رنگی که پشت آن هزار خواسته و معنی و حادثه خوابیده است. دوست من که از حامیان سبزهای یک حزب اروپایی است، می گفت &#8221; چرا این جنبش رنگ سبز دارد، بخاطر این نیست که سبز رنگ سیادت است؟&#8221; گفتم: ممکن است، ولی چرا زمانی که ده سال در فلان حزب سبز اروپایی کار می کردی چنین فکری نکردی؟  </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">همواره آرزوی روشنفکران ایرانی این بود که جنبشی مسالمت آمیز و مردمی برای طلب آزادی و حقوق بشر به میدان بیاید و وقتی آزادی می خواهد، عدالت را از چشم دور ندارد و وقتی عدالت را طلب می کند، از استقلال کشور دست برندارد.  </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">می پرسید: &#8221; چرا امیدواری؟&#8221; می گویم &#8221; من و بسیاری روشنفکران ایرانی در بهترین روزهای زندگی جامعه بالغ و پرتلاش ایرانی زندگی می کنیم. این روزها را فراموش نکنید، زمانی خواهد رسید که با لذتی توصیف ناپذیر به شرح سختی ها و زیبایی های تلاش یک ملت برای رسیدن به آزادی خواهیم نشست. آن روزها خواهیم گفت خوشبختی نسل ما این بود که در دوران جنبش سبز زندگی می کرد. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">تو را مخاطب می کنم، تویی که نمی شناسمت اما می دانم که در پس انکار تو آرزوی بزرگ آزادی نهفته است، جنبش سبز یک رویداد گذرا نیست، یک فرصت تاریخی برای همه ماست. شاید بیش از آنکه جنبش سبز به تو نیازمند باشد، این توئی که می توانی از این فرصت استفاده کنی تا تمام آرزوهای از دست رفته ات را در این واقعه پیدا کنی. آبی به صورتت بزن، چشمهایت را خوب بشوی و دوباره به خیابان نگاه کن.</p>
<p dir="rtl">۱۹ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>سید ابراهیم نبوی </strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d9%8a%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%8a/'>سيد ابراهيم نبوي</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/153/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/153/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=153&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/16/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تقي رحماني : ایران مدنی کدام است</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/02/%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/02/%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 20:45:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=150</guid>
		<description><![CDATA[ایران مدرن سه مرحله را در تکوین تاریخی خود طی کرده است و مرحله سوم را در حال پیمودن است. 1- ایران قدرتمند و مقتدر2- ایران ملی 3- ایران مدنی هدف از این نوشتار این است که نشان دهیم که بدون ایران مدنی ایران ملی قدرتمند محقق نمی شود و راهبرد ایران مدنی چگونه می [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=150&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایران مدرن سه مرحله را در تکوین تاریخی خود طی کرده است و مرحله سوم را در حال پیمودن است.</p>
<p>1- ایران قدرتمند و مقتدر2- ایران ملی 3- ایران مدنی</p>
<p>هدف از این نوشتار این است که نشان دهیم که بدون ایران مدنی ایران ملی قدرتمند محقق نمی شود و راهبرد ایران مدنی چگونه می تواند باشد.<span id="more-150"></span></p>
<p><strong>ایران مقتدر</strong><strong></strong></p>
<p>کلید ایران مقتدر را امیرکبیر زد و در این راه تلاش کرد. امیرکبیر ایران قدرتمند را در اصلاح  ساختار دربار سلطنتی به گونه ای که شاه سلطنت کند و وزیران مدیریت کنند می دید  و تنظیم فاصله و رابطه روحانیت با دربار و شاه را باور داشت.</p>
<p>نظم کشوری و اداری و اصلاح وضع مالیاتی جدید و مناسب و اجرای برخی از خدمات دولت  و ایجاد نظام آموزشی را در مرکز عملکرد و رفتار خود قرار داده بود و توانست با کشورهای خارجی بر اساس عزت ممالک محرومه رفتار کند.</p>
<p>این ایده امیرکبیر مسیر مطلوب راه سپردن به سوی ایران مقتدر بود. در عمل قرائت منفی از آن باعث شد بعد از شهادت امیر کبیر دولت مقتدر اما خودکامه و نظام قدرت محله ای تضعیف شود. نظام اداری و لشکری به جای خدمت به مردم باعث سرکوب مردم گردد و رابطه دربار، روحانیت، نظامیان و دیوانیان به رابطه ای صحیح و اصولی منجر نشود.</p>
<p>پروژه ایران مقتدر به دلیل اراده گرایی بدون زمینه لازم و شرایط موافق عینی کامیاب نشد. اگر چه به عنوان مشعل راه فروزان ماند اما نقشه راه برای اجرایی شدن نداشت. ایران مقتدر در روایت مثبت و منفی در دولت مقتدر جلوه یافت.</p>
<p><strong>ایران ملی</strong><strong></strong></p>
<p>دموکراسی مشروطه به عنوان پروژه ای که بتواند ایران را مقتدر کند مطرح شد. دیدگاه ایران ملی مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی را خلق کرد. دولت محوری رسم زمانه بود. دربار و سلطنت مانع از ایجاد ایران مقتدر بودند. در نتیجه باید اصلاح یا تغییر می کردند.</p>
<p>با پروژه انقلاب مشروطه و نهضت ملی که جلوه ناسیونالیسم ایرانی به رهبری مصدق بود  باز هم پروژه ایران دموکرات شکست خورد.</p>
<p>ایران ملی در جستجوی  سلطنت شاه، حکومت دولت مشروطه سلطنتی  و نظارت کامل نمایندگان مردم ایران در قالب یک ایران مقتدر  و متحد و یکپارچه بود.</p>
<p>ایرانی که نظام پارلمانی خود را تعریف می کرد. منافع فردی فدای منافع جمعی  و منافع جمعی فدای منافع ایران می شد.</p>
<p>ایرانی که دارای سابقه تاریخی تمدنی بود. زبان فارسی معرف ان بود. همه ایرانیان می بایست با اموزش یکسان و همانند فرهنگ ملی و توان ملی را بالا برند ؛ایرانی مردانه که می بایست تمدن درخشان بسازد.</p>
<p>ایرانی که سرزمین شاعران بزرگ  و دانشمندان و فیلسوفانی بود  که در جهان شهره بودند. تمدن قبل از اسلام آن نمونه بارز و شکوفایی داشت  و تمدن بعد از اسلا م آن قرائتی بود که اعراب غیرمتمدن را به حکومتداری و هنر و تمدن آشنا سازد و مغولان وحشی را رام سازد.</p>
<p>ایران این صلاحیت را داشت که قدرت منطقه ای شود و در میان سرها سری از خود نشان دهد. ایران حق داشت که دولت ملی  و قدرتمند  و مشروطه سلطنتی داشته باشد اما در عمل روایت منفی آن حاکم شد.</p>
<p>این روایت منفی ایران را  در مرزهای پهناور، حکومت شاهنشاهی، حکومت 2500 ساله، تاریخ شکوهمند، زبان فارسی، پایتخت تهران  و فرهنگ مردسالار می دید که سمبل آن شاهنشاه آریامهر بود  که کشور را به سوی تمدن بزرگ می برد.</p>
<p><strong>ایران مدنی</strong><strong></strong></p>
<p>ایران مدنی به این معنی است که نه ایران مقتدر نه ایران ملی نادرست نیستند اما چرا کامیاب نیستند.</p>
<p>اگر در پروژه ایران مقتدر مخاطب با دولت و ملت قدرتمند است و در پروژه ایران ملی مخاطب مردم بزرگ  و قهرمان ایران است  و همه کارها به نمایندگی از مردم و ملت ایران صورت می گیرد در پروژه ایران مدنی مردم و ملت ایران معنی مدنی می یابند. ایران مدنی ایران جان دار و مفهوم دار است. ایرانی سه عنصری است  که جنسیت، اقوام و اصناف آن را شکل می دهند  و روشن فکران، احزاب و نهادهای مدنی به ان ساختار و معنی می دهند.</p>
<p>ایران مدنی جامعه محور است  و دولت محوری را باور ندارد. به دولت باور دارد و نقش ان را مهم می داند اما کنترل دولت از طریق جامعه محوری را ممکن می داند.</p>
<p>جامعه محوری به مفهوم قدرتمند کردن نهادهای مدنی است که می توانند تکیه گاه احزاب برای دست به دست کردن حکومت باشند. نهادهای مدنی که اقوام، اصناف و زنان و مردان جامعه را در خود سازمان می دهند و جامعه را از حالت ملت  و مردم ایران که مفاهیمی گنگ و کشدار هستند خارج می کند.</p>
<p>ایران مدنی همدلی و همگامی ملی را در پرتو اجزایی که کل را تشکیل می دهند میخواهد. ایران مدنی می خواهد اصناف به توان ملی، اقوام به همبستگی ملی  و زنان به نشاط ملی برسند. در نتیجه منافع ملی در پرتو حقوق ملی ایرانیان بهتر شکوفا می شود.</p>
<p>حقوق ملی در ایران مدنی  به تحقق واقعی ایران مقتدر یاری می رساند.</p>
<p>ایران مدنی سیستم پارلمانی را لازم اما کافی نمی داند بلکه مدل مشارکتی مدیریت محلی را با مدیریت ملی در هم می آمیزد  و مدل های تلفیقی میان پارلمان یا نوعی خودمختاری محلی را در نظر دارد.</p>
<p>همه اقوام ایرانی ایران مدنی را تشکیل می دهند. زبان رسمی به معنای حذف زبان های اصلی محلی نیست. زبان های ایرانی به قدرت زبان و شکوفایی زبان اصلی می افزایند.</p>
<p>ایران مدنی تنوع فرهنگ های ملی را در جهت تعالی وحدت ملی و فرهنگ رسمی می داند که تمام اجزا در سامانه مادرانه خویش به شکل شبکه ای با  هویتشان را نشان می دهد و در پی محو هویت ها در فرهنگ و زبان خاص نیست.</p>
<p>رقابت در چارچوب حق  و منافع ملی ایران مدنی را قدرت مند می کند. در نتیجه &#8220;دموکراسی ملی &#8220;اقتدار ملی &#8221; در برابر حقوق اقوام  و حق فعالیت اصناف  و مطالبات زنان قرار نمی گیرد.</p>
<p>ایران مدنی نیاز به تبیین مبانی نظری دارد  که باید به آن پرداخت.</p>
<p><strong>چهره های مهم ایران مقتدر</strong><strong></strong></p>
<p>از چهره های ایران مقتدر در عرصه سیاسی و اجرایی از امیرکبیر، عباس میرزا، قائم مقام فراهانی  سپهسالار قزوینی  می توان نام برد که عمده ترین آنها امیرکبیر است.</p>
<p>اما در عرصه منفی ایران مقتدر، ما شاهد ناصر الدین شاه قاجار هستیم.</p>
<p>چهره های نظری ایران مقتدر سید جمال الدین اسد آبادی، ملکم خان  و مستشار الدوله اند.</p>
<p>با این وصف تئوریسن های ایران مقتدر را باید در میان طرفداران رهبری دیکتاتور  جست که می توان به آرای رهبران مجله کاوه در برلین از سید حسن تقی زاده، دهخدای قزوینی و محمد علی فروغی اشاره کرد.</p>
<p>این افراد راه اقتدار ایران را اجرای قوانین به وسیله یک دیکتاتور مصلح می دانستند.</p>
<p>با این وصف قرائت منفی ایران مقتدر را در آرای علی اکبر خان داور و رضا افشار یزدی و کاظم زاده ایرانشهر  بیشتر نمود دارد. که از اعضای حلقه برلین  و مجله کاوه در برلین و مجله پرچم  و آینده در تهران بودند و به عنوان تئوریسین رضا شاه  عمل می کردند.</p>
<p>ایران ملی و چهره هایش</p>
<p>بارزترین چهره ایران دکتر مصدق است. اما مرحوم مدرس  و آیت الله طباطبایی شاگرد قلمی سید جمال الدین اسد آبادی در کنار انها از چهره های ملی مبارزین مشروطه هستند که قابل احترام می باشند. باید از ستار خان و باقر خان  و صنیع الدوله نیز  نام برد.</p>
<p>با این وصف ایران ملی در چهره منفی آن با رضا شاه پهلوی شاخص می شود.</p>
<p>نظریه پردازان مهم ایران ملی در دوره مشروطه سر بر آوردند. مرحوم فروغی، علی اکبر خان دهخدا، میرزا آقا خان کرمانی، عبدالرحمان طالبوف و&#8230;</p>
<p>ایران مدنی و بانیان آن</p>
<p>در مورد چهره های ایران مدنی بسیار زود است که به معرفی آنها پرداخت.</p>
<p><strong>ایران مقتدر، ملی و مدنی و راهبردهایشان</strong><strong></strong></p>
<p>سیر دیکتاتوری به دموکراسی در ژاپن  و کره جنوبی تجربه شد. به عبارتی کشور مقتدر و حرکت به سوی توسعه  و دموکراسی در ایران پاسخ نگرفت  اما در برخی در جوامع  رخ داد و این تجربه قابل تامل است.</p>
<p>علل مهم حرکت کامیاب از دیکتاتوری به توسعه و دموکراسی  را می توان برشمرد که کشور ما فاقد ان است.</p>
<p>1- دیکتاتوری حاکمان به جای استبدا د و خودکامگی</p>
<p>2- ساختارمندی بروکراسی کشور</p>
<p>3- سمت گیری ساختارها به سمت تولید و خدمات</p>
<p>4- دولت های محتاج به سرمایه گذاری خارجی</p>
<p>5- حاکمیت هایی که دارای تعصب ملی هستند</p>
<p>شاید اولین نوع سیر تجربه دیکتاتوری ملی  به سوی دموکراسی را در المان دوران بیسمارک تجربه کرد که فردریک لیسپت آلمانی مروج آن بود.</p>
<p>اگر به  عوامل پنج گانه مزبور توجه کنیم در ایران عوامل مزبور وجود نداشت. همین تجربه دکتر مصدق  را به جمع دموکرزاسی و توسعه وادار کرد. در نتیجه مصدق با جمع بندی به پیوند دموکراسی و توسعه رسید.</p>
<p>در همین رابطه ایران ملی پا گرفت. بازرگان و سحابی  و خلیل ملکی و بسیاری از فعالان سیاسی اهل نظر آیذده مقابله با استبداد را در مقابله  با عقب ماندگی  یا تقدم سیاست بر توسعه مطرح کردند. با این احوال دیدگاه ایران ملی در نهضت ملی کامیاب نشد.</p>
<p>در این میان کودتای 28 مرداد باعث شد که نقش استعمار مهمتر از استبدا د جلوه کند. حمایت استعمار از استبداد باعث شد  که تفکیک استبداد از استعمار مشکل شود. مهندس بازرگان به درستی به اولویت استبداد  و تفکیک این دو توجه داشت. اگر چه وی موفق به ترویج  و تبلیغ این تفکیک نشد. در نتیجه در انقلاب اسلامی  مبارزه به سوی استعمار و امپریالیسم و استکبار کشیده شد  و مشکلی بر مشکلات افزوده شد.</p>
<p>ایده ایران ملی متوجه نبود که با وجود دربار قدرتمند  که حامی استبداد بود دموکراسی در چاله می افتد. حال پیوند این استبداد با استعمار یا مقابله استبداد با استعمار بر مشکل جامعه خواهد افزود. در همین جاست  انواع راهبردهای ناموفق طرح شد. مبارزه فرهنگی مبارزه سیاسی با استبداد و نیز مبارزه با امپریالیزم.</p>
<p>این راهبردها  با یکدیگر تلاقی  یا تصادم هم داشتند. زمانی حاملان این راهبردها یکدیگر را سازش کار می دانستند  یا یکدیگر را متهم به خیانت می کردند.</p>
<p>راهبرد مصدق  و بازرگان با مانع دربار برخورد کرد.  زمانی که استعمار امریکا  حمایت خود را از دربار برداشت راهبرد مصدق و بازرگان به توفیق نسبی رسید  و مشکل اصلی خود را نشان داد. این مشکل همان عوامل پنج گانه بود که امکان تحقق  ایران مقتدر  در دوره امیرکبیر و مصدق را غیرممکن کرد.</p>
<p>در چنین شرایطی روش های دولت محور که تغییر یا اصلاح حاکمیت را از طریق تسخیر  حاکمیت راهبرد درست می دانستند  به دور باطل  افتادند. دوری که درد اور و تامل برانگیز است.</p>
<p>در این مورد دو مثال می آورم:</p>
<p>بعد از پیروزی انقلاب مشروطه میرزا کوچک خان جنگلی به ناچار برای حفظ دستاوردهای انقلاب مشروطه قیام کرد و شکست خورد. اما با گذشت ایام نهضت ملی سر بر اورد و تا  فرا رسیدن قیام 15 خرداد مبارزه پارلمانی –مدنی در ایران رشد کرد. اما از سال 1342 به دلیل استمرار استبداد در عمل جریان های مطرح به راهبرد میرزا رسیدند اما این بار  رادیکال تر، آرمان گرا تر  و بی مبنا تر از گذشته عمل کردند. تجربه مجاهدین خلق، فدائیان خلق، حزب ملل اسلامی، حزب موتلفه اسلامی  با ترور حسن علی منصور و دیگر سازمان های طرفدار مشی مسلحانه نشان ازاین  دور داد.</p>
<p>با این عمل تجربه پارلمانی و مدنی در عمل دور انداخته شد و نادیده گرفته شد.</p>
<p>جمع تجربه نهضت ملی و اعتراضات خیابانی-پارلمانی می بایست به سوی رفتار مدنی –پارلمانی می رفت اما  هم حاکمیت و هم جریانات مبارز متاثر از پارادایم جهانی مبارزه  به تجربه میرزا کوچک خان رسید.</p>
<p>اما غم بار تر آن بود که همین تجربه در سال 1360 دوباره تکرار شد. تعامل و رفتار جریان های حاکم بعد از انقلاب و برخی از سیاسی که به نادرستی از حکومت کنار گذاشته شدند  و همچنین دیدگاه متداول دولت محوری باعث شد که دور تکگراری در تاریخ ایران ایجاد شود که نتیجه ای مناسب در پی نداشت.</p>
<p>دولت محوری در ایران در بزنگاههای حساس به دلیل سختی و انحصارطلبی و سکوب یا کنترل حاکمیت و زودخواهی یا آرمان گرایی مخالفان که حقانیت نیز دارند  به بن بست می خورد. که نتیجه آن عقبگرد است. در این مورد دو نمونه آوردیم.</p>
<p>تجربه نشان داد که:</p>
<p>1- تجربه تاریخی در جامعه ایران در مقابل ایده ها و راهبردهای آزمو ن نشده مغلوب می شوند در نتیجه تجربه های تاریخی با تفاوت هایی تکرار می شوند.</p>
<p>2- سرسختی حاکمیت  و خام دستی مخالفان صادق امری تکراری است.</p>
<p>3- نقد گذشته به نفی آن می رسد و در نتیجه همه چیز از آغاز شروع می شود.</p>
<p>4- گسست نسل ها، انشعابات  حزبی  و سازمانی را توجیه می کند. در نتیجه  انباشتی به وجود نمی اید. به عبارتی پدران انعطاف ناپذیر و پسران کله شق می شوند. مانند حکایت حنیف نژاد و بازرگان  یا حزب توده و فدائیان یا نهضت آزادی و جبهه ملی.</p>
<p><strong>ایران مدنی کامیاب می شود</strong><strong></strong></p>
<p>بعد از دهه شصت و تحولات جهانی  و بر آمدن فعالیت مدنی و پارلمانی مسالمت آمیز این تجربه با تجربه دولت محوری در دوران اصلاحات به بن بست رسید. این فاز مهم و خطرناکی بود آیا باز باید دور تاریخی را تکرار کرد.</p>
<p>حاکمیت در عمل اصلاحات را به بن بست کشاند اما رفتاری که خلق شد به خصوص از سال 1384  باعث شد فعالیت نهادهای مدنی در جامعه ما بر فعالیت احزاب پیشی بگیرد.</p>
<p>در انتخابات 1388 مطالبه محوری و جامعه محوری بر دیدگاه دولت محور تاثیر گذاشت  و کانددیداها هم از مطالبه محوری تاثیر گرفتند  و برنامه دادند. این تعامل بسیار مهم بود اگر چه کافی نبود. اما نشان داد که 8 ماه تلاش 4 ساله و فشرده اما ناهماهنگ مطالبه محوری جواب داده است و جامعه را از خود متاثر کرده است.</p>
<p>حوادث انتخابات دل چسب نبود.  سرکوب و کشتار به همراه کنترل شدید دل ها را به درد اورد  و جانها کاهیده شد و آهها  را بر اورد.</p>
<p>اما این روی قضیه بود. روی دیگر رفتار جامعه شهری ایران بود. مداوم بودن رفتار مسالمت امیز و همچنین دوری از خشونت  و رفتار توام با حوصله  و پیگیری اینها جلوه هایی از رفتار مدنی است.  به عبارتی دیدگاه ایران مدنی راهبرد مدنی را طلب می کند. نباید به یکباره تجربه اصلاحلت و گذشته را دور ریخت و به دنبال شروع از صفر و تجربه های جدید ناشناخته رفت.</p>
<p>دو راهبرد کلان 1-رفتن از روی زمین به زیر زمین 2-مقابله به مثل با حکومت ها در جامعه به شدت خطرناک است زیرا اگر چه ظالمان را شکست داده اما مظلو. مان را کامیاب نکرده  و نتیجه باخت-باخت بوده است و در نهایت به بازتولید ظلم جدید یاری رسانده است. زیرا طوفان فرزندان ناهمگون می زاید و در هر عمل طوفانی است.</p>
<p>دیدگاه مدنی رفتار مدنی می طلبد. جامعه در حال مزه مزه کردن راهبردهایی است  که از بن بست پارلمان به خیابان امده است اما نه به شکل شورشی بلکه به شکل مدنی آن و در پی ان است که با تغییر قوانین و اصلاح ساختارها باز هم به پارلمان بازگردد  و راهبرد مدنی-خیابانی به جنبش تحمیل شده اما عکس العمل آن خیابانی –شورشی نیست.</p>
<p>راهبرد مدنی خیابانی  با رفتار مسالمت آمیز می تواند  در جامعه ما تجربه جدید خلق کند و از دور تکراری جلوگیری کند. دوری تحمیلی و نامبارک  که نهایت آن باخت-باخت است.</p>
<p>در رفتار مدنی و راهبرد مدنی برد- برد هیچ کس بازنده نیست  و جریان بر جای شایسته خود می نشیند.</p>
<p>ایران مدنی دولت محور نیست  اما از جایگاه جامعه محوری و مطالبه محوری دولت و دولت محوران را کنترل می کند.</p>
<p>ایران مدنی مذهبش رودار و تعاملی است. اقو. امش همه ایرانی و مساوی اند. زنانش حقوق برابر با مردان دارند. اصنافش محقق اند  چون کار می کنند. روشنفکرانش خلاقند  چون دانشگاهش مستقل است.</p>
<p>روحانیت آن عالمان دین اند  و پایه های محکم حفظ اخلاقی جامه قلمداد می شوند  چون دین دولتی را باور ندارند  زیرا دولت دینی دین را دولتی می کند.</p>
<p>بی گمان ایران مدنی با راهبرد علنی مسالمت آمیز و نگاه به حرکت مدنی –خیابانی  با بازگشت به پارلمان و اجرای قانون مداری  می تواند ایران مقتدر و ملی بسازد.</p>
<p>راه ایران ملی و مقتدر از ایران مدنی می گذرد. باور کنید.</p>
<p>یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p>تقي رحماني</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/150/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=150&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/02/%d8%aa%d9%82%d9%8a-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسعود بهنود : اندک اندک جمع مستان می رسند</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d9%86/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 20:25:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=147</guid>
		<description><![CDATA[در خانه دکتر محمود خان همه به صفحه تلویزیون میخ شده بودند  و با دیدن فیلم های سیتمائی مثل از این جا تا ابدیت و بازی خیره کنند همفری بوگارت و سوژه جذاب فیلم گاه اشک می ریختند و گاه شادی می کردند و هیچان نشان می دادند، از پنجره خانه همسایه شان پیدا بود، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=147&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در خانه دکتر محمود خان همه به صفحه تلویزیون میخ شده بودند  و با دیدن فیلم های سیتمائی مثل از این جا تا ابدیت و بازی خیره کنند همفری بوگارت و سوژه جذاب فیلم گاه اشک می ریختند و گاه شادی می کردند و هیچان نشان می دادند، از پنجره خانه همسایه شان پیدا بود، از خانه حاج لباسچی هم درختان حیاط  خانه دکتر دیده می شد همین باعث شد که  آن ها هم بزودی یک گیرنده تلویزیون خریدند. اما در همان شب ها  که در خانه خانه دکتر محمودخان هیجان بود و اشک و شادمانی، با دیدن همان فیلم  در خانه حاجی حاضران  خشمگین و گاهی با غضب نیمه کاره و هنوز فیلم تمام نشده  بر می خاستند و می رفتند بخوابند.<span id="more-147"></span></p>
<p>از دورانی می گویم که یک فرستنده  تلویزیون آمده بود به تهران، که  متعلق به مستشاری نظامی آمریکا بود و به زبان انگلیسی دو سه ساعتی در روز برنامه پخش می کرد. فقط خانه حاج لباسچی نبود خیلی از خانه ها کسی را نداشتند که زبان فیلم های آمریکائی را بفهمد، تلویزیون را خریده بودند که از قافله عقب نمانند. جعبه جادوئی جذاب آمده بود گوشه اتاق. و غوغائی بود شب های شنبه و یکشنبه که فیلم سینمائی نشان می داد.</p>
<p>آن جا که واکنش ها به فیلم طبیعی بود و هیچ عصبیت و نومیدی راه نداشت خانه هائی بود که یکی زبان می دانست و برای بقیه می گفت قصه کجا می رود. اما همچنان که قهرمانان داستان  فیل در تاریکی مولانا هر کدام حدسی درباره فیل  می زدند، در خانه حاجی هم همین بود، به حدس و گمان فیلم جلو می رفت و هیچ گاه آن چه رخ می داد با حدس و گمان کسانی که شمعی در کفشان نبود جور نمی آمد.</p>
<p>یکی می گفت این یارو به  زن آرتیست نظر دارد،  و پیش بینی می کرد که  سرنوشتی دردناکی در انتظار اوست، آرتیسته تکه تکه اش می کند  این ناکس را. اما لحظاتی بعد که آن یارو و آرتیسته با هم دوستانه گپ و گفت داشتند  پیشگو نتیجه می گرفت که  این آمریکائی ها بی غیرتند. در اثر زبان ندانی خواهر قهرمان قصه همسر او فرض می شد بنابراین معلوم نبود گفتگوی بسیار دوستانه این &#8220;خواهر&#8221; یا جوان همسایه چطور باید تحمل شود. برای همین دائم شنیده می شد که این فیلم ها بی سروته است. بنجل است. و به کارگردان و هنرپیشه و تهیه کننده فیلم ناسزا بار می شد. میهمانان خسته و نومید از جلو تلویزیون بر می خاستند. گاهی به آمریکائی ها بد می گفتند و هیچ نمی دانستند چرا در خانه دکتر محمود خان چنین نومیدی و عصبیتی حکمفرما نیست.</p>
<p>این واقعه که در سال های سی در تهران رخ می داد در این روزها به یادآوردنی است.  در جنبش اعتراضی سبز نیز در این هفت ماه کسانی زبان  قصه را ندانستند، از ظن خود یار این جنبش شدند، باور نکردند که این جنبشی است در داخل مجموعه جمهوری اسلامی با همه ضوابطش، به قصد پاک کردن بدعهدی ها و تندروی های دولت فعلی، برای در خواست زندگی بهتر و آزادتر،  نه بیش از این. باور نکردند که کم اند آن ها که در ایران خیال تغییر نظام در سر می پزند، و ندانستند که  اگر هم چنین خیالی در سرهائی باشد عبرت آموزی روزگار کار خود را کرده و همان ها هم معتقدند ابتدا بهترست چاه کنده شود بعد منار دزدیده. نفهمیدند که مردم ایران در صحنه واقعی با درد واقعی و شکنجه واقعی و تیر واقعی زندگی می کنند، با پول واقعی هر روز بی ارزش شونده خرید می کنند، بنابراین چنین نیست که گویا بازیگران یک نقش اند و خریداران تئوری هائی که هیچ کس ضامن اجرای آن نیست.</p>
<p>آن که خواهر آرتیسته را معشوق یا همسر وی فرض کرده بود، از زبان ندانی، به قاعده وقتی می بیند  وی گردن آویز دیگری است، باید  به زمین و اسمان بد گوید  و به بدعهدی کارگردان و حتی زمانه بی درد خشم گیرد.</p>
<p>این روزها پرست فضای مجازی از کسانی که خشمگین اند و گاهی نومید. بیشتر همان ساده دلان دور مانده از واقعیت های جامعه اند که منتظر بودند با یک تکان دیگر بنا فرو ریزد، و فرونریخت.</p>
<p>به باورم چنین نومیدی و خشمی در بدنه اصلی سبز، در جوانانی که منتظر فرصت اند تا به ترتیبی بهتر و روشن تر، بی خدشه و کم هزینه سخن خود را به کرسی بنشانند وجود ندارد. به باورم کم خبران ساده دل و اسان گیرند که  جز نومیدی نصیب نبرده اند  البته هزینه ای هم بر دوش  جنبش گذاشته اند. اما باک نیست. در مقابل دست ها رو شده است. اگر در یک طرف مقابله خطای محاسبه مشهود شده،  در سوی دیگر ننگ بر چهره هائی نشسته که پاک شدنی نیست همان ها که خشونت وارد صحنه کردند، همان ها که بیمارگونه منتظر بودند تا جوانان مردم را بی بالاسر و مانع در چنگ خود ببنیند. همان بیماران که گویا سال ها بود در انتظار بودند تا بخشی از جامعه را لینچ کنند. انگار هواداران کوکلوس کلان بودند که به سوتی نیمه شبان با طناب دار، و آتش زنه زین می کردند که آدمیانی را زجز بدهند، شکنجه کنند و سرانجام بر درخت بیاوزیزند.</p>
<p>من یکی وقتی جمله آقای کلهر را خواندم که گفت من همه چیز را می گویم شرطم همین است و به خوشامد کسی کار ندارم برای همین هم حقوقم در صدا و سیما قطع شده و زندگیم پریشان شده، دلم لرزید. اما دریغا بر غفلت شما اگر تصور کنید که تنها مهدی کلهرست که حوادث این چهار سال خانه اش را ویران کرده است، خبر ندارید در خانه بزرگان چه خبرست. نگاه نکنید به ژست های مغرور که برای حفظ شغل می گیرند، همه نگرانند که مبادا فیلمشان منتشر شود، همه نگرانند مبادا بچه هایشان سئوال کنند. می نویسند آقای هاشمی گرفتار فرزندانش شده، انگار خودشان نشده اند. در حالی که به تعداد دانشجویان و جوانان با کار و بیکار بمب های ساعت شمار در خانه مشغول کارست.</p>
<p>بنابراین چه جای یاس. خواهید دید قبل از نوروز زندانیان جنبش سرفراز به خانه باز می گردند تازه حالا مانند بهزاد نبوی و مصطفی تاج زاده هنرهای تازه از همسران و بچه هایشان کشف کرده، تازه رنگ شادی به بنیان زندگیشان خورده. یک دم تصور کنید مهندس موسوی در این بیست سال که نامی از وی نبود خوشبخت تر بود یا حالا که جامعه ای و بگو دنیائی وی را شناخته اند به آزادی خواهی و صلح دوستی.</p>
<p>و حالا که کار بدین جا رسید نگاه کنید به دولت مردمگرا که کارش به جائی رسیده که در سفرهای استانی گروهی با پلاکاردهای ضد دولت دنبال ماشین می دوند و سی چهل تائی گارد هم از سر وکله رییس دولت به هوایند و نگران. از سوی دیگر به دهان گشاد ها نگاه کنید کوچک ابدال هائی که حوض دیده هوس شنا به سرشان زده امثال کوچک زاده و سید حمید زیارتی که سی سال است به هر سازی رقصیده مگر جای شجاع الدین شفا را به او بدهند و نصیب نبرده و گمان ندارم کسی ماند ایت الله خامنه ای یک بار وی را راه داده باشد. حالا آمده و پیشنهاد اعدام های دهه شصت را برای سبزها داده، تا مگر صدایش شنیده شود. یا امثال شجونی و محمد یزدی که دردی دیگر در جان دارند که آنان که باید می دانند و پوشیده نیست.</p>
<p>اما دیگرانی که هر از گاه برای عرض ادب دمی می جنبانند عجب خام هستند و عجب بی فکر که  می بیند آنان که هم عزیزتر بودند و هم با اهمیت تر و موثرتر و بزرگ تر، اینک گاه در نوشته ها سکه یک پول می شوند و نامشان بازیچه کوی. می بینند و عجب که به فکر نمی افتند که با خودشان چه خواهد شد. به خود نمی گویند ما که نه چنان پیشینیه ای داریم و نه چنان هزینه ها داده ایم و نه فرمانده جنگ بودیم و نه مشاور و محرم بینان گذار بنگر کارمان به کجا خواهد کشید.</p>
<p>باری اگر نومیدی هست متعلق به کسانی است که صحنه را نمی شناسند و در خیالی بودند که نشد، این نومیدی مال  صاحبان اصلی میدان نیست، همان ها که  یا در زندان اند و یا در راهرو های دانشکده و دادگاه سرگردان. آنان خوب می دانند که آینده متعلق به فروتنان و زجر دیدگان و  سر به داران است. آنان نومید نیستند.</p>
<p>شرمساری نیز از آن سبزها نیست، بلکه از آن کسانی است که رسوا شدند. طشتشان از بام افتاد.</p>
<p>آنان شرمسارند که آسان دین و دنیا را با هم فروختند و دیگر دمشان  در کس نمی گیرد. قبول ندارید صبر کنید در انتخابات در پیش. یا باید چنان مهندسی انتخابات را جلو ببرند و چنان تیغ آقای جنتی را تیز کنند که با چند هزار رای مسخره شوراها و مجلس را پر کنند، و یا اگر خدا یارشان باشد و عقل در سرشان اندازد، کنار می کشند  و رای مردم را خواهند دید. همان مردمی که در همین انتخابات و با همه دخالت های شورای نگهبان در سی سال گذشته سه بار مغروران را بور کرده اند.</p>
<p>پس اندک اندک جمع مستان می رسند. در انتظار باشید که امیدواران می رسند و روشنی به شب باز خواهد گشت و گرما به دل ها و سبزی به بهار.</p>
<p>یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p>مسعود بهنود</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af/'>مسعود بهنود</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/147/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=147&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%af%da%a9-%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فائزه هاشمی : خواست هاشمی همان خواست سبزهاست</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%81%d8%a7%d8%a6%d8%b2%d9%87-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%81%d8%a7%d8%a6%d8%b2%d9%87-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 20:23:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[دو روز بعد از اعلام مواضع هاشمی رفسنجانی در اجلاس مجلس خبرگان رهبری، بحث هایی پیرامون سازش پشت پرده وی که همزمان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز بر عهده دارد، با عوامل کودتا مطرح شد. موضوعی که فائزه هاشمی، دختراین شخصیت بلند پایه نظام در گفتگو با &#8220;روز&#8221; به شدت آن را رد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=145&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دو روز بعد از اعلام مواضع هاشمی رفسنجانی در اجلاس مجلس خبرگان رهبری، بحث هایی پیرامون سازش پشت پرده وی که همزمان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز بر عهده دارد، با عوامل کودتا مطرح شد. موضوعی که فائزه هاشمی، دختراین شخصیت بلند پایه نظام در گفتگو با &#8220;روز&#8221; به شدت آن را رد و تصریح می کند &#8220;در شرایط فعلی هرگونه سازش، بـدون تـوجـه بـه حقوق مردم و آسیب هایی که دیده اند، زیر سؤال است.&#8221;</p>
<p>فائزه هاشمی در این مصاحبه از همگان می خواهد &#8220;صبور باشند و اجازه دهند آقای هاشمی مطابق روش خود عمل کند&#8221;. وی همچنین تاکید کند که &#8220;به دلیل اشتراکات خواسته های آقای هاشمی با جنبش سبز، می توان ایشان را نیز عضوی از جنبش سبز مردم ایران دانست&#8221;.</p>
<p>مصاحبه با فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده زن در پی می آید.<span id="more-145"></span></p>
<p><strong>خانم هاشمی اخیرا فیلمی از ایجاد مزاحمت افراد لباس شخصی برای شما در سایت های اینترنتی منتشر شده است. جریان چه بود؟</strong></p>
<p>ان فیلم مربوط به 16 آذر در دانشگاه آزاد، واحد علوم تحقیقات است. این گروه، از تظاهرات دانشجویان خشمگین و عصبانی بودند و یک جوری باید عکس العمل نشان میدادند و فکر میکردنـد با ایجاد رعب و وحشت و خلق چنین فضاهایی به اهدافشان می رسند، اما تیرشان به سنگ خورد</p>
<p><strong>براساس آنچه در فیلم دیده می شود آنها از شما میخواستند از ماشین پیاده شوید تا با شما &#8220;گفتمان&#8221; کنند.</strong></p>
<p>این چه نوع گفتمانی است که با زور میخواهند انجام دهند؟ گفتمان مگر با زور هم امکان دارد؟ چه مسئولیت و چه سمتی دارند که کارت دانشجویی میخواهند؟ رفتارشان کاملا خارج از قانون و حتی خارج از عرف بود. هدف اینها خاموش کردن منتقدین از طریق رعب و وحشت است. آنها متأسفانه خودشان را عین اسلام و نظام می دانند و هر صدای معترضی را برضد نظام و ضد اسلام معرفی میکنند در حالیکه قضیه کاملا برعکس است و طرفداران واقعی نظام همین معترضان هستند. چرا که به اجرای قوانین و رعایت حق مردم که مورد تأکید این نظام است، اصرار دارند. این گونه رفتارها در دراز مدت به ضرر خودشان است و نتیجه معکوس خواهد داشت.</p>
<p><strong>شما موقع رفتن خطاب به لباس شخصی ها گفتید: با این روش ها به نتیجه نمی رسید. خانم هاشمی در آن شرایط که تنها هم بودید نترسیدید و نسبت به برخوردهای مشابه در آینده نگران نیستید؟</strong></p>
<p>نه در واقعیت نترسیدم و نمی ترسم. از آنجایی که سعی کرده ام براساس باورها و اعتقاداتم که در یک خانواده مسلمان شکل گرفته است عمل کنم، نگران نیستم و نمی ترسم، علیرغم اینکه پیش بینی می کنم ممکن است اتفاقاتی نیز برای من بیفتد؛ مثل دیگران که زندان رفتند اتهامات غیراصولی به آنها زده شد و دادگاههای آن چنانی برپا شد؛ فکر می کنم اگر خلاف این عمل کرده بودم یعنی نـسـبت بـه مسایل روز بی تفاوت بودم و یا در مسیر مخالف قرار می گرفتم، بایستی نگران می شدم و یا می ترسیدم؛ ترس از خدا به دلیل همسو شدن با بی عدالتی  و تضییع حق مردم.از سوی دیگر، همانطور که به آنها هم گفتم معتقدم این روش ها هیچ نتیجه ای ندارد.  این روش ها شاید در کوتاه مدت نتیجه دهد اما در دراز مدت نتیجه معکوس خواهد داشت. ما قبلا هم از این نمونه ها بسیار دیده ایم؛ در نظام پهلوی این رفتارها بود اما چه نتیجه ای داد؟ متاسفانه حاضر نیستندهیچ گونه صدای مخالف و معترضی را بپذیرند و با روش های دور از انسانیت و دور از اسلام و اخلاق و با ادبیاتی چنین، سعی دارند مخالفان را حذف کنند. تنها من نبودم؛ قربانیان رفتارهای خشونت آمیز این جماعت  در بعد از انتخابات خیلی وسیعتر و عمیق تر است.</p>
<p><strong>شما پیش از این برخورد، یکبار نیز بازداشت شدید؛ گویا در قرارگاه سپاه بازداشت بودید. درست است؟</strong></p>
<p>بله من روز 30 خرداد به اتفاق دخترم مونا، دو دخترخاله و یک نوه خاله ام بازداشت شدم اما اینکه گفته شد به دلیل امنیت خودم بوده، دروغ بود، حدود 30 ساعت بازداشت بودم، موقع دستگیری علی رغم اینکه می شناختند و با اسم ابتدا مرا صدا کردند خیلی وحشیانه رفتار کردند با الفاظ رکیک و تهدید، اما در طول بازداشت و بازجویی  ها، رفتارها محترمانه بود.</p>
<p><strong>کجا بازداشت بودید و اتهام شما در بازجویی ها چی بود؟</strong></p>
<p>ما را ابتدا به به بسیج مقداد، نزدیک آزادی بردند و سپس به قرار گاه ثارالله منتقل کردند.اتهام را هم  حضور در تظاهرات ذکر کردند.</p>
<p><strong>یکبار نیز برادر همسرتان و برخی دیگر از بستگان شما بازداشت شده بودند.</strong></p>
<p>بله روز تنفیذ، همسر برادرم و دخترخاله ام در ونک بازداشت شدند که به شدت با آنها بدرفتاری شد؛ هم موقع بازداشت به شدت آنها را کتک زده و زمین انداخته و روی زمین کشیده و به بازداشتگاه وزرا منتقل کرده بودند، هم در زمان بازداشت در وزرا به انها فحاشی کرده و به شدت مورد آزار و اذیت قرارشان داده بودند.</p>
<p><strong>ولی چند ساعتی بیشتر بازداشت نبودند.</strong></p>
<p>بله نصف شب همان روزی که بازداشت شده بودند آزاد شدند.</p>
<p><strong>خانم هاشمی آزادی سریع شما و همچنین بستگانتان که در نهایت بیشتر از 30 ساعت طول نکشیده آیا به دلیل نسبت شما با آقای هاشمی رفسنجانی نبود؟</strong></p>
<p>بله این احتمال وجود دارد که به خاطر نسبتی که با ایشان دارم کاری نداشته اند.</p>
<p><strong> از زاویه دیگر که به مسائل اخیر نگاه کنیم باید بگویم رسانه های حامی محمود احمدی نژاد و حتی برخی چهره های اصولگرا، اتهاماتی نسبت به برادر شما، مهدی هاشمی مطرح می کنند. تکرار این اتهامات از سویی و تهدیدها و برخوردهایی که با شما صورت می گیرد، در راستای تحت فشار قرار دادن پدرتان نیست؟</strong></p>
<p>بنظر می رسد مقابله با آقای هاشمی از این طریق، از اهداف مهم این جماعت است. در اعتراضات پس از انتخابات فرزندان برخی از مقامات که حضور داشتند دستگیر و بلافاصله آزاد شدند، بدون اینکه کسی  متوجه شود. فرق من با آنها چیست؟ این امر نشان میدهد که گزینشی عمل می کنند. با توجه به جایگاه آقای هاشمی و تاثیر گاری ایشان و اینکه حضور ایشان مانع تندروی و افراط و بوجود آورنده آرامش در جامعه است و چون ادامه حیات سیاسی این ها با  تندروی و بحران امکانپذیر است، لذا آقای هاشمی را مانع خود می دانند و میخواهند با حمله و کنار زدن ایشان، به نیات و اهداف خود برسند.</p>
<p><strong>خانم هاشمی چرا آقای هاشمی مدت هاست در نماز جمعه به عنوان خطیب حضور ندارند؟ برخی خبرها از ایجاد محدودیت برای ایشان حکایت دارد و اینکه به ایشان اجازه حضور در نماز جمعه داده نمی شود.</strong></p>
<p>تاجایی که من خبر دارم برای آقای هاشمی بعد از نماز جمعه محدودیتی ایجاد نشده و نرفتن به نماز جمعه خواست خود ایشان به دلیل به آزار و اذیت نیفتادن  مردم است. چرا که روز نماز جمعه متأسفانه مردم زیادی مورد ضرب و شتم واقع شدند.</p>
<p><strong>برخی نیز ایشان را متهم به سازش می کنند و انتقاد می کنند که آقای هاشمی پشت پرده سازش کرده است.</strong><strong></strong></p>
<p>اینکه ایشان را متهم به سازش میکنند نمی تواند واقعیت داشته باشد. عملـکـرد ایـشان و تـاریخ انـقلاب، چـه بعد از انقلاب و چه قبل از انقلاب نشان داده است که آقای هاشمی  بر سر حقوق مردم سازش نـمی کند، اگر چنین بود اینقدر مورد هجوم قرار نمی گرفت. رسانه ها را ببینید. در حال حاضر شاید بیشترین حمـله بـه آقای هاشمی و خانواده ایشان است و این هجمه ها از سوی رسانه ها و افرادی است که در انتخابات سالم عمل نکردند. اصلی که آقای هاشمی بدان معتقد است ایستادگی بر حقوق مردم است منتهی با روش خودشان. ضمن اینکه من فکر می کنم در شرایط فعلی هرگونه سازش، بـدون تـوجـه بـه حقوق مردم و آسیب هایی که دیده اند، زیر سؤال است.</p>
<p><strong>اما جامعه انتظار دارد که آقای هاشمی در مقطع خاص کنونی، مواضع خود را به صورت شفاف اعلام کنند.</strong></p>
<p>آقای هاشمی مواضع خود را در نماز جمعه معروف اعلام کردند. اما باید توجه داشت که هر کسی ویژگی، تفکر و  روش خودش را دارد و باید از هر کسی مطابق شخصیت و جایگاهش انتظار داشت. اگر از آقای هاشمی انتظار ویژه ای وجود دارد به دلیل همین ویژگی های ایشان است که از همین روش و منش حاصل شده. خوب است  صبر داشته باشیم که باز هم ایشان با درایت  خود عمل کند و اجازه بدهیم که ایشان مطابق روش خودشان عمل کنند و انشاالله که به نتیجه هم برسند.آقای هاشمی آینده نگراست، مصلحت و شرایط جامعه را می بینند و همین که اینقدر حمله، تهمت و دروغ درباره ایشان وجود دارد نشاندهنده تاثیرگذاری و نقش تعیین کننده  ایشان است و همین هجمه ها نشان میدهد که روش ایشان دارد اثر میکند.<strong></strong></p>
<p>من نمیخواهم دفاع کنم اما با توجه به نزدیکی و گفتگوهایی که با ایشان دارم نسبت به این موضوع متقاعد شده ام. ممکن است در مواردی با خود بگویم که مثلا اگر فلان جور رفتار میکردند بهتر می بود اما در گذر زمان متوجه شده ام که تصور من درست نبوده و ایشان درست رفتار کرده اند.</p>
<p><strong> من صریح تر می پرسم آقای هاشمی در معادلات کنونی وقایع ایران در کجا ایستاده اند. آیا ایشان عضوی از جنبش سبز که جنبش اعتراضی مردم ایران است هستند؟</strong></p>
<p>آقای هاشمی نظرات خودش را در نماز جمعه معروف  و سـایـر دیـدارها بیان کرده است.خواسته افکار عمومی قانع شود،  به مردم معترض پاسخ داده شود، از آسیب دیدگان دلجویی شود، زندانیان بی گناه آزاد شوند و همه اینها خواسته مردم معترض  و جنبش سبز نیز هست.</p>
<p><strong>این بدین معناست که ایشان خود را عضوی از جنبش سبز میدانند؟</strong></p>
<p>این مساله را من نمی توانم بگویم باید از خود ایشان بپرسید اما خواسته هایی که ایشان اعلام کرده اند همان خواسته های جنبش سبز نیز هست.</p>
<p><strong>از نظر شخص شما چی؟ آیا آقای هاشمی را می توان به عنوان یک سبز و عضوی از جنبش سبز اعتراضی مردم محسوب کرد؟</strong></p>
<p>از آنجایی که جنبش سبز دارای یک سری خواسته هاست که با نظرات عنوان شده آقای هاشمی  اشتراک دارد می توان ایشان را هم سبز دانست. البته آقای هاشمی  معمولاً  فراتر از این گونه تقسیم بندی ها قرار گرفته و عمل کرده است.</p>
<p><strong> به نماز جمعه معروف اشاره کردید.پیش از این به نظر می رسید که آقای هاشمی جایگاه خود را در بین مردم از دست داده است اما در نماز جمعه معروف به نماز جمعه سبز، هزاران ایرانی آمدند حتی نماز اولی ها و چادر اولی ها و&#8230;</strong></p>
<p>به دلیل شخصیت موثر آقای هاشمی در طول 30 سال بعد از انقلاب در رشد و توسعه کشور، کسانی که  افکار انحرافی داشته و دنبال مسایل دیگری بودند بیکار ننشسته با تبلیغات پرحجم  و گسترده و منحرف کردن افکار عمومی از طریق شایعات و دروغ سعی در تخریب داشته اند. به مرور زمان و بخصوص بعد از انتخابات 1384 و حوادث جدید نشان داد که آقای هاشمی چگونه مورد ظلم قرار گرفته است،  شرایط جامعه باعث شد که واقعیات بیشتر برای مردم ملموس شودتا کمتر فریب شایعه سازی ها  برمبنای دروغ ها و تهمت ها را بخورند. اکنون همه فهمیده اند که آقای هاشمی آنگونه ای که برخی افراد به دنبال اهداف خاص خود معرفی میکردند نیست.من مثال میزنم در انتخابات 84 خیلی ها تصور میکردند که آقای هاشمی برنده است و انتخابات فرمالیته است اما ظلمی که به ایشان شد باعث شد خیلی ها هوشیار شوند.</p>
<p><strong>خانم هاشمی شما سالها نماینده مجلس بودید و در عرصه سیاسی ایران همیشه حضور داشته اید؛ فکر میکنید چگونه می توان از بحران کنونی خارج شد؟</strong></p>
<p>راه حل تنها در عمل به قانون است. اگر از چند ماه قبل از انتخابات تاکنون عملکرد افراد و نهادهای مرتبط را براساس قانون و بی طرفانه  مورد ارزیابی  قرار دهند، و براساس آن خاطی را، از هر طرف که باشد شناسایی و مجازات کنند، سیاست های دوگانه و متعارض را متوقف کنند، رسانه ملی بی طرف عمل کند، همه مردم را به یک چشم ببینند، راه حل هایی که آقای هاشمی در نماز جمعه مطرح کردند  را عمل کنند، راه خروج از بحران است، البته ابتدا بایستی بحران را به رسمیت بشناسند. در حرف منکر بحران می شوند  ولی عملشان حکایت از وجود بحران عمیق در جامعه دارد، در اینجا نیز متناقض عمل می کنند. </p>
<p><strong>اما حکومت تاکنون نه وجود بحران را به رسمیت شناخته و قبول دارد و نه این راه حل هایی که می گویید را می پذیرد. یعنی در 8 ماهه گذشته رفتار حکومت خلاف این بوده است.</strong></p>
<p>متاسفانه همین طور است. به جای پاسخ منطقی به مردم، جنبش را متهم به ارتباط با بیگانگان می کنند. در حالیکه یکی از اصول مهم در اسلام آزادیخواهی است و معترضین و جنبش سبز هم به آموزه های اسلام عمل می کنند. هر چه قدر هم که بگویند معترضین ضد اسلام هستند، و از اسرائیل و امریکا خط می گیرند، دنبال نابودی نظام هستند و&#8230;. اما همه میدانند که این جنبش نه خارجی هست و  نه معاند بلکه یک جنبش مردمی و خودجوش است که انحراف از قانون و تضییع حق خود را دید، آن هم به این شدت و با این عمق و گستردگی، و تاب نیاورد.از نظر من این جنبش کاملاً ایرانی است و با اصل نظام مشکلی ندارد. اعتراض به انتخابات بود که متأسفانه بر اثر سیاست غلط و رفتار غلط به اینجا کشیده شد و هنوز هم خواسته اصلی رسیدگی  به امر انتخابات است.</p>
<p><strong>خانم هاشمی شما تا کجا حاضر به پرداخت هزینه برای جنبش و احقاق حقوق مردم هستید و پیش بینی شما از آینده جنبش و بحران فعلی کشور چیست؟</strong></p>
<p>قابل پیش بینی نیست، این جنبش یک حرکت جمعی هست و تازمانی که مردم هستند من هم هستم. به خاطر کشورم، مردم و به خاطر خودم، من  هم عضوی از این حرکت  هستم. بنظر می رسد بی عدالتی صورت پذیرفته و حق مردم ضایع شده است و این جنبش اگر نتیجه بگیرد، بنظرم نتیجه اصلی آن استحکام نظام اسلامی است یعنی فقط مردم بهره نمی برند نظام، اسلام و کشور تقویت می شود. اگر فکر کنند جلب اعتماد مردم و رسیدگی عادلانه نسبت به اعتراضات بدعت  است و بی ثباتی می آورد اشتباه است.، اتفاقا برعکس است اگر پاسخ مناسب ندهند و سرکوب کنند بدعت می شود، سبب شل شدن پایه های نظام می شود. نظام مقتدر که با اعتراضات مردم ضعیف نمی شود بلکه با برخورد عادلانه و بدون جانبداری است که  نظام قوی تر می شود.  باید طوری عمل کرد که مردم همیشه ستون های این نظام باشند، نه اینکه با عمل غلط، مردم را ناامید  و مأیوس و ستون ها را لق کرد.</p>
<p>دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p>فائزه هاشمی در گفتگو با روز/فرشته قاضي</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/145/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/145/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=145&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%81%d8%a7%d8%a6%d8%b2%d9%87-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسیح علی نژاد : شکیبایی ما و شتاب آنها</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 23:20:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[جنبش زنده است؟ مرده است؟ نفس می کشد؟ کند است؟ تند است؟ خوابیده است؟ بیدار است؟ اساسا ثقل زمین کجاست و جنبش سبز ایران در کجای زمین و زمان ایستاده است و به کجا می رود؟  این پرسش ها را این روزها نه تنها وابستگان و خویشاوندان فکری جنبش معترضان، که  سبز، نمادشان و ایستادگی مرام شان است، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=142&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جنبش زنده است؟ مرده است؟ نفس می کشد؟ کند است؟ تند است؟ خوابیده است؟ بیدار است؟ اساسا ثقل زمین کجاست و جنبش سبز ایران در کجای زمین و زمان ایستاده است و به کجا می رود؟</p>
<p dir="rtl"> این پرسش ها را این روزها نه تنها وابستگان و خویشاوندان فکری جنبش معترضان، که  سبز، نمادشان و ایستادگی مرام شان است، از یکدیگر  می پرسند، بلکه در عرصه های بین المللی نیز آنگاه که صحبت از شرایط ایران در منطقه و جهان می شود،  محور پرسش ها همه این است که آیا جنبش سبز ایران زنده است و اگر زنده است ، پس چه زمانی نتیجه می دهد؟<span id="more-142"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  بی شک برای پاسخ به این پرسش باید  گزارشی از  آنچه بر جنبش راه سبز ایران در این هشت ماه گذشته رفته است را مختصر مروری کرد و استراتژی و تاکتیک های ماندن در میدان اعتراض و برنامه ها و راهکارهای برون رفت از بحران  و در نهایت قله و هدف جنبش  را به صورت شفاف و روشن تصویر کرد تا یک خط  مشی مشخص که جنبش مصر به تحقق آن است را به پرسشگران نشان داد. برای اینکه همه می خواهند بدانند:</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  یک؛ برنامه یا عرض اندام بعدی جنبش معترضان چیست؟  دو؛ کدام برنامه نقطه عطف و یا سنگ آخر جنبش به سمت حاکیمت  خواهد بود تا جنبش سبز پیروز شود ؟</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">   کمی ساده انگارانه به نظر می رسد اما به واقع بسیاری از ما این پرسش را حتی در خلوت هم از خود می پرسیم که سنگ آخر را کی می زنیم؟ چه وقت؟ کی به مقصد می رسیم؟  چه زمانی امپراطوری دروغ سرنگون می شود؟ کی کودتاگران از قدرت پایین می آیند؟ کی عمر ولایت مطلقه زور و تهدید و خشونت به سر می رسد و کی رنگ سبز صلح و دموکراسی و زندگی را  به در و دیوارهای مجروح شهر می پاشیم و در نهایت اینکه کی پیروز می شویم؟</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  این پرسش ها حکایت جمعی از کوهنوردان را به یادم می آورد که در این حلقه کسانی به کرات از جمع می پرسند پس کی می رسیم؟ تا قله چقدر مانده است؟ در این میان باید باشد کسی که به آنها پاسخ دهد: به کجا می خواهیم برسیم؟ پس راه چه می شود؟ آیا از خود راه لذت می بریم؟ یا فقط به مقصد فکر می کنیم؟ بی شک مقصد مهم است اما نه تا این اندازه که ما از لذت زیبایی های راه  غافل بمانیم و تجربه های حاصل از پیمودن راه  را در شتاب رسیدن به مقصد از دست بدهیم.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  درست است که در مسیر راه سبز، دشواری ها و سختی ها و دردهای بسیاری دیده می شود، درست است که هشت ماه پررنج را پشت سر گذاشته ایم . درست است که نمی شود علی رغم از دست دادن اکثر پایگاههای اطلاع رسانی و حبس شدن چهره های شاخص سیاسی و در بند شدن دانشجویان و فعالان حوزه فرهنگی و اجتماعی و حتی کشته شدن  اعضای معمولی جنبش بی سلاح سبز ، یک نگاه آرمانی به دستاوردهای جنبش داشت و نام آن را پیروزی مطلق گذاشت.  اما تجربه های گرانی را ایران در همین هشت ماه به دست آورده است که نمی توان چشم بر آنها بست و تنها به مقصد و پیروزی نهایی فکر کرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">   پیروزی دو تعریف متفاوت در قاموس دو جریان موجود در ایران دارد.  آیا پیروزی در قاموس جنبش سبز یعنی دست یافتن به تمام صندلی های اجرایی و قضایی و قانونگذاری؟ و آیا پیروزی برای حاکمیت یعنی خالی کردن خیابان از معترضان و پر کردن زندان از آنان؟</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  تاکنون در یک میدان نابرابر میان حاکمیت زور و ملت صبور، هر کدام از طرفین، خودشان را پیروز میدان نامیده اند. حاکمیت مغرور و مفتخر است که در راهپیمایی امنیتی و «مهندسی» شده بیست و دوم بهمن توانسته است حضور معترضان را کاهش داده و در نهایت، جنازه نمایدن ما را هم در همان میدان آزادی تشییع کردند و فاتحه فتنه را هم رهبری  خواند آنگاه که با یک سخنرانی صریح در جایگاه سکاندار کشتی حاکمیت،  مسافران ممنوع را از کشتی نظام به بیرون پرتاپ کردند و گفته اند که میرحسین و کروبی و دیگر معترضانی که تن به قانون نداده و در برابر نتیجه انتخابات تسلیم نشده اند، صلاحیت ادامه حضور در این نظام را از دست داده اند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  اما از سوی دیگر در برابر این پیروزی خود خوانده،  پس از سخنان مقام رهبری، آقایان کروبی و موسوی در اعلام مواضعی جدید،  بر ادامه اعتراض خود پای فشردند و به عبارتی نشان داده اند که اصراری برای ماندن در کشتی تعریف شده آقای خامنه ای از نظام ندارند. یعنی به همان اندازه که آقای خامنه ای هنگام خارج ساختن نماینده ها و نمادهای معترضان از کشتی نظام عصبانی به نظر می رسید، آقای موسوی در بیانیه آخر خود آرام می نمود و مهدی کروبی نیز مقتدر.  در عین حال هر دو تن نه تنها بر ادامه همراهی خود با مردم معترض پای فشردند بلکه راهکارها و برنامه های خود را نیز به تفصیل بیان کرده اند که در آن هیچ نشانی از پذیرفتن شروط تعیین شده حاکمیت برای خواص وجود ندارد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">   مهمترین نکاتی که در اعلام مواضع آخر حاکمیت و نمایندگان معترض به این حاکمیت وجود دارد نیز این است که یکی برای  حذف دیگری شتاب دارد و در سوی دیگر ماجرا هیچ کس شتابی برای حذف دیگری ندارد. یعنی در یک سوی، آقای خامنه ای سریع و صریح دو تن از چهره های شاخص همین نظام که نقش آنها در شکل گیری انقلاب اسلامی هم بر همه آشکار است را از گردونه نظام حذف کرده و اعلام پیروزی می کند  و در سوی دیگر نه موسوی شتاب می کند تا مشخصا رهبری که از احمدی نژاد حمایت می کند را مورد عتاب و خطاب مستقیم قرار دهد و نه کروبی اصرار دارد تا صریح و سریع به او که موافق بازداشت های گسترده سران اصلاح طلب و نمایندگان سابق مجلس ششم است اعلام کند که این ره به ویرانی کلیت نظام می انجامد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  نمی توان به آسانی  این رفتار موسوی و کروبی را به حساب هراس یا محافظه کاری آنان گذاشت که اگر چنین بود تنها ساعاتی بعد از سخنرانی معروف آقای خامنه ای در نماز جمعه و تایید انتخابات، کروبی و موسوی  دولت را غیر قانونی نمی خواندند و مهمتر از همه بیانیه مربوط به درخواست ابطال انتخابات تقلبی  را منتشر نمی کردند.  بنابراین هدفی در پس این شیوه آرام نهفته است که البته نمی توان قدرت نظامی حامی یکی از طرفین این ماجرا را هم نادیده انگاشت. </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> آقای خامنه ای در سخنرانی های مکرر خود شتاب عجیبی دارد تا تکلیف را یکسره کند. به شدت اصرار می کند تا خواص تکلیف خود را روشن کنند، در جلسات خصوصی و غیرخصوصی هم اصرار دارد که با سرعت بیشتری این « فتنه» را پایان یافته اعلام کند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  پیام های شتاب زده او در چند مرحله تبریک به احمدی نژاد پیش از اعلام نتایج انتخابات و پیام تبریک به مناسبت راهپیمایی نهم دی ماه و بیست و دوم بهمن، کاملا گواه این مدعا است که رهبری ایران  حاضر است به هر قیمتی که شده به دنیا نشان دهد آتش اعتراض در ایران خاموش شده است و  بحرانی در ایران نیست و جنبش سبز مرده است. اما در مقابل او ، موسوی و کروبی هیچ شتابی ندارند، به همان اندازه که آقای خامنه ای سخت اصرار می کند تا کار را تمام کند آنها هم سخت اصرار دارند تا در یک روند آرام، بدنه جامعه را مهیای پذیرش یک تحول بزرگ سازند. رفته رفته جنبش را تبدیل به یک خواست همگانی کرده و مطالبات بخش هایی از معترضان را در سطوح مختلف جامعه فراگیر سازند. این همان چیزی است که آقای خامنه ای را نگران می کند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  حاکمیت اصرار داشت در یک پروسه کوتاه مدت، چهره خشنی از سردمداران «فتنه» را به توده مردمی که هواداران دولت و حاکمیت هستند نشان دهد تا برخورد با چنین چهره هایی  آسان و مورد استقبال توده مردم قرار گیرد.  برای همین حاکمیت دغدغه دارد که مبادا در یک پروسه دراز مدت برای جنبش سبز ایران فرصت و زمان به اندازه وفور باقی بماند تا بتوانند از طریق تشکیل شبکه های اجتماعی و آگاهی بخشی،  چهره واقعی و منطقی جنبش و حاکمیت را به بخش های سنتی جامعه معرفی کنند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  درایت موسوی و کروبی و در عین حال دقت گروههای فعال در جنبش سبز هم در این زمینه آشکار است وقتی که مطالبات و خواسته های جنبش را در شمایلی کاملا قانونمند و مدنی به تمامی جامعه معرفی می کنند و اصرار دارند که جامعه سنتی ایران متوجه تمایز چهره واقعی سبزها و غیرسبزها از طریق  نحوه پیگیری مطالبات آنها شود و نه آن شیوه ای که حاکمیت به واسطه در اختيار داشتن  تمامی تریبون های رسمی دارد نشان می دهد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">   موسوی بر آگاهی سازی اصرار می کند، کروبی بر مقاومت و فراخواندن حاکمیت به یک رفراندوم تعریف شده. موسوی  خواسته های جنبش را فراتر از قانون نمی داند تا انگ قانونگریزی حاکمیت بر قبای او و جنبش ننشیند و کروبی نظام را خط قرمز اعلام می کند تا به نام ضدیت با نظام، بخش های سنتی جامعه از جنبش سبز گریزان نشوند. البته باور این دو نماینده معترضان به قانون و نظام نیز نکته جدیدی نیست و به نظر نمی رسد جنبشی که کماکان در ایران جان دارد و دارد هزینه برای ادامه حیات خود نیز می دهد شتابی مشابه شتاب حاکمیت برای برخوردهای خذفی  با آرمان های بخش های سنتی جامعه داشته باشد . برای همین ابتدا به همین قانون و نظامی که این روزها به نامش می خواهند جنبشی را دفن بکنند می شود استناد کرد تا به طرفداران این حاکمیت در بخش های سنتی جامعه نشان داد که قانون و نظام  برای مدعیان قانونمداری و نظام دوستی و دینداری، بهانه ای است برای ماندن در قدرت.  چهره واقعی کسانی که نقاب قانون و نظام را بر صورت خویش زده اند همان است که می خواهند پشت خطوط سانسورشده اطلاع رسانی پنهان بمانند. کسی که در خلوت همسر خود را در یک آپارتمان به باد کتک می گیرد اما در کسوت مشاور رییس دولت با شمایل مدرن در تلوزیون ظاهر می شود و از حقوق زنان دفاع می کند. این چهره واقعی دولت دوستان است. دولتی که دست کم بیش از پنج تن از اعضای کابینه اش متهم به تقلب در ارایه مقاله های علمی در دانشگاههای معتبر دنیا شده اند و یک وزیرش هم به خاطر جعل مدرک دکتری توسط خود اصولگرایان حذف می شود، بی شک همین اعضا  که در طی کردن مدارج علمی به آسانی تقلب می کنند، می توانند در امور اجرایی و انتخاباتی نیز تقلب کنند. رهبری که در یک سخنرانی رسمی اعلام می کند شکنجه در زندان ابوغریب حتی اگر بدون اطلاع رییس جمهور آمریکا صورت گرفته باشد مشروعیت دولت آمریکا را زیر سوال برده است  اما همین شکنجه در بازداشتگاه کهریزک مورد تایید هم قرار می گیرد ولی گفته می شود چون  از آن بی اطلاع بوده اند پس کماکان حاکمیت مشروع است . در چنین حاکمیتی مسئولیت معترضان و اعضای یک جنبش معترض چندین برابر دشوار تر است تا بتوانند چهره واقعی حاکمان را به هواداران شان نیز نشان دهند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  در هیچ کجای دنیا دموکراسی و آزادی با شتاب و بی هزینه به دست نیامده است. نمی توان از نخبگان یک جامعه توقع داشت که چشم بر توده یک جامعه ببندند و یک دموکراسی نارس را روی خروار خروار باورهای سنتی یک جامعه بنا کنند. بر این اساس اگر چه حاکمیت شتاب دارد نخبه کشی کند، اما نخبگان هیچ شتابی ندارند تا با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و معرفی چهره واقعی خود و حاکمیت به لایه های مختلف اجتماعی،  جنبش سبز را به یک خواست همگانی و ملی تبدیل کنند. ریشه بدوانند و ریشه تعصبات خشک یک جامعه سنتی که ناشی از تغذیه و اطلاع رسانی غلط و دروغ است را بسوزانند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">  برای همین به جای آنکه منتظر مناسبتهای تاریخی و ورق زدن برگه های تقویم برای یافتن یک روز و مناسبت دیگری از این حاکمیت باشیم تا به خیابان برویم و اعلام موجودیت کنیم، می شود با گسترش شبکه های اجتماعی و تحقق شعار هر فرد یک رسانه، هر روز را به مثابه یک راهپمیایی نگاه کرد. بی خستگی و اضطراب یک راهپمیایی می شود راه بلندی را هر روزه در هرکجای جهان برای تحقق هدف مشترک جنبش سبز ایران  پیمود. این یک نگاه آرمانگرایانه نیست. مسئولیت پذیری در جوامع مدرن چنان مقدس است که انسان ها بدون حکم و دستور دولت، و بر اساس یک توافق اجتماعی برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش می کنند.  به همین منظور اگر استراتژی آگاهی بخشی به جامعه به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گیرد و تبدیل به یک وظیفه در ضمیر ناخود آگاه تک تک اعضای جنبش شود، آنگاه ممکن نیست حاکمیتی که این همه شتاب برای خاموش کردن صدای معترضان دارد بتواند در برابر صبوری بلند جنبش اعتراضی ایران تاب بیاورد و آرام آرام شاخ و شانه کشیدن هایشان در میان توده هواداران خودشان نیز رنگ می بازد.   گواه این مدعا نیز نگاهی ساده به توده مردم هوادار حاکمیت است که در این میان شاید کسی مچ دست دختر جوانی که مرگ نثار دیکتاتور می کند را گاز بگیرد اما در خانه خودش وقتی  با دست گاز گرفته شده فرزند خودش توسط  ولایتمدار دیگری روبرو می شود شرم می کند از اینکه ولایت گاز گرفتن و گاز دادن و شتاب داشتن آنان کجا و ولایت آرامش و اعتدال یک جنبش بی سلاح که تلاش می کند حتی دندان هایش را هم جز برای لبخند به دیگری نشان ندهد کجا؟</p>
<p dir="rtl">۱۰ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>مسیح علی نژاد</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/142/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/142/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=142&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%b4%da%a9%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>احمد صدری : خلایق هر چه لایق:فرهنگ سیاسی، اقتصاد کاپیتالیستی و نظام مردمسالاری (۱)</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%87%d8%b1-%da%86%d9%87-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%87%d8%b1-%da%86%d9%87-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 22:37:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=140</guid>
		<description><![CDATA[میگویند مردم لایق حکومتی هستند که بر آنها حکم میراند.  اساس این حکم گزاره ای است که با استفاده از مفهوم &#8220;فرهنگ سیاسی&#8221; بنا شده است: زیر بنای هر نظام سیاسی یک فرهنگ سیاسی است که ریشه در فرهنگ عامه دارد.  اگر مستبدی در رأس هست باید سراغ فرهنگ استبداد را در روابط اجتماعی بگیریم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=140&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">میگویند مردم لایق حکومتی هستند که بر آنها حکم میراند.  اساس این حکم گزاره ای است که با استفاده از مفهوم &#8220;فرهنگ سیاسی&#8221; بنا شده است: زیر بنای هر نظام سیاسی یک فرهنگ سیاسی است که ریشه در فرهنگ عامه دارد.  اگر مستبدی در رأس هست باید سراغ فرهنگ استبداد را در روابط اجتماعی بگیریم و برعکس اگر نظامی مردمسالار در جائی موفق است باید بدنبال فرهنگ مردمسالاری باشیم که در میان آن قوم جا افتاده است.  یکی از نتایج این توجه اینست که میتوان یک نظام سیاسی فرضی را با خشونت انقلابی یا نظامی برانداخت ولی فرهنگ سیاسی را نمی توان بزور و قهر عوض کرد.  اگر فرهنگ سیاسی تغییر نکند هر نظام سیاسی طوبائی که بر جامعه تحمیل شود به نظام قبلی استحاله خواهد شد.  در همین موضوع از مرحوم مهندس بازرگان نقل میشود که که شاه بزرگ رفت ولی خطر اصلی از شاه های کوچکی است که در درون تک تک ماست.<span id="more-140"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">البته معنی فرهنگ سیاسی این نیست که سرنوشت محتوم هر ملت بر پیشانی آن حک شده است و تغییر ارادی نظام سیاسی کاری عبث است.  درست است که نمیتوان از ملتی که صدها سال با استبداد زیسته انتظار داشت که یک شبه مردمسالار شود.  ولی این هم هست که بالاخره  دگرگونی سیاسی باید از یکجائی شروع شود.  مگر کشورهائی که در آنها مردمسالاری نهادینه شده و فرهنگ سیاسی مناسب آنرا هم دارند از بطن مادر تاریخ اینطور بدنیا آمده اند؟  خیر، آنها هم از دل استبداد بدر آمده و اندک اندک خود را به فرهنگ و نظام سیاسی مردمسالارنه تطبیق داده اند.  از اینجاست که باید در کنار مفهوم واقعبینانه &#8220;فرهنگ سیاسی&#8221; از مفهوم امید بخش &#8220;یادگیری جمعی&#8221; نیز استفاده کنیم.  هیچ ملتی ذاتاً مردمسالار نیست.  مردمسالاری سیاسی و فرهنگی هردو در جریان یادگیری جمعی تثبیت میشوند و جا می افتند.  این تغییر همیشه در جهت مطلوب هم رخ نمیدهد.  همانطور که میتوان بسوی تجدد و مردمسالاری پیش رفت، میتوان در جهت عکس آنهم راه پیمود.  از کوزه همان برون تراود که در اوست.  مردم هر کشوری همان قدر دموکراسی نصیبشان میشود که تشنه آن باشند، نه بیشتر و نه کمتر.    </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><span style="text-decoration:underline;">دموکراسی و کاپیتالیسم:</span></p>
<p dir="rtl">یکی از مسائلی که معمولا بد فهمیده میشود رابطه دموکراسی و کاپیتالیسم است.  مارکس تصور میکرد که دموکراسی روبنای نظام سرمایه داری است.  البته پر هم بیراه نمیگفت.  در ابتدای تشکیل سرمایه داری قرابتهائی بین آزادی تجارت و آزادی فکر و عمل وجود داشت.  ولی این همگرائی با توسعه کاپیتالیسم و جایگزینی کمپانیهای بزرگ بجای بورژوازی کوچک از میان رفت.   در دو قرن گذشته رابطه بین مردمسالاری و سرمایه داری پیشرفته بیشتر از نوع چالش و تنازع و واگرئی بوده است.  سرمایه داری مدرن را اگر بحال خود رها کنیم هم دموکراسی را نابود میکند و هم کیان خود را.  قوانین اقتصادی در شرایط رقابت کامل بازار را با انحصار معدودی از بنگاه های عظیم تجاری در خواهند آورد.  پس اگر نظام سیاسی متناسب با سرمایه داری ابتدائی دموکراسی بود، نظام سیاسی متناسب با سرمایه داری بزرگ الیگارشی (حکومت ثروتمندان متنفذ) است.  مارکس پیش بینی کرده بود منطق سرمایه داری رقابتی به انحصار مالی میانجامد و در این فرایند طبقه متوسط  محکوم به هبوط به وادی پرولتاریاست.  اما این پیش بینی عملاً به واقعیت نیانجامید.  چرا؟  چون مردم با استفاده از مردمسالاری نهاد دولت را در اختیار گرفتند و از اینراه درازگوش راهوار ولی چموش سرمایه داری را لگام زدند.  این دولت دموکراتیک منتخب مردم بود که از طریق قانونگذاری غولهای سرمایه دار انحصار طلب (کارتلها) را در هم شکست و قوانین مردمی (تامین حد اقل معیشت، جلوگیری از کار اطفال، محدود کردن ساعات کار، بازنشستگی و بیمه های اجتماعی) را به تصویب رسانید.  بر خلاف نظریه مارکس دولت مدرن ملیجک سرمایه داری نشد.  برعکس این دولت منتخب مردم بود که جلو رشد سرطانی و ضد رقابتی و ضد مردمسالاری سرمایه داری را گرفت.  علیرغم مزیات غیر قابل انکار سرمایه داری در تولید ثروت و رفاه این نظام اقتصادی نه انصاف سرش میشود، نه حقوق انسان و نه حدود شهروندی.   دفاع از میراث دموکراتیک و آزادیهای مدنی نه بعهده ماشین کور و سود جوی سرمایه داری بلکه بعهده فرهنگ سیاسی مردمی است میافتد که طعم شیرین دموکراسی را چشیده اند و نمیخواهند آنرا به مشتی سهام باز و معدودی شرکتهای چند ملیتی بفروشند.  پی در جوامع مدرن مردمسالار مردم میتوانند با وضع قوانین و استفاده از قدرت اجرائی نهاد دولت مدرن غول کور سرمایه داری را رام کنند و آنرا در محدوده خود نگاه دارند.  کلمه اساسی در جمله قبلی &#8220;میتوانند&#8221; است.  یعنی تداوم انسانیت، فردانیت، آزادیهای مدنی وابسته به اراده جمعی مستتر در فرهنگ سیاسی است.  اگر در دوران مدرن ملتی از صرافت حفظ دموکراسی افتاد و غیرت آزادیخواهی را از دست نهاد نتیجه محو تدریجی دموکراسی و غلبه روزافزون الیگارشی خواهد شد.</p>
<p dir="rtl">ادامه دارد</p>
<p dir="rtl">۰۹ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>احمد صدری</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/140/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/140/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=140&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%87%d8%b1-%da%86%d9%87-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%82%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عباس میلانی : آیت الله خوب</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 22:31:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=137</guid>
		<description><![CDATA[اگردر سال 2010 طلیعه پایان جمهوری اسلامی رخ دهد،این شاید به دلیل مرگ یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی باشد.مردی که سه دهه پیش در زندان بد نام اوین دیدم. در سال 1977من یک مبارز 27 ساله بودم که برای&#8221; اقدام علیه امنیت ملی&#8221; دستگیر شده بود.در آن سالها تقریبا تمام منتقدان شاه تحت این عنوان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=137&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">اگردر سال 2010 طلیعه پایان جمهوری اسلامی رخ دهد،این شاید به دلیل مرگ یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی باشد.مردی که سه دهه پیش در زندان بد نام اوین دیدم. در سال 1977من یک مبارز 27 ساله بودم که برای&#8221; اقدام علیه امنیت ملی&#8221; دستگیر شده بود.در آن سالها تقریبا تمام منتقدان شاه تحت این عنوان زندانی شده بودند. بلوکهای ال شکل زندان آجری اوین از مخالفان شاه پر شده بود، اکثرا مارکسیست،چپی،و دانشجویان دانشگاه. ساختمان همچنین تنی چند از مشهورترین رهبران انقلاب را در خود جای داده بود. شامل رئیس جمهور آینده  علی اکبر هاشمی رفسنجانی و آیه الله العظمی آینده حسینعلی منتظری.<span id="more-137"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آنموقع زمان نسبتا خوبی برای زندانی شدن در اوین بود. چراکه شاه با عصبانیت تلاش میکرد با حرارت ترین دشمنانش را با پیروی از سیاستهای حقوق بشری جیمی کارتر آرام کند. به جای مجاز بودن به فقط یک ساعت هوا خوری در فضای کوچک بیرون،ما آزادانه به حیاط دسترسی داشتیم. ما میتوانستیم دور تیر چراغ برق و توری که از نخهای کهنه بافته بودیم والیبال بازی کنیم.(به خاطر دارم که رفسنجانی یک بازیکن مشتاق ولی بی قواره بود).</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ولی علی رغم این تغییرات، ما شگفت زده شدیم وقتی نگهبانان به روحانی ها اجازه دادند نماز عید فطر را برگزار کنند در آن ماه نوامبر—برای اولین بار که به زندانیان اجازه داده شده بود تا چنین برنامه ای داشته باشند. روحانیون زندانی برای اینکه برای این آئین عبادی آماده شوند ، خود را در ردیفهایی در حیاط زندان سازمان دادند که رفسنجانی و منتظری در جلو بودند. و سپس منتظری فکور بی ادعا، که ردای سفید و شلوار سفیدی (که معمولا به طرز عجیبی در جورابش میزد)، به آرامی مورد اشاره قرار گرفت تا امام جماعت شود. این اولین درک من ازنقش او حتی در بین روحانیون بلند مرتبه در زندان بین ما بود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">30 سال بعد،پس از ترقی منتظری به مقامات عالیرتبه و تنزل نهایی اش،فوت آیت الله در دسامبر 2009 الهام بخش صدها هزار معترض، ملبس به سبز_ اپوزیسیون ایران امروز_ که به خیابانها هجوم آوردند  تا شعارهایی از این دست بدهند که &#8220;منتظری راهت ادامه دارد  حتی اگر دیکتاتور برما گلوله بارد&#8221;. اعتراضات در روز مقدس عاشورا، یک هفته بعد از فوت ایشان، بار دیگرجنبش اعتراضی را زنده کرد، و معترضان بیشتری را از زمان ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری دزدیده شده در ماه ژوئن گذشته بسیج کرد.  بیشتر این افراد حتی زمانی که آیت الله در اوین بود به دنیا نیامده بودند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">چگونه آدم محوری انقلاب اسلامی، در مرگش، تبدیل به شهیدی برای آنهایی شد که به دنبال اصلاح وحتی اگر لازم باشد سرنگونی آن (انقلاب) هستند. برای آنهایی که او را میشناختند راه منتظری اصلا تعجب آور نبود. در تمام عمرش منتظری همان مرد صادق،ساده و درستکار باقی ماند. دقیقا همان درستکاری بعدها او را دشمن جمهوری اسلامی کرد که به طور فزاینده در حال فاسد شدن بود. و این دقیقا همان چیزی است که او را برای ناراضیان امروزتبدیل به یک چهره دوست داشتنی میکند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">در زندان، منتظری به سادگی صحبت میکرد،و رفتارش بی پیرایه بود. او اهل  شهرکوچکی دور از تهران بود، و تا زمان مرگش تلاش نمیکرد لهجه روستائیش را مخفی کند. برخلاف سایر روحانیون در اوین، که با زندانیان با گرایشهای چپی حرف نمیزدند، منتظری صحبت کردن با هر کسی را جالب میدانست. هر روز او از سلولش بیرون می آمد وبه حیاط کوچک میرفت و در آنجا قدم میزد. همواره بدنبال همراهی بود و گاهی آن همراه من بودم. ما معلوماتمان را رد و بدل میکردیم. من به انگلیسی او کمک میکردم (او با ترجمه قران تلاش میکرد به خودش تدریس کند)؛ در مقابل ،او صبورانه به سوالات من در باره تاریخ و الهیات شیعه پاسخ میداد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">منتظری قلبا روشنفکر بود. ولی همچنین عمیقا درگیر سیاست بود. برای بیشتر دهه 60 و 70،در حالیکه آیت الله روح الله خمینی درعراق و بعدا در فرانسه تبعید بود، منتظری نماینده و مدیر مالی او در ایران بود.وقتی او را در اوین شناختم تقریبا 60 ساله بود، منتظری قبلا دفعات بیشماری زندانی و آزاد شده بود، جدیدترینش برای لو ندادن نام خیرینی بود که به خمینی وجوهات میدادند. حتی زیر شکنجه هم حاضر به انجام این کار  نشد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">تنها یک سال پس از آن نماز در حیاط زندان، انقلابیون شاه را در خیابانها سرنگون کردند. رژیم جدید اعلام کرد که باقی زندانیان سیاسی آزادند. و منتظری نهایتا پس از خمینی به عنوان قدرتمند ترین فرد کشور پدیدار شد.به عنوان جانشین انتخاب شده خمینی،منتظری توانایی منصوب کردن بسیاری از مقامات کلیدی و نهایتا رهبران بعدی انقلاب را داشت. به عنوان مثال رهبر و رئیس جمهور بعدی علی خامنه ای، تقریبا وقتی از گمنامی بیرون کشیده شد که منتظری او را به عنوان یکی از 4 امام نمازجمعه در تهران مشخص کرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ولی منتظری سبعیت و حیله گری نداشت تا در بازیهای سیاسی بعد از انقلاب باقی ( دوام بیاورد) بماند. از ابتدا هم قطاران جوانترو جاه طلب تر او،نظیر رفسنجانی و خامنه ای او را به عنوان مانعی می دیدند. هرچه بیشتر منتظری بر ارزشهای اخلاقی که رهبران انقلاب پیش از به قدرت رسیدن از آنها حمایت کرده بودند تاکید میکرد،خامنه ای و اطرافیانش به خاطر روشهای ساده اش او را بیشترمسخره و تلاش می کردند رابطه اش را با خمینی شکرآب کنند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">بحران نهایی وقتی شروع شد که خمینی مهدی هاشمی، یکی از اعضا دفتر او و برادر دامادش را به دلیل افشا کردن آنچه در واشنگتن  به عنوان ایران کنترا نامیده می شود، را اعدام کرد. حدودا همان موقع، منتظری فهمید که به فرمان خمینی 4000 زندانی که دوره محکومیت قبلی شان را می گذراندند محکوم به اعدام شده اند.همراهان منتظری به او هشدار دادند که چیزی نگوید و صبر کند تا وقتی که رهبر شد برای تغییر تلاش کند.اما منتظری بیدار و خشمگین، نمی توانست صبر کند. در نامه هایی به خمینی، جنایاتی که توسط رژیم دائمی شده بود را تقبیح کرد و نوشت &#8220;این آنچیزی نیست که ما برایش مبارزه کردیم&#8221;.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">نامه منتظری را در معرض حمله های بیشتر قرار داد. بعدها، دشمنانش موقعیتش را گرفتند، اراذل و اوباش خانه اش را غارت کردند، و او راحصر خانگی کردند. یک آیت الله العظمی با هزاران دنباله رو فدایی برجسته تر از آن بود که کشته شود، و روحانیون قدیمی تر از لغو عنوان آیت اللهی او سرباز زدند. نتیجتا تا سال 2003،منتظری در حصر خانگی قرارگرفت. او برای باقیمانده عمرش شدیدا زیر نظر قرار گرفت.در یک طنز تلخ،او دوباره زندگی منزوی را که در اوین داشت تجربه میکرد، با این تفاوت که اینبار عذاب دهندهایش هم سلولی های قدیمی اش بودند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اما حصر خانگی به منتظری یک آزادی پارادوکسیکال داد که برای سالها آرزویش را داشت، آزادی برای رها کردن قدرت سیاسی و عزلت نشینی برای کتاب و درسهایش. منتظری احساس کرد که بطور دردناکی برای مقدس کردن ولایت فقیه، دکترین مذهبی که به رهبر قدرت مطلق فوق قوانین ایران میدهد، مسوول است.بارها ازسوارکردن رژیم استبدادی در مملکت عذرخواهی کرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ظلم و تهدید نتوانست او را از گفتن حقایق به صاحبان قدرت باز دارد،و عزلت نشینی اجباریش باعث نشد تا او مسئولیت اخلاقی و وجدانی خود را کنار بگذارد. منتظری به تقبیح کردن روحانیون مستبدی که پس از او آمده بودند ادامه داد. او نتایج انتخابات تابستان گذشته را محکوم کرد و دولت پرزیدنت احمدی نژاد را به عنوان نامشروع عرفی ونامشروع شرعی رد کرد.</p>
<p dir="rtl">                       </p>
<p dir="rtl">میراث اوفقط شجاعت نیست. بلکه همچنین مجموعه ای از ایده های پیشرودر هزار سال تاریخ تشیع می باشد. به عنوان مثال او اولین آیت اللهی است که اعلام کرد پیروان بهائیت حقوق برابر دارند. او سلاحهای اتمی را نه فقط غیر اخلاقی بلکه ضد اسلامی خواند. او بارها گفت که تمام قدرت در دولت اسلامی باید از مردم ناشی شود. او نشان داد که چگونه حرف یک فرد میتواند به جنبش میلیونی تبدیل شود.و نشان داد که چگونه فردی که با حرفهای زهرآگین دشمنانش مسخره و رد میشد میتواند سمبل دیرپای یک جنبش دموکراتیک شود که تلاش میکند ایران را به دنیای مدرن ببرد.</p>
<p dir="rtl"> ۰۹ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>عباس میلانی/ترجمه روزبه مدرسی/مجله فارین پالسی</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/137/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/137/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=137&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/03/01/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>میرحسین موسوی:این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%af/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 11:25:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=134</guid>
		<description><![CDATA[شبکه جنبش راه سبز(جرس): میرحسین موسوی در گفت و گویی به سوالاتی که برای افکار عمومی و حامیان جنبش سبز پیرامون حوادث ۲۲ بهمن امسال و برخورد های خشونت آمیز صورت گرفته بوجود آمده بود پاسخ داده و مواضع خود را شفاف مطرح و تاکید کرد که گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. نخست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=134&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><em>شبکه جنبش راه سبز(جرس): میرحسین موسوی در گفت و گویی به سوالاتی که برای افکار عمومی و حامیان جنبش سبز پیرامون حوادث ۲۲ بهمن امسال و برخورد های خشونت آمیز صورت گرفته بوجود آمده بود پاسخ داده و مواضع خود را شفاف مطرح و تاکید کرد که گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. </em></div>
<p>نخست وزیر امام در این گفت و گو همچنین در خصوص جنبش سبز مردم ایران و ادامه حرکت در مسیر راه سبز امید نکاتی را مطرح کردند.مهندس موسوی در این گفت و گو با انتقاد از راهپیمایی مهندسی شده در ۲۲ بهمن امسال که “تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند،طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند”تاکید کردند:”افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب”.<span id="more-134"></span></p>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">مهندس موسوی در این مصاحبه همچنین با انتقاد از برخی رویه های موجود در اداره کشور که منجر به ایجاد مشکل برای مردم شده است خاطرنشان کردند”ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود.ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند.ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد”.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">نخست وزیر محبوب امام اما چشم انداز راه سبز امید را نیز در صحبت های خود ترسیم کرده وبار دیگر با تاکید بر حرکت جنبش سبز در چارچوب قانون اساسی تاکید داشتند”مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند.گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است.سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر.جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است.هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد”.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">
<div dir="rtl">متن کامل گفت و گوی سایت کلمه با میر حسین موسوی به شرح زیر است:</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*سه هفته از راهپیمایی ۲۲ بهمن می گذرد و حرف و حدیث زیادی در مورد این راهپیمایی گفته شده است.نظر شما درباره این راهپیمایی چه هست؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* راهپیمایی امسال با سال های قبل چه تفاوت هایی داشت؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی – سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* فکر می کنید حجم مردمی که به جنبش سبز علاقه دارند در این راهپیمایی چقدر بود؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*گفته می شود تطمیع و تهدید در این راهپیمایی نقش داشته و عده ای به دلیل مسائل مادی در این راهپیمایی شرکت کردند.</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*آیا بین شما و آقایان کروبی و خاتمی مشورتی برای موضع گیری ها و تصمیمات صورت می گیرد؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* تحرکات خیابانی همواره با خشونت شدید روبرو شده است. نمونه آن را در راهپیمایی ۲۲ بهمن در میدان صادقیه دیدیم. آیا راه حل های دیگری برای پیگیری اهداف قانونی جنبش راه سبز وجود دارد؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و … با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* نقش حاکمیت و نظام و یا جناح های دیگر را درارتباط با تغییرات چگونه می بینید؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صریحا می گویم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک». سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنن. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* در اطلاعیه شماره ۱۷ راه حل هایی برای برون رفت اعلام شده است. آیا غیر از راه حل های ارایه شده، راه حل های دیگری هم می تواند مورد توجه قرار گیرد؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی دیگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقیین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم.</div>
<div dir="rtl">ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند.</div>
<div dir="rtl">به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟ همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*درباره نسبت گروه های مرجع و جنبش راه سبز حرف و حدیث زیادی وجود دارد. نظر شما چیست؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"> جنبش سبز حرکتی است که از بطن گروه های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>* در مورد روحانیون چطور؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد.</div>
<div dir="rtl">به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که پیوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*پیشنهاد شما در مورد مراسم چهارشنبه سوری چیست؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>*و نکته آخر؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">- بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.</div>
<div dir="rtl"> ۰۸ اسفند ۱۳۸۸</div>
</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/134/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/134/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=134&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>هادی قابل : مردم یا خواص</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b5/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b5/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 11:20:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b5/</guid>
		<description><![CDATA[با نگاهی به اصول و مبانی جامعه شناسی سیاسی، می بینیم که موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی، بررسی رابطه میان دولت و ساختار قدرت سیاسی از یک سو و جامعه یا نیروها و گروه های اجتماعی از سوی دیگر است. دگر گونی ها و تحولات اجتماعی در هر عصر و زمانی (صرف نظر از حوزه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=133&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">با نگاهی به اصول و مبانی جامعه شناسی سیاسی، می بینیم که موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی، بررسی رابطه میان دولت و ساختار قدرت سیاسی از یک سو و جامعه یا نیروها و گروه های اجتماعی از سوی دیگر است. دگر گونی ها و تحولات اجتماعی در هر عصر و زمانی (صرف نظر از حوزه جغرافیایی وقوع آن) علی رغم ویژگی های متفاوت و گاهی حتی متضاد؛ با برخورداری از یک خصیصه مشترک، شرایط ویژه و فوق العاده ای در جامعه ایجاد می کنند؛ که در نگاه متفکرین علوم انسانی در ردیف بحران های اجتماعی قرار می گیرند. کار جامعه شناسی سياسی بررسی عوامل اجتماعی مؤثر در انديشه های سياسی و تحول های آن است. هم چنين به بررسی تاثیر آزادی و يا ديکتاتوری در تحول انديشه های سياسی وحرکت های اجتماعی مي پردازد. بررسی پيدايش احزاب، نقش آن ها در تربيت سياسی مردم، حکومت و دولت، رابطه دولت و ملت، نقش و مسؤوليت دولت در برابر ملت، وظيفه ملت در برابر دولت، منشأ قدرت و حاکميت، نيز کار جامعه شناسی سياسي است. بنابر این تحولات سیاسی در جامعه ایران را نمی توان بدون نگاه به مولفه های جامعه شناسی سیاسی مورد ارزیابی قرار داد. هرگونه گریز از این واقعیت، پیمودن کژ راهه و افتادن در سنگلاخ های توهم است.<span id="more-133"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">برای رسیدن به آن چه که در جامعه ایران پس از سی و یک سال می گذرد و چرایی و چگونگی آن چند خاطره را بیان می کنم. بدان امید که درسی برای امثال خودم باشد و تلنگری به آنان که حاکمیت و حکومت را برای خود دوست می دارند و می خواهند هم چنان بر مسند قدرت باشند. </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>یکم: </strong>یکی از روزهای سال 85، به شعبه بانک صادرات در تقاطع خیابان سلیمان خاطر و بهشتی رفتم تا برای دخترم که دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بود مبلغی واریز کنم. در حین نوشتن فیش خانمی به سراغم آمد و به من که با لباس روحانیت بودم عرض حاجت کرد و کمک خواست. من به او گفتم چشم، فیش را تمام کنم در خدمتتان هستم. در این بین فردی به سوی آن خانم آمد تا کمکی به او بکند. او با صدای بلند گفت: نه از تو کمک نمی خواهم! از این ها میخواهم که توی مملکت&#8230;! از این ها میخواهم که مملکت را چاپیدند! از این ها میخواهم که مردم را بیچاره کردند! او یکریز حرف خود را می زد! مردم برخی با لبخند تمسخر آمیز و برخی با تعجب نگاه می کردند. من هم سعی کردم با لبخند از کنار ماجرا بگذرم و بدون واکنش فیش خود را می نوشتم. رییس بانک از جا بلند شد و آن خانم را از بانک بیرون کرد و برای عذر خواهی به سراغ من آمد. گفتم اشکالی ندارد! این بنده خدا دلش پر بود، دستش هم که به مصدر نشین ها نمی رسد، ما پیاده ها را که می بینند هر چه ناراحتی دارند سر ما خالی می کنند. هر روزه از این نمونه ها برخورد دارم. باید تحمل کرد بالاخره این ها از همین مردمند و درد دلی دارند. به جز تحمل چه باید کرد؟!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>دوم:</strong> تابستان سال87، که از زندان برای پنج روز مرخصی آمده بودم، به قصد دیدار یکی از بزرگان از منزل خارج شدم،جلوی منزل در حال سوار شدن به ماشین بودم که خانمی مانتویی و محجوب به همراه مادر پیرش از پیاده روی مقابل در حال حرکت بودند. چشمش که به من روحانی افتاد با صدای بلند گفت: به تازید که حالا دوران شما است. با لبخند گفتم: همیشه دوره ما بوده است. گفت نه روزی پیاده تان می کنند!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>سوم: </strong>سال <strong>88،</strong> در یکی از مساجد تهران رفته بودم. یکی از وعاظ تهران از جلسه واعظان و امامان جماعت با یکی از رو حانیون مسئول و درون حاکمیت در آستانه اربعین، برای امام جماعت آن مسجد گزارش می داد. گفت : آقای&#8230; از سر دلسوزی روحانیون را نصیحت می کرد که اوضاع اقتصادی مردم خوب نیست. با این لایحه هدفمند کردن یارانه ها هم وضع بدتر خواهد شد. بنا بر این مردم داغ دلشان را سر شما روحانیت خالی خواهند کرد. سعی کنید، اولا، هر کجا که می روید و در حال تردد در سطح شهر لباستان را درآورید که مورد هجوم واهانت قرار نگیرید! ثانیا، وسایل نقلیه تان را در جای امنی پارک کنید که آسیبی وارد نکنند!!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>چهارم:</strong> سال 86، در47 روز انفرادی در اداره اطلاعات قم و در دادگاه ویژه رو حانیت هنگام بازجویی، با بیان ماجرا ی اهانت آن خانم در بانک و چند ماجرای مشابه دیگر که برای خودم و سایر هم لباسهایم اتفاق افتاده بود، گفتم: شما به جای آن که امکانات و نیرویتان را صرف امثال ما کنید و ببینید در کجا چه صحبت کرده ایم و یا چه نوشته ایم ( که جز خیر خواهی و از باب النصیحه لا ئمه المسلمین نبوده است)، بفرستید سطح مردم و ببینید زیر پوست جامعه تان چه می گذرد؟! بفرستید داخل سینما و ببینید هنگام تماشای فیلم اخراجی ها مردم کجا کف و سوت می زنند و کجا هو می کشند؟! چرا مردم از فیلم مارمولک آن قدر استقبال کردند؟! بفرستید در صف های طولانی جلوی فروشگاه های تعاونی و حقیقت را در درد دل مردم ببینید! این هنر نیست که با شرایط پلیسی و امنیتی از اظهار نظر مردم و بیان واقعیت ها جلوگیری کنید! این مصداق سر زیر برف فروبردن و از خطرات اطراف خود غافل شدن است!!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ما منتقدان در جامعه نقش سوپاپ اطمینان را بازی می کنیم. آن چه که از مطالبات متراکم مردم است درقالب سخنرانی، مصاحبه و یا یاد داشت می گوییم و حکومت را هشدار می دهیم. جلوی سوپاپ اطمینان را سد نمی کنند! بلکه به هشدارهایش توجه می کنند. سد کردن سبب انفجار می شود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اما متاسفانه گوش شنوایی نبود و کردند آن چه نباید می کردند! و ما شاهد آن انفجار در 25 خرداد و وقایع پس از آن بودیم. اما بازهم نخواستند از آن انفجار آرام درس بگیرند. منتقدان را دربند کردند، خواست هارا سرکوب کردند، جلوی هرگونه حرکت مسالمت آمیز را گرفتند، روزنامه ها و رسانه های مجازی را بستند و براین فضای پلیسی و امنیتی ایجاد کرده بسیار مسرور و رجزهم می خوانند!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> اما واقعیت که عوض نمی شود. جنبش مدنی سبز مردم ایران وجود و حضور دارد. و انکار آن خود را به خواب زدن است. به عنوان یک شهروند که دلم برای مملکتم می سوزد هشدار می دهم، به انکار واقعیت نپردازند. هر روز دلسوزان و سابقین در انقلاب و مبارزات را به انحراف، پشیمانی، بریدگی، سرسپردگی به بیگانگان، همسویی با دشمنان، وفریب خورده متهم کردن، به اتهامات واهی روانه زندان کردن، زندان های طویل المدت بریدن، مشکل را نه تنها حل نخواهد کرد، بلکه پیچیده ترهم خواهد کرد. این عده نه دشمن انقلاب و نظامند و نه حتی دشمن شما، اینان دشمن ندانم کاری ها و اشتباهاتتان هستند. این ها می گویند مردم را از خود نرانید. به مطالبات مردم توجه کنید،( بر فرض که شما مخالفان را عده ای اندک به حساب آورید،که چنین نیست) مردم، مردمند، کم و زیاد ندارند. حکومتی موفق است که به مطالبات گروه های کوچک هم توجه نشان بدهد، نه آن که از خود براند و اندک را به بسیار تبدیل کند.  </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">عقل اقتضا می کند که عده ای تندرو و کسانی که نه در دوران انقلاب زحمتی کشیده اند، نه در زمان جنگ و هجوم همه جانبه دشمن از داخل و خارج، به فرموده امام راحل از دور دستی بر آتش داشته اند؛ از عرصه تصمیم گیری ها کنار زده شوند. از فضای سنگین تهمت، سرکوب، زدن وبستن، جلوگیری کنند. به پیشنهادات عقلای قوم و دلسوزان جامعه از مراجع تقلید تا سایر علما، مسئولان، سیاستمداران، برجستگان دانشگاه ها، نخبگان، خانواده های شهدا و احزاب معتقد به نظام و قانون، توجه کنند. برای حل بحرانی که هرچه هم انکار کنند، انکار واقعیت است؛ چاره ای اساسی بیندیشند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> هیچکس با اصل نظام مسئله ای ندارد. همه جمهوری اسلامی را که حاصل مبارزات ملت و خون های پاک فرزندان این مرز و بوم است می خواهند، اما جمهوری که مبتنی بر رای و خواست واقعی مردم و بدون اعمال نظر وسلیقه باشد. همه قانون اساسی را می خواهند، اما قانونی که دچار تفسیر های غلط و غیر حقوقی نشود. همه انتخابات و صندوق های رای را فصل الخطاب می دانند،اما نه انتخاباتی مهندسی شده و به دور از چشمان ناظر مردم. همه خواهان حل ماجرا ها از راه معقول ومسالمت آمیز هستند،اما با زندان کردن و محروم ساختن از حقوق انسانی و حتی تحصیل و زندگی امکانی برای مسالمت فراهم نمی گردد. همه قوه قضاییه مستقل و به دور از اعمال نظر و عمل کننده به مر قانون را می خواهند. همه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط  فرزندان دربند این ملت که به اتهامات واهی گرفتارند هستند. همه از این همه دروغ، فریب و قانون شکنی خسته شده اند. از مجلسی که خود را نمایندگان ملت می دانند، می خواهند برای یکبارهم که شده به دروغ ها و قانون شکنی ها و وعده های فریب رسیدگی کنند، تا کارنامه سنگین دروغ و فریب روشن گردد. همه مردم گردش آزاد اطلاعات را از طریق رسانه های آزاد و مستقل خواهانند و از این همه تعطیلی روزنامه ها و رسانه ها و بستن سایت ها خسته شده اند.این سیستم مال کشوری که دین و قانونش شعار« یستمعون القول فیتبعون احسنه » را سر می دهد، نیست! این روش، تجربه سیستم منسوخ هفتاد ساله ابرقدرت پوشالی شوروی سابق و الگوی برگرفته از چین فعلی است،که خیلی مورد علاقه دولت مردان ما واقع شده است!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> ادعای حکومت اسلامی و حکومت امام زمانی مان گوش فلک را کر کرده است، ولی الگوی ما نه آموزه های اسلام، که نیم خورده های بلوک شرق گرفتار در چنبره فساد، ظلم، ستم، تقلب و تزویر است!!</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>این ها خواست های بزرگ و ناشدنی نیست. این خواسته ها از حقوق اولیه شهروندان است. مردم ما نشان داده اند که اگر حاکمان یک قدم جلو بگذارند، آنان ده قدم به سوی حاکمان بر می دارند. اراده ای برای آشتی ملی و تحقق آن می خواهد؛ اگرتشنگان قدرت و فراموش کنندگان خدمت( یعنی همان خواص بهره مند ازخوان نعمت مردم) بگذارند و منافع شخصی و باندی خودرا بر منافع ملی و جمهوری اسلامی و مردم، تر جیح ندهند!!</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">علی (ع) به مالک اشتر نخعی سفارش می کند:« با خدا و مردم انصاف را پاس دار، و گرنه دست به ستم خواهی آلود! و هرکه با بندگان خدا ستم کند، نه با ستم دیده، که با خدا در ستیز باشد. و هرکه خدا با او بستیزد، منطقش را فرو می کوبد و تا مرگ یا بازگشت، در جایگاه پیکار با خدا باشد. در دگرکونی نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چیزی چونان پای فشردن برظلم و ستم نباشد، چرا که خداوند ناله ی انسان های بازمانده در زیر چکمه ها را می شنود و ستم گران را در کمین باشد. می باید برای تو پسندیده ترین کارها همان باشد که در حق میانه ترین، درعدل فراگیرترین و درجلب خشنودی مردم گسترده ترین است، که بی شک خشم همگانی اثر رضایت خواص را ازبین می برد، در حالی که خشم خواص با خشنودی همگان بخشوده می شود. خواص- در سنجش با انبوه مردم- در اوضاع عادی، حکومت را باری سنگین ترند و در روزگار سختی یاری شان کم تر است، از مروت و مردمی، نگران ترند و در خواسته های خود بیشتر پای می فشارند، دربرابر دهشها کم سپاس تر ودربرابر دریغها پوزش ناپذیر ترند، و درهنگامه ی رویدادهای دردناک روزگار، ایستادگی شان کم تر است.! و این تنها انبوه مردم اند که دین را تکیه گاه، مسلمانان را ریشه ی رویا و با دشمنان در نبرد نیروی ذخیره اند. پس گوش تو ویژه ایشان باشد[نه خواص فزون طلب و گریزان در هنگامه خطر]و گرایشت همسوی ایشان باشد. نهج البلاغه نامه53 »</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آری این همان نگاه جامعه شناسی سیاسی است که مولایمان علی(ع) پیش تر از هر جامعه شناسی برای ما بیان کرده است و ما مصداق کسانی شده ایم که،</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم +++  یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم</p>
<p dir="rtl">«بارالها ما را از خواب غفلت بیدار و چشم بینا عنایت کن. آمین.»</p>
<p dir="rtl">۰۸ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>هادی قابل</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/133/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=133&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/27/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حمیدرضا جلایی پور : شرایط زمانی خوب می شود که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدانش نترسد</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/25/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%b4/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/25/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 21:15:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/02/25/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%b4/</guid>
		<description><![CDATA[دکتر حمیدرضا جلایی پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در گفتگویی به تحلیل رفتار حاکمیت و جنبش سبز در قبال یکدیگر پرداخته است. جلایی پور در این گفتگو که زینب اسماعیلی سیویری، از روزنامه بهار با وی انجام داده، بر قوی بودن ریشه های جنبش سبز و ناتوانی حکومت از ادامه رفتارهای خشونت آمیز در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=132&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دکتر حمیدرضا جلایی پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در گفتگویی به تحلیل رفتار حاکمیت و جنبش سبز در قبال یکدیگر پرداخته است.</p>
<p>جلایی پور در این گفتگو که زینب اسماعیلی سیویری، از روزنامه بهار با وی انجام داده، بر قوی بودن ریشه های جنبش سبز و ناتوانی حکومت از ادامه رفتارهای خشونت آمیز در درازمدت سخن می گوید:<span id="more-132"></span></p>
<p><strong>*در چند ماه گذشته، شرایط کشور به سمت نوعی خشونت نگران‌کننده رفته است به‌ نظر شما علت رادیکال شدن فضای سیاسی کشور چیست؟</strong></p>
<p>اولاً آنچه که در چند ماه گذشته در کشور شاهدش بودیم یک اعتراض مدنی بود ولی عده‌ای با توسل به امکانات رسمی به صورت خشونت‌آمیز با آن برخورد کردند. ثانیاً رادیکالیسم با خشونت یکی نیست. رادیکالیسم یعنی تغییرات بنیادی را پیگری کردن و خشونت یعنی وسایل اجبارآمیز را به ناحق علیه دیگران به کار بردن. شما اگر رادیکالیسم را با خشونت یکی کنید بعد مجبور می‌شوید تمام انسان‌های فرهیخته‌ای را که در جریان انقلاب اسلامی مبارزه کردند آنها را طرفدار خشونت بدانید که این ارزیابی غلطی است.</p>
<p>اگر از منظر کشوری، ملی و سیاسی به خشونت نگاه کنیم و کمی عمیق‌تر بحث کنیم سوال اینگونه مطرح می‌شود که ما چه کردیم که میلیون‌ها نفر به اعتراض به خیابان آمدند؟ این اتفاق را نباید ساده گرفت. الان خیلی ساده بحث می‌کنند، می‌گویند: «سه میلیون نفر ۲۵ خرداد آمدند، خب بعد هم توجیه شدند، اول فکر می‌کردند در انتخابات تقلب شده، بعد که متوجه شدند تقلب نشده، به خانه‌هایشان برگشتند، حالا یک مشت آدم‌ خشونت‌‌طلب و منافق و سلطنت‌طلب و اسرائیلی و مزدور آمریکایی هستند و پررویی می‌کنند و ول نمی‌کنند!». در صورتی‌که سؤال این است که آیا واقعاً آن سه میلیون نفر به خانه‌هایشان رفتند؟ یا به آنها مجال اعتراض مدنی داده نمی‌شود؟</p>
<p>این بدیهی است که دولت باید به اعتراض مردم جواب بدهد. وقتی جواب نمی‌دهد مردم معترض‌تر می‌شوند. و با توجه به شرایط و فرصت‌ها این اعتراض را اینجا و آنجا، امروز و یا در آینده به نحوی نشان می‌دهند.</p>
<p><strong>* علت این رادیکال شدن فضا را چگونه می‌توان بررسی کرد؟</strong></p>
<p>در مورد چرایی این اتفاق دلایل گوناگونی را می‌توان برشمرد: یکی از دلایل آن این است که نظام سیاسی طبق قانون اساسی ما باید برآمده از خواست مردم باشد، همه مردم. همه آدم‌هایی که بالغ هستند و می‌توانند رای بدهند و کاندیدا شوند. نظام سیاسی باید برآمده از ۷۰ میلیونی باشد که در جغرافیای ایران کنونی زندگی می‌کنند. حالا یک عده‌ای پیدا شده‌اند که مدام این نظام سیاسی را کوچک کرده‌اند. مدام آدم‌هایی را بیرون می‌ریزند. اتفاقی که در انتخابات ریاست‌جمهوری رخ داد، این است که: آنها که بیرون ریخته شده‌اند، از باقیماندگان در داخل نظام بیشترند. و اصلاً جامعه سیاسی ایران دوتیکه شده است.</p>
<p>اتفاق دیگر این است که طردشدگان در قیاس با باقی ماندگان، برتری کیفی دارند و جمعیتی انتقام‌گیر نیستند. یک جمعیت تحصیلکرده دارای اخلاق مدنی هستند که عزت خودشان و کشور را می‌خواهند. واز اداره لاف‌زنانه کشور خسته شده‌اند.می‌خواهند در سرنوشت کشورشان اثرگذار باشند.</p>
<p>به نظر می‌رسد اینها که بیرون از دایره قدرت رسمی قرار گرفته‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که قدرت اجتماعی‌شان از آنها که داخل دایره هستند، بیشتر است. ندادن مجوز راهپیمایی هم، این فرضیه آنها را تقویت می‌کند. خوب اگر معترضین به نتایج انتخابات تعداد کمی هستند و پنجاه میلیون نفر نتایج انتخابات را قبول دارند این دیگر نگرانی ندارد؛ به مهندس موسوی مجوز یک سخنرانی بدهند تا قلّت جمعیت معترض را ایرانیان و جهانیان ببینند.</p>
<p>حالا من می‌گویم قطعاً مجوز نمی‌دهند اما باید بدانند که مشکل چیست؟ خودشان برای خودشان موضوع را ماستمالی نکنند. مشکل این است که افراطیون در حال تلاش برای استقرار یک ساختار محدودِ اقتدارگرا هستند.</p>
<p>حالا در واکنش به این سیاست تنگ‌نظرانه وایران و اسلام‌سوز، افراد کیفی جامعه در حال انجام رفتار مدنی است.</p>
<p>این جنبش مدنی و اعتراضی در سال‌های اخیر در هیچ کجای دنیا دیده نشده. ایران از این نظر، بی‌نظیر است که در آن عده‌ای از درآمد نفت و مالیات شهروندان استفاده کنند و با مردم برخورد کنند ولی مردم باز رفتار مدنی نشان دهند.</p>
<p>غیرطبیعی است که یک ملت تحصیلکرده توانا که ۳۰ سال پیش بزرگترین انقلاب در کشورهای منطقه را تجربه‌ کرده و می‌خواسته ساختار سیاسی دربرگیرنده‌ای بسازد، حالا از طرف تندروهای لاف‌زن، تحت فشار است تا به سمت نظامی محدود هدایت شود و پاسخ معترضان هم از جانب آن‌ها بگیر و ببند و متهم شدن به وابستگی به بیگانگان است. خب معلوم است که با این وضع فضا بحرانی می‌شود.</p>
<p>با این همه به نظر من مردم تهران و آنها که معترض بودند،‌ مدنی‌ترین رفتار را از خودشان نشان دادند.</p>
<p>زیرا دولت به عنوان وسیع‌ترین و موثرترین نهاد سازمان یافته جامعه ماست. این نهاد در ایران از لحاظ حجم، تعداد و منابع و قلمروهای دخالت در تمام دنیا بی‌نظیر است، چون بر حوزه‌های دین، اقتصاد، بوروکراسی، فرهنگ و … تسلط دارد. در جامعه ما سپهری نیست که زیر تسلط دولت نباشد. نهادی با چنین اهمیت و تاثیر چگونه اداره می‌شود؟ یکی از روش‌های فعلی تندروها این است که تنها همان هویتی که خودشان معرفی می‌کنند، باید مورد توجه مردم قرار گیرد. اینها معتقد به تکثر هویت نیستند. معتقد به القا هویتی که خودشان تشخیص داده‌اند، هستند. در چنین وضعیتی فضا نمی‌تواند منعطف باشد، بلکه فضا همین می‌شود که می‌بینید. به لحاظ هویتی، تک ‌پایه‌ای پیش می‌روند. به عنوان مثال جوانان تهران، خود را ایرانی می‌دانند، خود را مسلمان و شیعه هم می‌دانند. خود را عضو جامعه ایرانی و جهانی هم می‌دانند. در عین حال برخی خودشان را متخصص یک حرفه یا فنی می‌دانند. بعضی‌ها خود را محقق می‌دانند. برخی هم خود را یک کاسب شریف می‌دانند. آدم‌هایی که الان در تهران زندگی می‌کنند هویت‌یابی‌‌‌های خیلی متکثری دارند و با این هویت‌ها در حال زندگی هستند. وقتی تندروها هویت القایی خود را وحی منزل تلقی می‌کنند طبیعی است که افراد نسبت به آن واکنش نشان دهند.</p>
<p><strong>*افق این اتفاقات چیست؟ فضا در چند ماه گذشته مدام رادیکال‌تر شده است، آیا قرار است اینگونه ادامه یابد؟</strong></p>
<p>در مورد افق این ماجرا هم نباید سطحی برخورد کرد. یک عده فکر می‌کنند بالاخره معترضان حرف خودشان را به کرسی می‌نشانند. مخالفان تندرو که در قدرتند هم می‌گویند جمعش کردیم. اصلاً اینطور نیست. کسی نمی‌تواند ادعا کند که حتماً افق اینگونه خواهد بود- چون افق توسط برآیند نیروهای اصلی جامعه سیاسی و شرایط جامعه ایران تعیین می‌شود. الان حداقل سه نیرو در جامعه سیاسی است. اولین نیرو همین تندروهایی هستند که دنبال ایجاد یک نظام یک‌پارچه هستند. یعنی یک دولت مقتدر چندنفره و یک جامعه مدنی سازمان‌دهی شده به وسیله نهادهای امنیتی و با مردمی مطیع، که این نیرو روی بیست درصد جمعیت نفوذ دارد. دو نیروی دیگر هستند که از سوی جنبش اجتماعی مردم ایران هم حمایت می‌شوند. یکی همین نیروهای اصلاح‌طلب به رهبری موسوی، کروبی و خاتمی هستند که من به آنها سبزهای مدنی می‌گویم. نیرویی که مطالباتش را از طریق سازوکارهای موجود در قانون اساسی پی‌گیری می‌کند. این نیرو برخلاف نیروی اول که قدرت سیاسی رسمی را در دست دارد، قدرت اجتماعی دارد و روی چهل درصد جمعیت نفوذ دارد. یک نیروی دیگر هم هست که روی بیست درصد جمعیت نفوذ دارد که آنها دنبال تغییرات جدی‌تر هستند و معتقدند با ساختار موجود قانون اساسی نمی‌توان معضلات جامعه را حل کرد که من به آنها سبزهای انقلابی می‌گویم. آینده جامعه سیاسی باب میل هیچ‌کدام از این سه نیرو پیش نمی‌رود بلکه برآیندی از این سه نیرو در ربط با شرایط جامعه است که اتفاق می‌افتد و پیش‌بینی قطعی آن کار ساده‌ای نیست. به عبارت دیگر، فقط نیت‌های آگاهانه این سه نیرو آینده را رقم نمی‌زند. نتیجه ناخواسته عمل این سه نیرو و شرایط جامعه جهت بردار تحولات سیاسی را روشن می‌کند.</p>
<p>پس ازانتخابات اتفاقی که رخ داده این است که آن بخش مخذوف و بیرون رانده شده جامعه قدرت خود را در برابر انحصار‌طلبی تندروها دیده است یعنی همان ظهور جنبش سبز. بعید می‌دانم پتانسیل‌های این جنبش مدنی و حقوق شهروندی به راحتی محو شود. مفیدترین کاری که می‌توان کرد، جواب دادن به خواست‌های آنهاست. اگر همان پنج خواسته مهندس موسوی اجرا شود، پتانسیل این جنبش تخلیه می‌شود. ولی بعید است که این کار انجام گیرد. زیرا تندروها فعلاً در حالت مستی ناشی از دوپینگ به سر می‌برند. دوپینگ با نمایش پلیس در خیابان‌ها، با تبلیغات تلویزیونی.</p>
<p>لذا اکنون سوال این است که اگر تندروها به گشایش سیاسی و بازگشت اصلاحات تن ندهند چه اتفاقی می‌افتد. من حدس می‌زنم که در کوتاه مدت مهم‌ترین اتفاق همین است که افتاده است: بدین معنا که طیف تندروها به جای اداره و توسعه کشور دائم مجبورند دست به تهدید و برخورد و کنترل بزند، هرچه این روند افزایش و ادامه پیدا کند، شرایط بدتر و بدتر می‌شود. حتی اگر خیابان‌ها هم آرام باشد. علامت خوب شدن شرایط این است که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدینش نترسد. تا وقتی که می‌ترسد یعنی ریشه‌های تب در جامعه وجود دارد و خالی‌بندی تبلیغاتی آنها مبنی بر پیروزی‌شان فقط به درد روحیه دادن به هوادارانشان می‌خورد و کشور را از حالت کنترل به حالت مدیریت و اداره برنمی‌گرداند.</p>
<p>ممکن است در کوتاه‌مدت، تندروها در مقاطعی احساس کنند که اوضاع آرام شده است ولی این مطالبات پایان نمی‌گیرد این آدم‌ها توی جامعه هستند. نمی‌توان که آنها را توی دریا ریخت. توی ایران و خانه‌هایشان هستند. تلویزیون می‌بینند، پشت کامپیوتر می‌نشینند. در محل کار و محافل و مهمانی‌هایشان با هم حرف می‌زنند. جایی نرفته‌اند. همین‌جا هستند و هر چه هم کتک بخورند و دستگیر شوند، بحران ریشه‌ای‌تر می‌شود. تاثیر خشونت‌ها این است که نمایش خیابانی این اعتراضات مدنی کم می‌شود، ولی حذف نمی‌شود. پیش‌بینی من این است که حتی اگر این موج خیابانی کنترل شود، موج‌های بعدی غیرقابل پیش‌بینی‌تر و شاید مهیب‌تر باشد.</p>
<p>ده سال پیش، تندروها، فکر کردند، یکسری دانشجو را کتک زده‌اند و به خوابگاه حمله کردند و ۲۳ تیر مردم هم آمدند و بعد تمام شد. به اصطلاح سال ۷۸ تا ۸۰، اصلاحات را سرکوب کردند. اما کسی فکر نمی‌کرد که سال ۸۸، سه میلیون نفر در تهران به خیابان بیاید. به عبارت دیگر مساله آن‌ سال‌ها حل نشده بود. تندروها خیلی هنر کنند فقط در کوتاه‌مدت می‌توانند کشور را کنترل کنند ولی اینجوری کشور اداره نمی‌شود. ببینید برای جشن و راهپیمایی ۲۲بهمن امسال مجبور می‌شوند صدها هزار نیروی امنیتی را در سراسر کشور بسیج کنند. این حاکمیت بر قلب‌ها نیست. این کنترل بدن‌هاست.</p>
<p><strong>*اما برخی اصولگرایان معتقدند اگر ۱۸ تیر به خوبی سرکوب می‌شد، این اتفاقات رخ نمی‌داد.</strong></p>
<p>اشتباه همین جاست. هر چه بیشتر سرکوب صورت گیرد، بحران بیشتری درست می‌شود. این بحران ممکن است امروز خودش را نشان ندهد اما در جامعه هست و در فرصتی خودش را نشان می‌دهد. این دفعه خودش را در انتخابات و در رفتار مدنی مردم نشان داد. دفعه دیگر معلوم نیست کجا.</p>
<p>اگر در انتخابات اعتراض مردم به رسمیت شناخته می‌شد و به احترام حداقل ۱۴ میلیون نفری که به طور رسمی اعلام کردند به مهندس موسوی رای داده‌اند، اجازه می‌دادند صندوق‌ها دوباره شمرده شود، ما که از افغانستان کمتر نبودیم.اعلام نتیجه انتخابات افغانستان دوماه طول کشید. گروه‌های بی‌طرف وارسی و داوری می‌کردند، بخشی از مردم توجیه می‌شدند. این کار انجام نشد و سطح انتقادات را از دولت به انتقاد از نظام افزایش دادند.</p>
<p>به نظر من اگر همین بی‌تدبیری ادامه پیدا کند بحرانی که می‌تواند ساده‌تر حل شود به بحرانی لاینحل تبدیل می‌شود. یعنی گره‌ای که با دست باز می‌شود بعداً با دندان هم باز نمی‌شود.</p>
<p><strong>*طیف میانه‌رو اصولگرایان تلاش می‌کند جامعه را به سمت تعادل هدایت کند. آیا نمودهایش در سطح جامعه هم دیده می‌شود؟</strong></p>
<p>متاسفانه نه؛ فرصت‌سوزی زیادی شد. از بعد حوادث عاشورا به جای اینکه دست به کارخانه ملحدسازی و منافق‌سازی بزنند، حداقل باید خواست‌های قانونی و منطقی معترضان را جدی می‌گرفتند. به جای این کار سیاست تهدید و رعب از طریق بگیر و ببند را ادامه دادند.</p>
<p>عدم تحمل جریانات سیاسی و حرف‌ها هم یکی از اینهاست. مثلاً مناظره‌های نیم‌بند ماه پیش بعد از مناظره آقای اطاعت تعطیل شد و دیگر تحمل نکردند. بزرگ‌ترین عاملی که باعث شده مردم پیگیر اخبار رسانه‌های خارجی باشند سیاست‌های صدا‌و‌سیما است. نظرسنجی‌ها روندهای خیلی بدی را نشان می‌دهد. حداقل در تهران دو‌سوم علاقمندان به اخبار از طریق صداوسیما اخبار را نمی‌شنوند.</p>
<p>هر جنبشی اجزای متکثری دارد، یک ترکیب یک دست ندارد ولی فعلاً تندروها باید خدا را شکر کنند وجه غالب جنبش سبز، یک وجه اصلاحی و به دنبال احقاق حقوق شهروندی است. جنبش سبز، یک جنبش مدنی است، یک جنبش رادیکال انقلابی نیست. معتقدم که از جنبش مارتین لوترکینگ هم مدنی‌تر است.از جنبش ماندلا در آفریقای جنوبی هم مدنی‌تر است. تا به حال این جنبش مدنی بوده، حرفش را هم به صورت مدنی زده و دو وجهه هم دارد. بعضی فکر می‌کنند که وجه غالب این جنبش، وجه خیابانی است، اما این جنبش، وجه اخلاقی، فکری و ارزشی مهمی دارد، آنگونه که هرجا این آدم‌ها هستند، این جنبش هم هست. در محافل، خانه‌ها، اتوبوس، تاکسی، با این جنبه اعتراض‌ها نمی‌توان کاری کرد، مهم‌ترین وجه این اعتراض‌ها هم همین است. با استقرار نیروی پلیس می‌توان با تجمع‌های خیابانی برخورد کرد. اما وجه فرهنگی اعتراض‌ها مهم است که نمی‌توان با آن برخورد کرد. برخورد با آن باید اخلاقی و فرهنگی باشد نه از موضع قدرت و زور. با بسیج ده‌ها هزار نیرو، روز افتخارآمیز ۲۲بهمن را برگزار کردن که افتخار ندارد.</p>
<p>من قبول ندارم که می‌گویند ۳ میلیونی که روز ۲۵ خرداد به تظاهرات آمدند، بالای شهرنشین بودند، مگر کل مناطق بالای شهر چقدر جمعیت دارد؟ قشر متوسط همین شهر از جاهای مختلف به تظاهرات آمده بودند. تازه کدام علائم نشان داده یا تحقیقاتی نشان داده که طبقات ضغیف و فرودست طرفدار تندروها هستند.</p>
<p><strong>* دقت در برخی موضع‌گیری‌های فعالان سیاسی اصولگرا نشان می‌دهد که آنها از موضع‌های مختلفی سخن می‌گویند. برخی می‌خواهند‌ هاشمی را حذف کنند، برخی از سران فتنه حرف می‌زنند و برخی هم کمی متعادل‌تر رفتار می‌کنند. علت این تفاوت دیدگاه‌ها چیست؟</strong></p>
<p>یکی از ویژگی‌های جبهه مخالفان اصلاح‌طلب این است که تشتت دارند ولی در عین حال پروژه‌های گنده می‌خواهند اجرا کنند. مثلا می‌خواهند همه اصلاح‌طلبان را محو کنند، یک جنبش فراگیر ملی را به چند اغتشاشگر تقلیل دهند و یک نظام یک‌پارچه اقتدارگرا را که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود، ایجاد کنند.</p>
<p>آنها یک دست نیستند. ناهماهنگی جبهه مخالفان اصلاحات را حداقل می‌توان در دو گروه دید. یک گروه کوچک که هر روز آب می‌روند و کوچک‌تر می‌شوند، تندروها هستند. در چند ماه اخیر در حال کم شدن هستند. همه سروصداها مال این گروه است اما چون از شش تا کانال حرفشان پخش می‌شود، بعضی فکر می‌کنند زیاد هستند. ولی طیف وسیعی هم بین اصولگرایان هستند که تندروی‌ها را قبول ندارند. بالاخره آنها تجربه انقلاب را به یاد دارند. بعد از انقلاب، وقتی دولت پهلوی منحل شد و هنوز دولت جمهوری‌اسلامی تشکیل نشده بود، وقتی‌که مملکت در جنگ بود، مناطق قومی پر از التهاب بود، ‌ارتش مشکل داشت، سپاه و بسیج هنوز تشکیل نشده بود، با این وجود امام(ره) همه مردم را با یک گروه اداره نمی‌کرد. بعد از ۳۰ سال که همه مردم با سواد شده‌اند شهرها از ۲۰۰ تا به دوهزار افزایش یافته، دنیا جهانی شده و همه چشم‌وگوش‌ها باز شده می‌خواهند با یک گروه، آن هم با چند نفر لاف‌زن مملکت را اداره کنند. خیلی از اصولگراها هم می‌دانند که این روش اداره درست مملکت نیست. اقتصاد و فرهنگی و دانشگاه و روابط بین‌المللی ایران در حال رکود است. حتی جشن مردمی ۲۲ بهمن هم باید با حضور دهها نیرو برگزار شود! آدمهای عاقل اصول‌گرا و غیر لاف زن هم می‌فهند وضع از چه قرار است.</p>
<p><strong>*فضای روانی جامعه هم فضای مناسبی نیست.</strong></p>
<p>الآن یک فضای بی‌اعتمادی بین دولت و اقشار فرهیخته جامعه است. مثلاً طرح هدفمند کردن یارانه‌ها بسیار اساسی است ولی اولین شرط اجرای آن اعتماد مردم به دولت است که الآن ضعیف است.</p>
<p><strong>*سال ۸۴،‌ گروهی از جامعه‌شناسان در مورد انتخابات بیانیه‌ای دادند که شما هم آن بیانیه را امضا کرده بودید و نامزد منتخب خود را در آن بیانیه معرفی کرده بودند، آیا اتفاقات هشت ماه گذشته نیز برای جامعه‌شناسان قابل پیش‌بینی بود؟</strong></p>
<p>همه اتفاقاتی که در این دوره رخ داده، پیش‌بینی شده بود،‌اما هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که اتفاقات به این شدت رخ دهد. در بیانیه سال ۸۴ گفته شده بود اینها به فقرا کمک نمی‌کنند بلکه اینها فقط اقتدارگرایان فقیرنوازند. دوره آقای خاتمی که شعار توسعه سیاسی مطرح بود، وضع اقتصادی مردم بهتر بود چون توسعه سیاسی با توسعه اقتصادی ربط وثیق دارند.</p>
<p>اما اکنون هم توسعه فرهنگی هم توسعه سیاسی و هم حتی توسعه اقتصادی درجا می‌زند. یعنی فقیرها، افسرده‌ها، حاشیه‌نشین‌ها مدام بیشتر می‌شوند. به عبارت دیگر به جای جلورفتن جامعه ایران درجا می‌زند و در پاره‌ای حوزه‌ها حتی عقب می‌رود.</p>
<p><strong>* حرکتی که مردم بعد از انتخابات انجام دادند و واکنش تندروهای رقیب به این حرکت هم برای جامعه‌شناسان قابل پیش‌بینی بود؟</strong></p>
<p>پیش‌بینی همه این بود که یک اعتراض به جامعه تحمیل می‌شود، اما کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که این اعتراض اینقدر وسیع و مدنی باشد. هشت ماه است که توسط معدودی تندرو به میلیون‌ها نفر از مردم اهانت می‌شود و گفته می‌شود اغتشاشگر هستید. سیاستمداران محبوب آنها به ناروا وابسته به خارج و فرمان‌بگیر از آمریکا، اسرائیل و … و سران فتنه معرفی می‌شوند.جامعه‌شناسان این بی‌حیایی‌های سیاسی را پیش‌بینی نکرده بودند.</p>
<p><strong>* یکی از تحلیل‌های مطرح شده در این مدت، پیشروتر بودن مردم از تحلیلگران و فعالان سیاسی است، به نظر شما این تحلیل قابل پذیرفتن است؟</strong></p>
<p>در جامعه‌شناسی متعارف جامعه را به نخبگان و توده تقسیم می‌کردند. اکنون اغلب مردم مثلاً در تهران به نوعی نخبه‌اند و در بخش‌هایی غیرمتخصص هستند. لذا تقسیم جامعه به نخبه و توده خیلی معنا ندارد. در جامعه فعلی ما فردیت خیلی مهم شده، افراد هم فقط یک فرد نیستند، آنقدر پیچیده و ماهر شده‌اند که هر کدام مثل یک نهاد هستند. می‌توان گفت «فردیت نهادینه شده» در جامعه زیاد شده است. لذا یکی از دلایلی که نمی‌توان این اعتراض‌ها را مهار کرد، به این خاطر است که اغلب افراد معترض، معمولی نیستند. افرادی آگاه و مرتبط با جامعه هستند. مهار این جنبش مشکل است اما برای آرام کردن آن باید پاسخ مناسب به آن داد. کف مطالبات آن هم اجرای پنج خواسته مهندس موسوی است.</p>
<p>معترضان، بی‌گدار به آب نمی‌زنند. افراد معترض نمی‌خواهند با توسل به خشونت، بهانه به رقیب بدهند و خودشان را به کشتن بدهند، بلکه می‌خواهند به تدریج از تعداد اقتدارگراها و تندروها کم شود، آنها به دنبال یک تحول فکری و اخلاقی در جامعه هستند، آنها به دنبال احترام به تکثر سیاسی در حوزه جامعه سیاسی هستند. هم اصولگراها و هم اصلاح‌طلبان و هم دیگر گروه‌های حذف شده باید در حوزه رسمی سیاست حضور داشته باشند. اعتراض سبزها برای ارتقا یک زندگی بهتر و با عزت‌ بیشتر برای همه مردم است. سطح بحث‌هایی که الان در حال طرح است تا شهرستان‌ها، روستاها و همه خانه‌ها می‌رود. آن وقت اگر وضع جامعه اصلاح نشود، دردِ تندروها دیگر بی‌درمان می‌شود و متأسفانه جامعه مستعد مطالبات ساختاری و انقلابی می‌شود.</p>
<p><strong>*ارزیابی شما از نقش کنونی و آتی موسوی و کروبی در تحولات سیاسی ایران چیست؟</strong></p>
<p>آقای موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و دیگران اینها فقط یک فرد نیستند، اینها در شرایط فعلی فشرده خواسته‌های اقشار تأثیر گذار جامعه هستند. اگر مدیران کشور بخواهند کشور را از وضعیت «کنترلی» فعلی به وضعیت «اداره‌ای» و وضعیت «توسعه‌ای» ببرند مهمترین نعمتی که در اختیار دارند همین شخصیت‌ها هستند. چون این افراد مورد اعتماد اقشار تأثیرگذار جامعه هستند. با افرادی که دم از کشتن و گرفتن می‌زنند که کشور را نمی‌توان اداره کرد. متأسفانه تندروها کشور را وارد وضعیت حاد فرسایشی کرده‌اند. همه باید برای آینده کشور دعا کنیم.</p>
<p>چهارشنبه, ۵م اسفند, ۱۳۸۸</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/132/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/132/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=132&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/25/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ac%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حمید دباشی : فرق خرگوشان بازیگوش و لاک پشت با هوش</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d9%84%d8%a7%da%a9-%d9%be/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d9%84%d8%a7%da%a9-%d9%be/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 12:03:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d9%84%d8%a7%da%a9-%d9%be/</guid>
		<description><![CDATA[جنبش های اجتماعی منطق های روایی خود را دارند.  هیچ دو جنبشی کاملا شبیه هم نیست و از منطق و ریطوریقای واحدی پیروی نمیکند.  انقلاب کبیر فرانسه در قياس با انقلاب روسیه از دومنطق کاملا متفاوت پیروی میکرد، و انقلاب بهمن ۵۷ ایران کمتر نقاط مشترکی با انقلاب الجزیره داشت.  قیام ضد استعماری هند روند تکاملی خود را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=131&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">جنبش های اجتماعی منطق های روایی خود را دارند.  هیچ دو جنبشی کاملا شبیه<br />
هم نیست و از منطق و ریطوریقای واحدی پیروی نمیکند.  انقلاب کبیر فرانسه<br />
در قياس با انقلاب روسیه از دومنطق کاملا متفاوت پیروی میکرد، و انقلاب<br />
بهمن ۵۷ ایران کمتر نقاط مشترکی با انقلاب الجزیره داشت.  قیام ضد<br />
استعماری هند روند تکاملی خود را یافت و مبارزات مردم آفریقای جنوبی بر<br />
علیه اپارتهاید نیز افت و خیز خود را داشت.  جنبش احقاق حقوق مدنی در<br />
امریکا در دهه۱۹۶۰ روالی منحصر به خود داشت و مبارزات ملت ستمکشیده<br />
فلسطین بر علیه اشغال سرزمینشان طی بیش از نیم قرن اخیر اوج و حضیضی<br />
منحصر به خود پیدا کرده است.<span id="more-131"></span></p>
<p dir="rtl">
روند شکل گیری و رشد جنبش های اجتماعی را بنا بر این نمیتوان صرفا با<br />
قیاس و استقرا بدست آورد.  بر عکس با تامل پایدار بر منطق روایی مستتر در<br />
بطن خود این جنبش هاست که مسیر حرکت و افت و خیز آنها را میتوان<br />
بازشناخت.  مثل هر زبانی و گویشی هر جنبش اجتماعی نیز دستور زبان خودش را<br />
خودش وضع میکند. وظیفه ما کشف آن دستور زبان است نه وضع آن. جنبش سبز<br />
ذاتا جنبشی چند صدایی و چند ساحتی است که در نتیجه کشف و شهود دستور زبان<br />
ان را همانقدر پیچیده تر و شوق انگیز تر میکند.</p>
<p dir="rtl">
جنبش سبز با آنکه ریشه های عمیقی در همه نهضت ها ی اجتماعی جدید<br />
آزادیخواهی مردم ایران حد اقل از &#8220;جنبش تنباکو&#8221; بدینسو دارد، پدیده ای<br />
استثنایی و کاملا بیسابقه است.  اطلاق لفظ &#8220;جنبش آزادیهای مدنی&#8221; که مبتنی<br />
بر استنباطی تاریخی و نظری از جنبشهای مشابهی نظیر &#8220;جنبش آزادیهای مدنی&#8221;<br />
در آمریکاست کل جنبش سبز را به مسیر تازه ای از استنباط های نظری میکشد<br />
که مستلزم بحث و تبادل نظر بیشتری است.</p>
<p dir="rtl">
<strong>چشم ها را باید شست</strong></p>
<p dir="rtl">
از لوازم درک صریحتری  از جنبش سبز به عنوان یک &#8220;جنبش آزادیخواهی مدنی&#8221;<br />
زمینه بحث را پاک کردن از عادتهای مألوف ما به مفاهیمی نظیر کودتا و یا<br />
انقلاب و یا حتی اصلاح است.  اطلاق لفظ  &#8221;جنبش آزادیهای مدنی&#8221; به جنبش<br />
سبز مستلزم آن است که ما در واقع الفبای سیاسی جدیدی را از بطن خود این<br />
جنبش استخراج کنیم.  این جنبش اگر چنانکه راقم این سطور از بدو امر در<br />
همان خرداد ماه قائل بوده است یک &#8221;جنبش آزادیخواهی مدنی&#8221; است دیگر حتی<br />
نمیتوان آنرا دنباله آنچه در ایران ما آنرا به عنوان &#8220;جنبش اصلاحات&#8221;<br />
مینامیم تلقی کرد&#8211;چرا که &#8220;جنبش اصلاحات&#8221; از نوع ترمیم سیاسی بود و جنبش<br />
سبز از نوع گذار از کل گویش و کردار سیاسی و نهادینه شدن نوعی مدرنیته<br />
اجتماعی است فراسوترو پیش رو تراز اصلاحات سیاسی. جنبش اصلاحات که در<br />
زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی به وضوح قابل رویت بود شاید به عنوان مقدمه<br />
ای بر نهضت سبز تلقی شود.  ولی بعد از خيزش دانشجويی۱۸ تیر که مهمترین<br />
جنبش اجتماعی قبل از نهضت سبز است مسیر تفکر و عملکرد اصلاحات در واقع به<br />
بن بست رسید. شاید حتی بتوان خود انقلاب به  بیراهه رفته بهمن ۵۷ را<br />
مقدمه ای تاریخی-سیاسی بر جنبش اجتماعی-مدنی سبز دانست.  بطور کلی شاید<br />
بتوان گفت که در یک میزان تاریخی ۲۰۰ ساله تغییرات کمی و سیاسی گذشته ما<br />
امروز دارد بالاخره به تغییری کیفی و اجتماعی مبدل میشود.  ولی در هیچ یک<br />
از این موارد هنوز نمیتوان به ضرس قاطع نظر داد.</p>
<p dir="rtl">
آقای محمد قوچانی سردبیر محترم مجله هفتگی «ایراندخت» در یادداشتی با<br />
عنوان« اصول اصلاح» در همین مورد میفرمایند که :&#8221;جنبش سبز بازتولید و<br />
توسعه جریان اصلاحات است و جنبش اصلاحات بازفهم و توسعه جناح چپ اسلامی<br />
یا چپ خط امامی در دهه ۶۰ که بدون هیچ شک و تردیدی تحت نفوذ آرای امام<br />
خمینی بود. بدیهی است در هر یک از این مراحل بازتولید نسبت به مفهوم و<br />
مفاهیم اولیه این جریان تحولاتی ایجاد شده است. اما از منظر بازیابی هویت<br />
های تاریخی نمی توان آن ریشه های اولیه را نادیده گرفت و به خصوص که هنوز<br />
سران این جریان( موسوی، کروبی، خاتمی وهاشمی)هستند که همه هویت خود را از<br />
امام خمینی گرفته اند.&#8221; ( کلمه ، ۱۷بهمن ۱۳۸۸)  ولی همین اصل &#8220;ریشه یابی<br />
های اولیه&#8221; مورد نظر آقای  قوچانی طبیعی است که نمیتواند دیدگاه نظری ما<br />
را در ارزیابی و ریشه یابی جنبش سبز محدود به جامعه استبداد زده و فرهنگ<br />
سیاسی به گروگان گرفته شده و مبتلابه &#8220;استکهلم سیندروم&#8221; سی سال پیش محدود<br />
کند چرا که قبل از ظهور آیت الله خمینی و علیرغم اهمیت تاریخی ایشان در<br />
سرنوشت امروز ما کشور ما و فرهنگ سیاسی آن و نیز جنبشهای اجتماعی ما مردم<br />
لابد هویتی داشته که شاید عاری از اهمیتی ماندگار در ماهیت جنبش سبز هم<br />
نباشد.   افق دیدگاه تاریخی را برای ارزیابی جنبش سبز شايد باید قدری از<br />
پیدایش آیت الله خمینی و تولد آقای قوچانی به عقب تر برد.</p>
<p dir="rtl">
جناب آقای علی شکوری راد، عضو ارشد جبهه مشارکت ایران اسلامی نیز در<br />
یادداشتی دیگر به بررسی نسبت جنبش سبز با جریان اصلاح طلبی پرداخته است<br />
(کلمه،  ۱۹بهمن ۱۳۸۸) و این سوال ر ا مطرح میکنند که: &#8220;آیا «اصلاح طلبی»<br />
و «جنبش سبز» دو مفهوم متناقض اند یا بالعکس دو مفهوم همپوشان یکدیگرند؟&#8221;<br />
 در بدو امر آقای شکوری راد نقدی دارند بر &#8220;گروه های متعددی است که به<br />
ویژه در خارج از کشور به تئوریزه کردن جنبش و صدور بیانیه های متعدد می<br />
پردازند و هر یک از نگاه خود، یکی برای جلوگیری از تندروی های بیشتر و<br />
دیگری برای گیراندن آتش رادیکالیسم به انتشار عقاید خود می پردازند.&#8221;<br />
دخالت ایرانیان &#8220;خارج از کشور&#8221; را ظاهرا جناب آقای شکوری راد زائد دانسته<br />
و اصلا صلاح و صحیح نمیدانند.  البته طرف دیگر فرمایشات آقای شکوری راد<br />
شاید هم این باشد که کسانی که سی سال گذشته را زیر ساطور سانسور و تحریف<br />
تاریخ و فرهنگ سیاسی ما تحت سیطره جمهوری اسلامی زندگی نکرده اند احیانا<br />
بعید نیست برخی نقطه نظرهای قابل عنایت ایشان را هم داشته باشند.  بعد هم<br />
ایشان مآلا به این نتیجه میرسند که &#8220;«جنبش سبز» ادامه حرکت اصلاح طلبانه<br />
ملت ایران است و به واسطه همین اصلاح طلبی در مقابل «انقلابی گری» و برهم<br />
زدن وضع موجود قرار دارد زیرا رهبران «جنبش سبز» معتقدند ظرفیت های موجود<br />
قانونی در کشور به اندازه یی هست که جامعه بتواند به خواسته هایش دست<br />
پیدا کند و نیازی به انقلاب و تحمل خسارت های عظیم آن بدون وجود هیچ<br />
تضمینی برای پس از آن نباشد.&#8221;  باز هم طبیعی است که بین دو شق که جناب<br />
شکوری راد بدان قائلند که جنبش سبز یا ادامه اصلاحات عصر آقای خاتمی باشد<br />
ویا  یک نهضت انقلابی برانداز شق سومی هم وجود دارد که نه این است و نه<br />
آن؛ و شاید هم این جنبش سرآغاز جنبش احقاق حقوق مدنی ما مردم ایران و<br />
مبتنی بریک تغیر کیفی و به اصطلاح &#8220;پارادیم شیفت&#8221; در فرهنگ سیاسی ما.<br />
برای زدن این حرف ساده هم دیگر فرقی نمیکند گوینده اش در بندر انزلی<br />
زندگی میکند یا در تهران یا در قاهره یا در &#8220;کالامازو&#8221; ی امریکا.</p>
<p dir="rtl">
با آنکه هر دو مواضع آقایان قوچانی و شکوری راد مبتنی بر اصول معتبر و<br />
محترم بری بودن از خشونت است و توجه به توقعات رئالیست و محدودیتهای<br />
موجود و بسیاری موارد مشابه، معهذا فرمایش آقای قوچانی منبعث از یک<br />
محدودیت نظری و بعد ضيق تاریخی است و نقطه نظر آقای شکوری راد محدود به<br />
مفروضات مقید بین اصلاح و انقلاب است. در حالیکه امکان این فرضیه هم هست<br />
که ما در شرف ورود به مرحله جدیدی در عملکرد سیاسی خود هستیم که مدخل آن<br />
اعاده فرهنگ جهانشهری ماست&#8211;همان فرهنگی که انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ را<br />
ممکن ساخت و همان فرهنگی که طی سی سال گذشته در جمهوری اسلامی از بیخ و<br />
بن و با خشونت و با زجر و شکنجه و با تصفیه های دانشگاهی و با انقلابات<br />
فرهنگی و با کشتارهای دسته جمعی در زندانها مخدوش و مظلوم شده و بوده<br />
است.</p>
<p dir="rtl">
ولی همه این فرضیه ها و نظریه هارا باید به دائره  بحث های آزاد چند<br />
جانبه انداخت تا ما به چند و چون و الفبای جدید مفروضات و مکتوبات این<br />
جنبش پی ببریم. به هر صورت در مورد جنبش سبز به هیچ وجه و به این زودی<br />
نمی توان و بلکه هیچ وقت نمی بايد جزمی اندیشید.  باید اعتقاد راسخ داشت<br />
به شکل گیری آن خرد جمعی که در عين سياليت و پويايی ماهیت و وجود این<br />
جنبش را به تدریج برای ما روشن خواهد کرد.</p>
<p dir="rtl"><strong><br />
</strong><strong>جور دیگر باید دید</strong></p>
<p dir="rtl">
از دیگر لوازم درک صریح و مستدل این جنبش برطرف کردن و بری بودن از سوء<br />
نظرها ی جاری در میان ما ملت استبداد زده متوهم به توطئه است که همه چیز<br />
و همه کس را با سوء ظن  مینگریم و هنوز کاسه ای را ندیده دنبال نیم  کاسه<br />
ای میگردیم. ید طولایی داریم در تهمت و افترا.  زمینه بلا شرط تبادل<br />
نظربرای درک صریح جنبش سبز بری بودن از سوء ظن های مزمن است.  کسانی که<br />
سی سال گذشته را در ایران بوده اند نظراتشان نقاط قدرت عدیده ای دارد و<br />
نیز برخی نقاط کور.  همینطور هم کسانی که این سی سال را به دور از لبه<br />
تیغ سانسور و استبداد جمهوری اسلامی زندگی کرده اند برخی مسائل را به<br />
وضوح بیشتری میبینند و برخی را نه.  کل تقسیم بندی مردم ما را بین &#8220;خارج<br />
و داخل&#8221; باید کنارگذشت و از تهران-مرکزی بودن تصور ما از ایران که<br />
ایرانیان مقیم بروجرد و یا بروکسل را فاقد صلاحیت اظهار نظر میداند گذشت.<br />
 امروز روز وصل کردن است نه فصل کردن. نقاط افتراق طبیعی ما که از ناحیت<br />
فکر و منظرعمل است نعمت مردم ماست و متضمن تکثر گرایی دموکراتیک .  نقاط<br />
وصل و اشتراک ما نیز مبتنی بر حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی و اعتماد به<br />
شکل گیری شعور و خرد جمعی ماست. بر این گذر باید سعه صدر و گسترش اندیشه<br />
روا داشت.  هر کس هر گناهی،  تقصیری، کوتاهی کرده است دیگر باید گذشت و<br />
رفت و رو به آینده داشت. تاریخنگار ی مبتنی بر انتقامجویی ما را به جایی<br />
نمیبرد و آب به آسیاب حکومت غداره بندان میریزد و هیچ کس هم از قبل این<br />
تاریخ پیروز محض نخواهد بود. همه ملت ما در این سی سال باخته است.  باید<br />
به فکر پیروزی بود نه بدنبال مقصر برای شکست گشتن. میزان عملکرد امروز<br />
آدم هاست.</p>
<p dir="rtl"><strong><br />
</strong><strong>تله های سر راه جنبش سبز</strong></p>
<p dir="rtl">
مسائلی که امروز جنبش سبز را تهدید میکند صرفا خشونت لجام گسیخته اعوان و<br />
انصار جمهوری اسلامی، حکومت نظامی ایشان در شهرهای ایران، و میادین شهر<br />
ها را به پادگان های نظامی تبدیل کردن نیست. این اعمال شنیع و مذبوحانه<br />
اتفاقا کاملا نتیجه عکس دارد و ماهیت وحشیانه رژیم را برای جهانیان و به<br />
خصوص مسلمانان جهان عریان تر و برتری اخلاقی جنبش سبز را واضحترمیکند.<br />
هشت ماه از شروع این جنبش گذشته و هنوز یک ترقه هم از ناحیه مردم ما<br />
ترکانده نشده، و چه زیبا و درست و منطقی و با شکوه هم هست که چنین است،<br />
در حالیکه دولت احمدی نژاد و رژیم جمهوری اسلامی نیرو های سرکوبگر را به<br />
جان مردم ما انداخته اند و از هیچ شناعتی هم خود داری نکرده اند. هر چه<br />
وقاحت و بیشرمی این دولت و این رژیم بیشتر عریان شود نجابت و بزرگواری<br />
مردم ما برای مردم جهان روشنتر میشود.  و دیری نخواهد بود که بدنه اصلی<br />
نیرو های نظامی و انتظامی چهره خواهران و برادران خود را از پشت نقاب<br />
دروغی که صاحبان قدرت بر آنها کشیده اند و آنها را &#8220;دشمن&#8221; قلمداد کرده<br />
اند ببینند و در مقام دفاع آنها برایند و نه در موضع اذیت و آزار آنان.<br />
مساله دیگر ی که جنبش سبز با  ان روبرو است امکان بی اعتنایی جهانیان و<br />
غلبه یافتن ژئو پولیتیک منطقه (تحت سلطه گرایی های بی امان امریکا و<br />
اسرائیل) و نیز تفوق منافع مالی و استراتجیک کشورهای دور (ونزوئلا) و<br />
نزدیک (عربستان سعودی) بر اراده ملت های آنهاست که بر خلاف دولتهای حاکمه<br />
جملگی طرفدار ملت به پا خواسته ما هستند.  توجه روشنفکران عرب و مسلمان<br />
منطقه به ماهیت جنبش سبز از اهم این مسائل است. در عرض همین هشت ماه ما<br />
از مرحله ای که برخی روشنفکران عرب به دید شک وتردید به جنبش سبز<br />
مینگریستند گذشته ایم و رسیده ایم به جایی که ده ها نویسنده و روزنامه<br />
نگار و روشنفکر عرب به طرفدارای از جنبش سبز و آزادی های مدنی مردم ایران<br />
اعلامیه صادر میکنند.  طرفداری برخی &#8220;نیوکانهای&#8221; و &#8220;نیو لیبرال&#8221; های<br />
امریکایی و اصحاب ایرانی مستخدم آنها از جنبش سبز (بدلایل و انگیزه های<br />
خودشان البته) و نیز ملاقات و سخنرانی برخی طرفداران شاخص جنبش سبز در<br />
سازمانهای بدنام و جنگ افروز طرفدار رژیم غاصب صهیونیستی البته در ایجاد<br />
این قبیل شبهات نسبت به جنبش سبز در میان مسلمانان و اعراب نقشی اساسی و<br />
نابخشودنی دارد. سوء تعبیر مردم منطقه از ماهیت جنبش سبز و تدوام این<br />
تصور باطل را که چون افراد و سازمانهای مشکوکی طرفدار این جنبش هستند بنا<br />
بر این کل این حرکت اجتماعی مشکوک الهویه است و چه بسا آب به آسیاب<br />
امریکا و اسرائیل بریزد،  باید همچنان جدی گرفت و با آن مبارزه کرد.<br />
امپراتوری شوروی هم در سالهای ۱۹۶۰ در پی بهره برداری از جنبش آزادی های<br />
مدنی سیاهان امریکایی بود و صد البته ان سوء استفاده خدشه ای به اصالت و<br />
صلابت و زلالی آن جنبش نمیزد.</p>
<p>بنا بر این خیلی به صراحت و سادگی میتوان به این اصل قائل بود که کسانی<br />
که امروز مدافع حقوق بشر و آزادی و دموکراسی در ایران هستند ولی برای این<br />
دفاع از سازمانهای دولتی و نهادهای &#8220;نیو کان&#8221; و &#8220;نیو لیبرال&#8221; امریکایی<br />
کمک مالی و طبعا حمایت سیاسی دریافت میکنند و در ازای این کمک مالی هم طی<br />
سی سال گذشته لام از کام علیه جنگ افروزی های امریکا و اسرائیل در سراسر<br />
جهان و در منطقه به اصطلاح خودشان &#8220;خاور خاورميانه&#8221; باز نکرده اند، سر<br />
سوزنی اعتبار برای دفاع از جنبش سبز ندارند. لابد سر این اصل هر آدم<br />
منصفی توافق خواهد کرد که هر ایرانی که امروز در امریکا دارد برای جنبش<br />
سبز سینه چاک میکند ولی در عرض حد اقل هشت سال سیاهی و تباهی و خباثت<br />
ریاست جمهوری جورج بوش لام از کام علیه جنگ افغانستان و جنگ عراق باز<br />
نکرده جانبداری او از جنبش سبز از ضریب محدودی از اعتبار برخوردار است.<br />
شصت سال است که دولت غاصب نژاد پرست آپارتاید استعمارگر اسرائیل خون ملت<br />
فلسطین را در شیشه کرده، فرزندان آنها را کشته، زنان آنها را بیوه و<br />
عزادار کرده و سرزمین آنها را روز روشن از زیر پای آنها دزدیده است.<br />
لابد منصفانه است اگر به این حرف ساده معتقد باشیم که هیچ &#8220;فعال سیاسی&#8221;<br />
ایرانی (مردم معمولی را عرض نمیکنم) که در امریکا و یا اروپا زندگی میکند<br />
و طی این مدت دراز هرگز بر علیه این ظلم وقیحانه لام از کام نگشوده سینه<br />
چاک کردنش برای فقدان حقوق &#8220;بشر&#8221; در جمهوری اسلامی از بیخ و بن بی اعتبار<br />
است.  یک بام و دو هوا که نمیشود.  ظلم ظلم است، و انسان انسان.  هیچ<br />
مادر افغان و عراقی و فلسطینی هم که بچه اش را از یک مادر ایرانی کمتر<br />
دوست ندارد.  چطور میشود دولت وحشی اسرائیل یک و نیم ملیون مرد و زن و<br />
پیر و جوان و مادران و فرزندانشان را در غزه در بزرگترین زندان روی کره<br />
زمین زندانی کند و از زمین و هوا و دریا بر آنها بمب و آتش بریزد و قتل<br />
عام کند و این حضرات تازه سبزشده مقیم امریکا و اروپا &#8220;صم بکم&#8221; انگار نه<br />
انگار بوده اند، و حالا یک دفعه حرف از حقوق &#8220;بشر&#8221; میزنند.  مگر فقط<br />
ایرانی ها &#8220;بشرند&#8221;؟ بشر های دیگر به اندازه کافی بشر نیستند؟  من ایرادی<br />
به هموطنانم که زیر ساطور جمهوری کلاش و قلاش اسلامی خون دل خورده اند و<br />
فریاد میزنند &#8220;نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران&#8221; ندارم.  با آنکه از بن<br />
دندان و به دلایل سیاسی و نظری و نه صرفا به دلایل انسانی و عاطفی با این<br />
شعار مخالفم آن را خوب میفهمم .  ولی این حضرات مقیم کالیفرنیای شمالی و<br />
جنوبی و واشینگتن و کنکتیکت چطور؟  آنها که در امریکا و اروپا زندگی<br />
میکنند و الان دم از حقوق &#8220;بشر&#8221; میزنند که میتوانستند علیه این ظلم ها<br />
حرف بزنند،  چرا نزدند؟  حالا نزدند&#8211;ترسو بودند.  پس دیگر چرا وقتی<br />
دیگران که نمیترسیدند زدند و جان و حیثیت خود و خانواده شان را این<br />
سازمانهای طاق و جفت طرفدار اسرائیل در امریکا به صلابه میکشیدند اینها<br />
آتش بیار معرکه آن ها بودند.</p>
<p>اجازه بدهید فارسی این قسمت را قدری غلیظ تر کنم و این نکته را خیلی ساده<br />
تر عرض کنم که به قول مرحوم اخوا ن &#8220;خردلی را در دلی باقی نماند شک&#8221; و<br />
هموطنان ما که در این مدت در امریکا و یا اروپا زندگی نکرده اند خوب<br />
داستان را متوجه شوند.  طی این سی سال گذشته که فقط جمهوری اسلامی نبوده<br />
که در جهان ظلم کرده است.  امریکا هم ظلم کرده، اروپا هم ظلم کرده،<br />
اسرائیل و کشور های عقب مانده عربی از مراکش تا عربستان سعودی هم ظلم<br />
کرده اند. هر وقت که شما هموطنان ما میبینید که یک ایرانی استاد<br />
دانشگاهی، پزشکی، نویسنده معروفی، مدافع حقوق زنان سرشناسی کسی مقاله ای<br />
مینویسد و یا مصاحبه ای میکند و یا زیر اعلامیه ای را امضا میکند در دفاع<br />
از حقوق &#8220;بشر&#8221; و آزادی و دموکراسی در ایران شاید از خودتان یا از ایشان<br />
بد نیست بپرسید آیا ایشان بر علیه لشکر کشی های امریکا و اروپا و جنگ<br />
افروزی های اسرائیل و عقب ماندگی های حتی بدتراز جمهوری اسلامی در<br />
کشورهای عربی هم همین قدر بر علیه زور گویی و ظلم سینه چاک داده اند و یا<br />
اینکه بر عکس کسانی را که چنین کرده اند و جان و حیثیت خود و فرزندانشان<br />
را هم به خاطر انداخته اند را تازه مزدور و مامور جمهوری اسلامی هم معرفی<br />
کرده اند.  شتر سواری، به قول قدمای ما ، دولا دولا که نمیشود&#8211;نه میشود<br />
که یک بام داشت و دو هوا. ما فقط یک سال است که از شر حکومت نکبت بار<br />
جورج بوش راحت شده ایم.  هشت سال متمادی هر کس که در این کشور فریادی زد<br />
علیه ظلم امریکا در افغانستان و عراق و یا حتی ظلم وقیحانه تر اسرائیل در<br />
فلسطین سازمانهای صهیونیستی امریکایی او را سکه یک پول کردند.  وبسا یت<br />
علیه او راه انداختند.  کتاب پر فروش بر علیه او چاپ کردند.  فیلم<br />
&#8220;مستند&#8221; بر علیه او ساختند.  سعی بلیغ کردند از کار بیکارش کنند.  عکس و<br />
تفصیلآتش را روی صفحه اول روزنامه های شهر چاپ کردند.  ضد امریکایی و<br />
طرفدار تروریست و اصلا تروریست و یا مزدور جمهوری اسلامی معرفی اش کردند.<br />
خواب راحت را از همسر و فرزندان او ربودند. عده ای از برجسته ترین<br />
متفکرین مقیم این کشور را بصرف مبارزات ضد جنگشان اصلا از کار بیکار و<br />
آواره کشورها کردند.  حالا  درست در همین زمان حضرات ایرانی دیگری هم<br />
بودند که امروز از طرفداران سر سخت جنبش سبزند و مچ بند سبز هم از دستشان<br />
بیرون نمیاید ولی در آنروز ها کنار معاون  وزیر دفاع امریکا مینشستند و<br />
کتاب &#8220;لولیتا&#8221; میخواندند و یا شغلشان را در کالج کوچکی ول میکردند و<br />
دفعتا در پلید ترین سازمان های دست راستی و  به قول خودشان &#8220;اتاق فکر&#8221;<br />
دانشگاه استانفورد بغل دست وقیح ترین جنگ افروزان ضد مسلمان و ضد عرب و<br />
ضد ایرانی سر در میاوردند&#8211;در حالیکه مدعای ایشان در کار علمی منحصر بود<br />
به &#8221;تذکره نامه&#8221; هایی که در باره متمولین و درباریان رژیم پهلوی نوشته<br />
بودند.  حالا همه این حضرات جملگی در صف اول مدافعین جنبش سبزند و چپ و<br />
راست هم اعلامیه صادر میکنند در دفاع از حقو ق &#8220;بشر&#8221; در ایران.  ضرر و<br />
خطر این حضرات برای جنبش سبز از  شرارت های حسین شریعتمداری و ملا عمر<br />
هیچ کمتر نیست.</p>
<p dir="rtl">
حالا ممکن است این سوال پیش بیاید که چرا حضور کسانی که عالما و عامدا و<br />
یا احیانا تلویحا و با فرصت طلبی مدافعان جنگ افرزویها ی خانمان برانداز<br />
امریکا و اروپا و اسرائیل و دستیاران عرب آنها هستند و یا اگر هم نیستند<br />
سخنی هرگز به اعتراض به آنها نگفته و نمیگویند به جنبش سبز لطمه میزند&#8211;و<br />
این سوال موجهی است.  جنبش سبز مثل همان فیل معروف قصه مولانا در اتاقی<br />
تاریک و ما هم همچنان کورانی کورمال کورمال در آن اتاق از ظن خود یار آن<br />
شده ایم و ماهیت آن هنوز کاملا روشن نیست و به همین دلیل هم امروز درست<br />
زمان ان است که ما با آن گربه کذایی دم همین حجله وارد برخی مذاکرات<br />
بشویم.  جنبش سبز یا به نهضت های آزادی بخش منطقه و جهان ملحق میشود و سر<br />
زنده و شاداب میماند و یا توش و توان ابر قدرت ها در جهان و حکومت<br />
سرکوبگر در داخل حقانیت و مظلومیت این نهضت را در خود خواهد بلعید، ذهن و<br />
زبان آن را از طریق همین روشنفکران کمپرادور خواهد دزدید و دیگر نه از<br />
تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان.  امرز برخی طرفداران جنبش سبز در<br />
امریکا ایميل هایی میفرستند با این پیام:  &#8221;هموطنان گرامی: در راستای<br />
حمایت دو سناتور ایالت متحده، &#8220;جوزف لیبرمن&#8221; و &#8220;جان مک کین&#8221; با ارائه<br />
لایحه حمایت از حقوق بشر در ایران و همچنین طرح تحریم ها در مجلس سنا<br />
علیه متجاوزان به حقوق بشر در ایران، بیایید با فرستادن فکس، به نوعی از<br />
این دو بزرگوار قدردانی کرده و آنها را برای ادامه این سیاست ها پشتیبانی<br />
و تشویق نماییم. یادمان باشد حتی یک پیام تشکر هم مهم خواهد بود.&#8221;  پلید<br />
تر و جنگ افروز تر و مظلوم کش تر از این دو سناتور خبیث خودشان هستند.<br />
یکی از این دو سناتور (جان مک کین)  تا همین پارسال طرفدار سرسخت حمله<br />
نظامی به ایران بود و شهرتش را هم مدیون آوازی بود که سال پیش در ملا عام<br />
خواند که میگفت &#8220;ایران را بمباران کنید! ایران را بمباران کنید!&#8221; و آن<br />
دیگری هم (جوزف لیبرمن) که اصلا سخنگوی پلید ترین جناحهای دست راست<br />
افراطی دولت اسرائیل است در سنا ی امریکا.</p>
<p dir="rtl">
حالا مساله این است که تکلیف ما با این طرفداران حق به جانب و سرسخت جنبش<br />
سبز چیست.  این ایرانیان محترم البته و صد البته حق دموکراتیشان هست که<br />
فکر کنند به زودی جمهوری اسلامی قرار است فروبریزد و اینان هم حامل و<br />
مبشر سیاست های &#8220;نئوکان&#8221; ها و اقتصاد &#8220;نئولیبرال&#8221; ها باشند و بروند به<br />
ایران برای دلالی کمپانی های امریکایی و اروپایی و احیانا حتی کتاب<br />
&#8220;لولیتا&#8221; را هم بکنند جزو کتابهای درسی مدارس دخترانه در ایران.  ولی آن<br />
دسته از ایرانیانی هم که دیگر گونه فکر میکنند هم همان حق دموکراتیک را<br />
دارند که همین الان به صرا حت بگویند و بنویسند که تنها محل اعتبار این<br />
جنبش در انظار جهانی هم آنجاست که از حقوق مدنی و عدالت اجتماعی توامان<br />
صحبت میکند و هرگز منافع طبقات زحمات کش و محروم را فدای جهانخواری سلطه<br />
گر اقتصادی نمیکند.  اقتصاد نئولیبرال حاکم بر جهان امروز حتی از حفظ<br />
منافق طبقات زحمتکش در جوامع دموکراتیک هم عاجز است چه برسد به حل چنین<br />
مسائلی در جوامع استبداد زده ای مثل ایران.  هم امروز در اخبار است که:<br />
&#8220;سه تشکل مستقل کارگری ايران در نامه ای به شورای حقوق بشر سازمان ملل<br />
متحد خواستار آن شدند که مطالبات کارگران ايران برای داشتن يک زندگی<br />
انسانی و شرافتمندانه و به دور از هر گونه سرکوب و رعب و وحشت در اجلاس<br />
ادواری آن نهاد مورد بررسی قرار گيرد . . . .سنديکای کارگران شرکت واحد<br />
اتوبوسرانی تهران و حومه، سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه و اتحاديه آزاد<br />
کارگران ايران در اين نامه به اعمال فشارهايی که جمهوری اسلامی ايران در<br />
ساليان اخير بر کارگران و فعالان کارگری آورده است، اعتراض کرده اند.&#8221;<br />
(رادیو فردا،  ۲۷ بهمن ۱۳۸۸).  همچنین در اخبار آماده است که: &#8220;نایب رئیس<br />
کانون عالی شوراهای اسلامی کار سراسر کشور گفت: در حال حاضر حداقل 70<br />
درصد از کارگران کشور فاقد مسکن هستند و در واحدهای استیجاری زندگی می<br />
کنند. اولیاء علی بیگی در گفتگو با مهر با اعلام اینکه در حال حاضر حداقل<br />
70 درصد از کارگران فاقد مسکن هستند و در واحدهای مسکونی استیجاری زندگی<br />
می کنند . . . . نایب رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار سراسر کشور<br />
اظهار داشت: در حال حاضر حداقل دستمزد 263 هزار تومانی نمی تواند نیاز یک<br />
خانوار کارگری 4 نفره را برطرف کند به نحوی که حتی نیازهای اولیه آموزش،<br />
بهداشت، مسکن و معاش را نیز تامین نمی کند.&#8221;  (تابناک، ۲۸ بهمن ۱۳۸۸).<br />
جمهوری جائر اسلامی که از پس حل این مصیبت های اقتصادی و اجتماعی صدمه<br />
پذیر ترین طبقات محروم که بر نمیاید.  جنبش سبز چه؟</p>
<p dir="rtl"><strong><br />
</strong><strong>حلقه آزادی های مدنی و عدالت اجتماعی</strong></p>
<p dir="rtl">
اطلاق لفظ &#8220;جنبش آزادی های مدنی&#8221;  به جنبش سبز صد البته بدان معنی نیست<br />
که مسائل طبقات محروم جامعه دیگر محلی از اعراب ندارد.   تنها دلیل اصرار<br />
بر آزادیهای مدنی امکان دموکراتیک شکل گیری اتحادیه های کارگری مستقل،<br />
سازمانهای متنوع خود جوش شهروندی مثل سازمان های دفاع از حقوق زنان، و<br />
آزادی بیان معضلات  عدیده اجتماعی، آزادی تجمعات نه فقط بر علیه<br />
دیکتاتوری که بر له حقوق پایمال شده طبقات زحمتکش ، حقوق اقلیت های مذهبی<br />
و قومی مظلوم، و دیگر اهم حقوق شهروندی است.    عدم توجه به این امور<br />
معادل از دست دادن اعتبار جنبش سبز نزد مترقی ترین نیروهیای سیاسی و<br />
اجتماعی در منطقه و در جهان و نیز افتادن جنبش به سرازیری سقوط در ورطه<br />
ای است که جامعه و سیاست و اقتصاد ایران را جملگی قمری از اقمار طاق و<br />
جفت آمریکا در منطقه و ازآن هم مهمتر ملعبه قرار گرفتن صدمه پذیر ترین<br />
احاد و افراد و طبقات جامعه در یک اقتصاد جهانی شده بی در و پیکار و<br />
آدمیخوار است.  انقلاب بهمن ۵۷ که در سر منشاء و آمالش (قبل از آنکه<br />
انحصار طلبان افراطی کل فرهنگ سیاسی ما را برای سی سال به گروگان بگیرند)<br />
جملگی بر همین محور عدالت اجتماعی بود.  سی سال بعد از جمهوری وحشتزای<br />
اسلامی این آمال و آرزو ها همچنان به قوت خود باقیست تازه قوز بالا قوز<br />
ما مبتلا به استبدا دینی نکبت باری هستیم که صد برابر از استبداد ستمشاهی<br />
هم بدتر است.</p>
<p dir="rtl">
بنا بر این تنها محل اعتبار جنبش سبز آنجاست که عدالت اجتماعی بدست<br />
نیامده در عصر پهلوی و حقوق مدنی پایمال شده در جمهوری اسلامی را ادغام<br />
کند و مقدمات نوعی گذار به دموکراسی را فراهم کند که ما از چاله<br />
تبهکاریهای جمهوری اسلامی در نیامده در چاه قمری از اقمار اقتصاد نیو<br />
لیبرال نکبت بار آمریکا ی شمالی و اروپای غربی نیافتیم.  و این درست خطر<br />
دهشتناکی است که امروز از جانب برخی طرفداران پر و پا قرص ایرانی جنبش<br />
سبز و همقطاران امریکایی شان که از کالیفرنیا تا واشینگتن مرتب برای<br />
پیروزی آن با مقامات دولتی امریکایی و حتی اسراییلی در حال مذاکره هستند<br />
آنرا تهدید میکند.  نمونه کآمل آزادی و دموکراسی که تفنگداران امریکایی و<br />
بمب افکنهای اسراییلی و &#8220;تحریم های کمر شکن&#8221; اقتصادی (به قول یکی از این<br />
حضرات کالیفرنیایی طرفدار سفت و سخت جنبش سبز) به ایران ارمغان بیاورد را<br />
ما امروز در عراق و افغانستان و فلسطین به خوبی میبینیم.  حلول و حضور<br />
خرد نقاد در جهت حفظ بلا شرط منافع طبقات محروم و زحمتکش در منطق روایی<br />
جنبش سبز را باید همین امروز تبیین کرد تا اگر قرار است خط قرمزی هم وسط<br />
این جنبش سبز کشیده شود مردم محروم و مظلوم ما تکلیف خودشان را بدانند.</p>
<p dir="rtl"><strong><br />
</strong><strong>و اما داستان ان خرگوش</strong></p>
<p dir="rtl">
ولی مهمترین پارادوکس جنبش سبز نیروی جوان و بی تاب و تحمل آن است که هم<br />
بزرگتری و ماندگارترین سرمایه ان است و هم بدلیل بی صبری های موجهش چه<br />
بسا در دام تند رویهای های نا موجه بیفتد.  اینجاست که یادآوری داستان آن<br />
خرگوش بیهوش بازیگوش و آن یکی لاک پشت شجاع با هوش بسیار بدرد ما میخورد.<br />
 تاریخ مبارزات ۲۰۰ ساله گذشته ما را برای نیل به آزادیهای مدنی و عدالت<br />
اجتماعی باید تاریخ تفوق استعاره خرگوشان  بیهوش بازیگوش دانست که در اول<br />
مسابقه تند و چالاک و مغرور بوده اند و در وسط راه سرمست از اولین نشانه<br />
های پیروزی به خواب غرور خرگوشی فرو رفته اند.  برای اولین بار در این<br />
تاریخ ما باید به درایت و استقامت و بردباری و استمرار و پشتکار آن  لاک<br />
پشت شجاع، شریف، صبور، متین، با هوش عنایت بسیار بیشتری داشته باشیم.<br />
منطق روایی جنبش سبز با منطق جملات قصار &#8220;تویتر&#8221; همزمان و همضرب نیست؛<br />
همچنانکه منطق &#8220;جامعه نمایشی&#8221; (به قول متفکر فرانسوی &#8221;گی دبور&#8221; در کتابی<br />
تحت همین عنوان منتشر در سال ۱۹۶۷) را باید مهار کرد و تحت کنترل<br />
ترفندهای متنوع در آورد، وگرنه عقل آدمی را به قول قدمای ما در چشم ما<br />
خلاصه می شود و همواره بیصبرانه و حتی بی اختیاردر انتظار شکوه و جلال<br />
تظاهرات چند ملیونی ۲۵ خرداد می مانيم.  عقل ما منحصر به چشم ما نباید<br />
باشد.  اگر چیزی را نمیبینیم به معنی آن نیست که آن چیز وجود ندارد. همان<br />
انبوه جمعیت چند ملیونی خود-جوش ۲۵ خرداد همین لحظه هم در بطن تهران و<br />
شهرهای دیگر همچنان میطپد.  باید تمثیل &#8220;خشت و آینه&#8221; عطار و سعدی و<br />
گلستان را به خاطر داشت.  طبیعی است که انبوه هر جمعیتی، (بقول&#8221;الیاس<br />
کنتی&#8221; در کتاب &#8220;جمعیت و قدرت&#8221; [۱۹۶۰]) منطق منحصر به فرد خود را داراست.<br />
در شکل گیری هر جمعیتی شعور جمعی آن جمعیت شکل میگیرد و فراسوی آحاد آن<br />
جمعیت وجدان جمعی آنها را (چنانکه &#8220;امیل دورکهایم&#8221; هم در جامعه شناسی<br />
مذهب خود بدان قائل است ) میسازد و به آنها امکان رویاهایی را میدهد که<br />
قبلا و بطور انفرادی نداشته است. دلیل آنکه جمهوری اسلامی (مثل هر حکومت<br />
توتالیتر دیگری) از شکل گیری انبوه جمعیت خود-جوش ممانعت میکند دقیقا<br />
همین مقابله نه فقط با شکل گیری قدرت سیاسی مستتر در یک جمعیت انبوه که<br />
در نطفه خفه کردن شعور خلاق منعکس در آن جمعیت است. ولی قدرت خلاقه جنبش<br />
سبز برای دست یافتن به آن شعور خلاق جمعی همواره در فضاهای حقیقی و مجازی<br />
در نوسان و زیگزاگ است و دم لای تله جمهوری اسلامی نمیدهد.  اگر از در<br />
برانندش از پنجره میاید.  اگر در خیابانها نباشد در &#8220;فیس بوک&#8221; و<br />
&#8220;بالاترین&#8221; و &#8220;یوتیوب&#8221; است، اگر میادین تهران را پادگان کرده باشند سر از<br />
فستیوال های سینما در چهار گوشه عالم در میاورد،  اگر روزنامه اش را<br />
تعطیل کنند &#8220;وب سایت&#8221; میزند.  اگر وب سایتش را هک کنند جا خالی میدهد و<br />
&#8220;رپ&#8221; شاهین نجفی را سبز میکند.  اگر مقاله های نظری رهگشا را سانسور کنند<br />
و مجال ندهند دل طنز و قلب فیلم های مستند را منور میکند. اگر جواد<br />
لاریجانی را به ژنو بفرستند که با وقاحت و لپمنیسم محض منکر نقض حقوق بشر<br />
ایرانیان شود، هادی قائمی را این ور دنیا سبز میکند تا دروغ های او را<br />
برملا کند. اگر ناظران ورشکسته منشاء  جنبش سبز را به عربستان سعودی و<br />
سیا و موساد و جوانهای ساده لوح ما منصوب کنند،  ندای اعتراض از دل پیران<br />
دنیا دیده قوم ما از قم و نجف و اصفهان و شیراز سر میزند. جنبش سبز در دل<br />
مردم ماست، در شعور خلاق آنها، در ذهن بیدار و وجدان مسول و پویای ما .<br />
جنبش سبز ریشه هایش حد اقل به دویست سال مبارزه مستمر ما برای آزادی های<br />
مدنی و عدالت اجتماعی بر میگردد . هر شاخ و یا شاخه  ان را که ببرند چون<br />
درخت از ریشه قوی و در خاکی غنی است چهار شاخ و ده شاخه زیبا و تنومند<br />
جدید میزند.  جنبش سبز امان از مستبدان خواهد برید.  جوان است و جویای<br />
نام و این بازی را خواهد برد،  سر سوزنی این جنبش برای خواهران و برادران<br />
نظامی و انتظامی خود دشمنی ندارد. آنها را از خود و خود را از آنها<br />
میداند.  این بازی سرنوشت ساز تاریخ ملت مبارز ما را جنبش سبز خواهد برد.<br />
ما بیشماریم و دل دریا داریم</p>
<p dir="rtl">
وظیفه عاجل ما امروز رساندن صدای مردم ایران به جهانیان است، ولی در ضمن<br />
ما باید مردممان را هم به صبر و حوصله دعوت کنیم، به تنوع در تفکر، در<br />
عین حالی که شدت خشم و بی صبری آنها را نیز میفهمیم.  از جمله این وظایف<br />
نیز آن است که ما مبشر آزادی روح و روان و جسم و جان ملت خودمان باشیم که<br />
بار دیگر در مقابل حکومت دروغ و دغل قد بر افراشته اند. مهمترین دستاورد<br />
جنبش سبز آن است که حوزه عمومی به تصرف ما در آمده، بحث های راه گشا براه<br />
افتاده، دشمنی های کاذب از بین میرود،  دوستی های تازه شکل میگیرد، مرز<br />
بین &#8220;داخل و خارج&#8221; پاک میشود و خرد جمعی ما در حال شکل گرفتن است. شش<br />
دانگ حواس جمهوری اسلامی امروز بیش از پیش متوجه ضعف و حتی فقدان مشروعیت<br />
خود است و از سوء استفاده کردن از مسائل منطقه باز مانده است.  جنبش<br />
خشونت گریز سبز دارد الفبای جدیدی را به مردم منطقه یاد میدهد.  شش ماه<br />
پیش روشنفکران عرب و مسلمان با شک و تردید به جنبش سبز ما نگاه میکردند<br />
امروز به دفاع از آن اعلامیه های دسته جمعی صادر میکنند و مقالاتی  در<br />
تایید و حمایت از جنبش سبز مینویسند.  جمهوری اسلامی هنوز با فرهنگ سیاسی<br />
قرون وسطی نظام الملکی فکر و عمل میکند و مخالفانش را با مفاهیمی نظیر<br />
&#8220;فتنه&#8221; طرد میکند و  مشغول اردوکشی برخی هم وطنان ماست از اطراف و اکناف<br />
ایران به تهران در اتوبوس های دربست.  انگار که آنها دشمنان ما هستند.<br />
نیستند.  این قبیل مهندسی کردن طرفداری راه به جایی نمیبرد، و شرکت برخی<br />
از هموطنان ما در آنها هم هیچ اشکالی ندارد.  خیلی هم خوب است. آنها هم<br />
هموطنان ما هستند و متعلق به نهضت سبز.  آن ساندویچ ها و ساندیس هایی را<br />
هم که میگویند میدهند آنها بخورند نوش جانشان، گوارای وجود.  از بیت<br />
المال است و مال همه مردم ما.  هر چه جمهوری اسلامی بیشتر اردو کشی کند<br />
بیشتر تشویش عدم مشروعییت خود را به جهانیان نشان میدهد. این قبیل &#8220;جبران<br />
مافات افراطی&#8221; (به قول فروید) جملگی نشان ضعف است نه قدرت.  آنچه در حال<br />
شکست است نه برخی هموطنان ما بلکه یک جنبه مندرس از کل فرهنگ سیاسی عقب<br />
مانده همه ماست.  هیچ تفاوتی بین جزم اندیشی و استبداد زدگی حاکم بر<br />
جمهوری اسلامی و &#8220;کوروش کبیر&#8221; و &#8220;حسن صباح&#8221; و &#8220;احمد چلبی&#8221; بازیهای<br />
اپوزیسیون نیست.  جنبش سبز باید به دشمنان کاذب خود درس مدارا بدهد،<br />
چونکه آن دسته از هموطنان مارا که برای پیک نیک به پادگان میدان آزادی<br />
آورده بودند دشمن ما نیستند، دشمن آزادی و برابری و برادر و خواهری و<br />
حقوق شهروندی نیستند.  کار جمهوری اسلامی امروز شده است عملکرد به آن اصل<br />
قدیم نیرو های استعماره اروپایی که معتقد بود &#8220;تفرقه بیانداز و حکومت<br />
کن.&#8221;  در دام این تله نباید افتاد. همه مردمی که در ۲۲ بهمن در میدان<br />
آزادی بودند در دل و دینشان سبزند. آنها ماییم و ما انهاییم&#8211;و ما<br />
بیشماریم.</p>
<p dir="rtl">
جنبش سبز همچنان رودخانه ایست که چون دل دریایی دارد (به قول مولانا) به<br />
دریا میرود&#8211;فراز و نشیب این رودخانه گاهی تند است و گاه آرام، به اقتضای<br />
بستر حرکتش، گاه توفنده است و غران مانند شعرهای شاهین نجفی و آهنگ های<br />
محسن نامجو و گاه ملایم است و مهربان مانند سرود &#8220;یار دبستانی&#8221; و لبخند<br />
همیشه هویدای &#8220;محمد رضا جلایی پور&#8221;، گاهی آغشته به خشمی  شریف و محتشم<br />
است مثل نامه آقای سروش به آقای خامنه ای و گاهی مزین به فضیلت هزل مثل<br />
طنزهای آقای ابراهیم نبوی &#8211;جنبش سبز یک سرود &#8220;آفتابکاران&#8221; است، یک<br />
حماسه، یک اپرا، یک تعزیه، یک نمایشنامه بهرام بیضایی&#8211;جنبش سبز یک شعر<br />
حماسی اخوان  ثالث است و به قول خود او:</p>
<p>ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی [این ] دریا<br />
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام<br />
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم<br />
که باد شرطه را آغوش بگشایند<br />
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام.</p>
<p dir="rtl">۰۱ اسفند ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>حمید دباشی</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/131/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/131/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=131&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%82-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d9%84%d8%a7%da%a9-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ابوالفضل فاتح : تمامی آبروی انقلاب،نظام و اسلام را به صحنه آوردید تا پاسخ گوی مردم منتقد نباشید</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%d8%8c%d9%86%d8%b8%d8%a7/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%d8%8c%d9%86%d8%b8%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 22:13:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=129</guid>
		<description><![CDATA[کلمه- ابوالفضل فاتح:کشور عزیز ما به دفعات و تقریبا هر ۲۵ تا سی و پنج سال شاهد بروز و ظهور مطالبات پاسخ نیافته ی مردم در قالب خیزش ها و حرکت های سیاسی اجتماعی عمیق و وسیع بوده است. نمونه ی آن مشروطه تا سال ۳۲ و از ۳۲ تا انقلاب اسلامی و از بهمن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=129&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>کلمه</strong>-<strong> ابوالفضل فاتح</strong>:کشور عزیز ما به دفعات و تقریبا هر ۲۵ تا سی و پنج سال شاهد بروز و ظهور مطالبات پاسخ نیافته ی مردم در قالب خیزش ها و حرکت های سیاسی اجتماعی عمیق و وسیع بوده است. نمونه ی آن مشروطه تا سال ۳۲ و از ۳۲ تا انقلاب اسلامی و از بهمن ۵۷ تا دوم خرداد و سپس ۲۲ خرداداست. گرچه این فاصله فی مابین دوم خرداد ۷۶ تا ۲۲ خرداد ۸۸ به شکل معنی داری کاهش یافت که قابل تامل می باشد.<span id="more-129"></span></p>
<p>این مقاطع هر یک بسان فرصتی تاریخی برای کشور بوده تا با پشتوانه ی حضور و مشارکت مردم اصلاحاتی درخور را تجربه کند. اما به شهادت تاریخ، این فرصتها با مداخلات مستبدان و دول خارجی و ناپختگی نخبگان عموما مصروف درگیری ها و منازعات بی حاصل و یا کم حاصل به ویژه شکاف جمهوری خواهی و اسلام خواهی گشته و نهایتا با هزینه ی بسیار بالا، دستاوردی بسیار کمتر از ظرفیت خود برجای گذاشته است. پیروزی انقلاب اسلامی از معدود مواردی است که ملت ایران و نخبگان آن توانستند با تفاهمی مثال زدنی، شکل دهی جبهه ای واحد و پرهیز از کوته بینی های رایج، از کمند عادت تاریخی خود رهایی یافته و با رهبری حضرت امام اصلاحی عمیق در وضع موجود پدید آورند.</p>
<p>انتخابات دهم ریاست جمهوری غلیان مطالبات فروخورده ی مردم در بزنگاهی تاریخی بود که بسیار زودتر از مواعد پیشین بروز و ظهور یافت. ۲۲ خرداد تداوم روایت داستان دوم خرداد مبنی بر مطالبه ی اصلاح در منش حکمرانی و روش اداره ی امور بود. اگر فرصت دوم خرداد مغتنم شمرده و صدای مردم به درستی شنیده می شد، چه بسا که ۲۲ خرداد این همه زود به وقوع نمی پیوست. اما دوم خرداد که متمم انقلاب اسلامی بود در غفلت و نیرنگ و در گیر و دار کارشکنی ها و خودخواهی ها به شکاف ظاهری اسلام خواهی و جمهوری خواهی بدل و به قصه ای ناتمام با فرصتی بیشتر بر باد رفته تبدیل و از آن همه شور و اشتیاق و انرژی بهره ای در تراز برده نشد.</p>
<p>اینک نیز بیم آن می رود که در صورت غفلت خدای ناکرده آنچه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری می گذرد به تدریج به عادت تاریخی ما و همان شکا فهای غم انگیز پیل افکن تبدیل شده و نهایتا این فرصت بزرگ تاریخی به جای پیشبرد کشور منجر به گامهایی کوچک با هزینه ی بسیار و یا حتی فراتر به تعمیق تندروی و سخت گیری به مردم و فرصت سازی برای افراطی گری و نهایتا به پسرفتی غم انگیز نبدیل شود.</p>
<p>با توجه به شرایط موجود نکاتی را به عرض می رساند که قطعا خالی از نقد نیست. این فضای متکثر مشوقی بر طرح دیدگاه هاست و البته نگاه منتقد و تیز بین مخاطبان عزیز لغزش های متن را تصحیح خواهد کرد:</p>
<p>سخن نخست با رهبران اصلی جریان اصلاحی است. آنچه از آن به عنوان “مشارکت همگانی” و یا رهبری همگانی در جنبش یاد می شود، نگاهی بسیار مدرن و فرهیخته به ایجاد رابطه ای منطقی و محترم با مردم و شعور آنان است. در این نگاه مردم تعیین کننده ی اصلی و رهبران همراه و همدل و یاور و نه قیم آنانند. همین دیدگاه در قالب جنبش های مجازی در فضای اینترنت بارها مورد سنجش قرار گرفته، با قدرتمند کردن مخاطبان به عنوان عنصری فعال نه منفعل، موج ها و جنبش های بزرگی را پدیدار و میلیون ها شهروند را در فضای جهانی نقشی تعیین کننده بخشیده است.</p>
<p>آنچه در فضای جنبش سبز می گذرد از حیث متکثر بودن نوعی گرته برداری نوآورانه از فرهنگ و روش همین جنبش های مجازی است. به نوعی می توان گفت جنبش سبز آنچه در فضای مجازی محقق است را در فضای واقعی تمرین می کند. لذا شعارهایش نظیر “هر شهروند یک ستاد” و سپس “هر شهروند یک رسانه” نیز ملهم از همان فضا است. از این رو همچون طبیعت فضای مجازی که در تهدید آنارشی است، این جنبش نیازمند به چارچوب و مرزها و مدیریت بیشتر است؛ مدیریتی البته حداقلی اما فراتر از شرایط فعلی. به نظر می رسد در فضای جنبش سبز هنوز این موضوع مهم به خوبی جای خود را نیافته و این جنبش نیازمند بازشناسی مدیریت و چارچوب های خود است.</p>
<p>نکته ی ظریف دیگر آنکه در هر فضای متکثر که که افراد و جمعیت های پرشماری در آن مشارکت دارند، نقش تعیین کننده را به طور طبیعی کسانی بازی می کنند که متشکلترند. به عنوان نمونه انهدام تشکیلات رسانه ای و حلقه ی پیرامونی مهندس موسوی با همین هدف صورت گرفته است تا میدان به شکلی برنامه ریزی شده از حوزه ی تحت برنامه ریزی وی خارج شود. به طور طبیعی در انهدام تشکیلات رسانه ای و پیرامونی رهبران یک جریان متکثر، فضا به سوی کسانی هدایت می شود که متشکل ترند. این که در داخل و نیز در خارج صدای بلند تر در اختیار رسانه هایی است که با مهندس نسبتی ندارند متاثر از همین عنصر متشکل تر بودن در فضای متکثر است که برنامه ریزی شده به وقوع پیوسته است.</p>
<p>با تکریم جایگاه بارز مهندس میر حسین موسوی و تواضع نسبت به منزلت بزرگانی چون حجج اسلام کروبی و خاتمی انتظار می رود که اولا این بزرگان متشکل تر شوند و ثانیا نقش مدیریتی بیشتری برای خود در تعریف از چار چوب ها و مرزهای جنبش اصیل سبز قائل باشند. امروز کشور در گلوگاهی تاریخی است و مردم در حال پرداخت هزینه ی بسیار بزرگی هستند.انتظار جدی از این بزرگان است که هماهنگی بیشتری فی مابین آنان به وقوع پیوسته و همراه با مشورت سایر نخبگان دانشگاهی و حوزوی و شخصیت هایی چون هاشمی و مراجع عظام نقش محوری تری در مدیریت جنبش پذیرا باشند.</p>
<p>نقشی که فراتر از هر کانون دیگری، چه در داخل و چه در خارج بوده و معیار اصلی برای کانون های دیگر باشد. مردم حق دارند مطمئن باشند که در گام های استراتژیک، این بزرگان سه گانه همفکری و مشارکتی یگانه داشته اند. مردم حق دارند و چشم انتظارند تا این فرصت اصلاحی بزرگ جوانمرگ نشده وآرزوهایشان زنده به گور نشود. عدم تشکل رهبران اصلی این جنبش یعنی مهندس موسوی و خاتمی و کروبی، احتمال ربودن جریان اصلاحی را به دنبال و نتیجه ی طبیعی آن تحریف جریان اصلاحی، فرصت سوزی، و تحکیم جریان افول گراست.</p>
<p>سخن دوم با همراهان جنبش اصلاحی است. چنان که گفته شد سم مهلک هر جریان غیر متمرکز و همه گانی آنارشی و بی قاعدگی است. جنبش اصلاحی چنان که از تحلیل گفتمان رهبران اصلی آن بر می آید، امتداد و ارتقاء اهداف بلند انقلاب اسلامی به ویژه استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلامیت تعریف شده است. خصلت ذاتی این جریان رو به جلو، انعطاف و فراگیری است، لذا طبیعی است که در های این جریان به سوی طیف وسیعتری از مردم و نخبگان با دایره ی وسیعی از رویکرد های فکری گشوده باشد و هر روز همراهان جدیدی را در خود پذیرا شود، اما این که افرادی و طیف های متنوعی به جنبش اصلاحی می پیوندند، نمی تواند در تباین با معیار های اولیه و اصلی جریان سبز قرار گیرد، در غیر این صورت جنبش مفهوم و هویت خود را از دست خواهد داد.</p>
<p>منطقی است که در این فضای متنوع و متکثر برای پیشگیری از آنارشی و از هم گسیختگی، مآلا هنجارها و چارچوب های حد اقلی که رهبران داخلی و اصلی جنبش بیان می کنند، معیار هر حرکت و رویکردی باشد. مشارکت همگانی امر مقدسی است، اما این که از هر سو پرچمی بلند شود و مردم به هر سوی و شعاری فرا خوانده شوند و یا چارچوب های اصلی محو و کمرنگ شود و مسئولیت هزینه هایی که به مردم و رهبران اصلی جنبش تحمیل می شود، مشخص نباشد، نتیجه ی روشنی نداشته و ره به ناکجا خواهد برد.</p>
<p>دین ویژگی جدایی ناپذیر انقلاب اسلامی و ملت بزرگ ایران است. و نیک می دانیم که هیچ جریان معارض با دین در تاریخ ایران، منجر به دست آورد قابل ذکری نشده و چه بسا که آسیب های جدی نیز بر جای گذاشته است. وقتی کیهان نماد سبز را مخملی خواند ستاد رسما و مبتنی بر حقیقت اعلام کرد که این نماد، مذهبی است نه مخملی. بعید است کسی در این نقل تردید داشته باشد. حال اگر کسانی پرچم ضدیت و عبور از وحدانیت و مذهب بر پا دارند نه تنها خدمتی به جریان اصلاحی نکرده اند بلکه با این ارتقاء ناصواب و عبور ایدوئولوژیک، ضربتی کاری بر پیکره ی جریان وارد نموده اند.</p>
<p>استقلال و آزادی نیز عنصر لا ینفک اصلاح طلبی است. هر چه در طول تاریخ کشیده ایم از استبداد و وابستگی بوده است. قاطبه ی مردم و نخبگان دانشگاهی و حوزوی، متدین، خداجو، دلسوز ، مستقل و آزادی خواهند. مردم ایران خوش نمی دارند که نخبگانشان نگاه به بیرون داشته باشند و این البته با بهره گیری از ظرفیت های مثبت جهانی در پیشبرد کشور متفاوت است.</p>
<p>امروز جریان خارج کشور در معرض تهمت و تهدید است. هیچ جریانی در ایران قابل حذف نیست مگر آنکه به دو صفت منفی لامذهبی و وابستگی متهم شود. انتظار می رود عزیزانی که در خارج از کشور عزم همراهی جریان اصلاحی را دارند، مراقبت نمایند در منش و روش به چماقی علیه جنبش بدل نشوند و مرز از قدرت ها و همپیمانانشان را محفوظ بدارد و از کسانی که وابستگی و لا مذهبی شان واضح و مبرهن است فاصله اش را حفظ کند. بایسته است جریان سبز در جبهه بندی جهانی آزادیخواه و عدالت خواه تعریف شود و در مرز بندی های منطقه ای حسابش از آپارتاید صهیونیسم و حامیانش جدا و مقاومت را از خود بداند.</p>
<p>امام و قانون اساسی دیگر معیارهای اصلی این جریانند. کسانی که خود را به نماد سبز مزین می کنند، هرجا که هستند اگر اعتقاد به اصالت های جریان اصلاحی دارند، طبیعی است که به قانون اساسی و هنجارهای این مردم تعلق داشته باشند و آن را محترم بدارند. آری قانون اساسی وحی منزل نیست، اما ساختارشکنی و عبور از آن نیز با چارچوب های اصلی سبز سازگاری ندارد.</p>
<p>نقطه ی عزیمت جنبش سبز ارتقاء کشور از طریق ظرفیت های قانونی و از فرایند قانون است. جریان اصلاحی پایان قلدری ها و فسادها و تبعیض ها و نا روایی ها و بی لیاقتی را از طریق قانون جستجو می کند. کیست که نداند مشکل اصلی در کشور ما قانون نیست، بلکه بهره گیری ابزاری از قانون و انتقال وزن حقوقی به حوزه ی حقیقی و شخصی است. اگر امام بودند، چه بسا امروز خود رای به تغییر بندهایی از قانون اساسی برای پیشگیری از تفسیر به رای آن می دادند، اما آیا کسی هست که ادعا کند ایشان رای به تغییر کلی قانون اساسی و یا تغییر نظام می دادند؟ این دیگر سخن گزافی است.</p>
<p>همین طور عبور از امام و اصول ایشان، تحریف سبز اصیل و تبدیل جریان اصلاحی به اقلیتی پراکنده، نا موجه و کم تاثیراست. یکی از شاخصه های اصلی مهندس موسوی که بسیاری از نسل نخست و دوم را گرد هم آورده، نخست وزیر امام بودن است. البته این سخن به مفهوم بسته بودن باب اجتهاد و ملاحظه نکردن زمان و مکان نیست، اما اگر کسانی هستند که امام را رهبر خود نمی دانند، شایسنه نیست این مولفه ی اصلی جنبش اصیل سبز را نادیده گرفته و با آن به بی مهری و تعارض برخیزند. با احترام به همگان، نمی توان نامی بلندتر و معنوی تر از امام برای جنبش سبز متصور بود. سبز در داخل و خارج در عین تکثر، موقعی موفق و اصیل است که از امام عبور نکند و همرهانش جمهوریت و اسلامیت رابه عنوان اصل همراهی همواره محترم بدارند.</p>
<p>نکته ی آخر پرهیز از خشونت و واقع بینی است. در هر حرکت اجتماعی کسانی موفقند که توقعات را واقعی و در چارچوب مقدورات قرار دهند و مراقب بلند پروازی های معیوب و با منشاء نامعلوم و خیالپردازانه باشند. همینطور شکی نیست که خشونت و آشوب یک دام است. در این میدان آن که مسیح وار تر و رحمانی تر است، پیروز مند تر است و خوردن سیلی، باختن میدان نیست که رسوایی حریف است.</p>
<p>سخن آخر با مسئولان کشور است. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی محصول بیش از یک قرن مبارزه ی مردم شریف و مسلمان ایران و صدها هزار شهید جاودان است. این نظام برای استقلال و آزادی و جمهوریت و اسلامیت و تضمین آینده ای برتر و سرفراز برای ملت و ایران عزیز برپا شد. اینک سی و یک سال پس از رو ز واقعه، در تحقق عدالت و آزادی به کدام سو روانه ایم؟ نسبت پیشرفت ما با سرمایه های مادی و معنوی فدا شده کجاست؟ صرف نظر از همه ی سرمایه های مادی، به سرمایه های معنوی، به اسلام به امام و خون های صد ها هزار شهید جوان بیاندیشید.</p>
<p>آیا همه ی کشورها برای این میزان پیشرفت چنین بهایی پرداخته اند؟ سیستم آپارتاید گونه ی انتخابات ما نسبتش با بسیاری از معیارهای اخلاقی و عقلی که به رای و باور مردم احترام بگذارد کجاست؟ نسبت دستگاه قضایی و امنیتی ما با عدالت علوی در سیستمی که مخالفان و منتقدانش را جبهه ی مقابل علی (ع) می داند کجاست؟ آیا مراد مردم از شعار آزادی، آزادی مسئولان برای هر چه به آن تمایل دارند و بستن و تهدید هر صدای مخالف با متهم کردن به عناد با خدا و نفاق بود؟</p>
<p>سالهاست که برداشتن گام های کوچک با هزینه ی گزاف عادت شده است. همچنانکه از نفت و منابع زیر زمینی کاستی های مدیریت خود را جبران کرده ایم، از آبروی انقلاب و اسلام و با پر هزینه ترین روش و منش سیاسی، کاستی ها و بی لیافتی های سیاسی و مدیریتی را سرپوش گذاشته ایم. هر از چندگاه هم که نوای اصلاحی بلند شد، به جای بهره گیری به تار و مار آن همت نمودیم. ما در عرصه ی سیاسی بسان عرصه ی اقتصادی بی حساب هزینه و مصرف، و رفتار و کار آمدیمان بسان مصرف سوخت پر هزینه و کم فایده است و بیشتر مشمول گذران امروز است تا پیشرفت کشور.</p>
<p>برخورد شما با منتقدان و معترضان نتیجه ی انتخابات از غم انگیز ترین نوع همین رویکرداست. تمامی آبروی انقلاب و نظام و اسلام را به صحنه آوردید تا پاسخ گوی مردم منتقد نباشید و با بدترین روش میلیون ها نفر را منکوب و بزرگانشان را بیگانه و منافق و خارجی خواندید. همراهانشان را به زندان افکنده یا در زندان و خیابان به خون کشیدید و با بیشترین هزینه ی معنوی، عبور موقت از حادثه را بر اصلاح امور کشور ترجیح دادید. چنانکه در دوران دولت دوم خرداد نیز با کارشکنی های رسوایتان یک فرصت تاریخی دیگر را از کشور برای پیشرفت و اصلاح گرفتید.</p>
<p>انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن فرصتی بزرگ برای اصلاح کشور و افزایش هاضمه ی نظام در تحمل منتقد بود، اما شما آن را به بدترین نحو و از بیم خود، تبدیل به شکافی ملی نمودید. حمایت مردم از اساس انقلاب را با حمایت از خود اشتباه گرفته و با نادیده گرفتن میلیون ها منتقد در لابلای بمباران یک سویه ی خبری خود را به خواب زدید. اگر می توانستید و اگر شهدای نخست انقلاب چون بهشتی و مطهری و رجایی زنده بودند امروز به جای فرزندانشان خودشان را محاکمه می کردید تا حسابتان را از گذشته جدا کرده باشید. حسادت و بغض از گذشته به ویژه از دوران امام و اصحاب و اهل بیتش در ادبیات و سلوک شما آشکار و غیر قابل کتمان است، غافل از آن که آینده با شما بهتر از آنچه امروز با مردم خود و با اهل بیت امام و انقلاب و با صحابه ی امام و روسای جمهور و نخست وزیر و وزیران و نمایندگان مجلس های گذشته کرده اید، نخواهد کرد.</p>
<p>این سخن نه از سر دوستی با مهندس موسوی و منتقدان و نه از سر بیگانگی با شما که از سر علاقه به پیشرفت کشور و آبروی نظام است. کشور ما در کنار موفقیت ها و فرصت های ارزشمند و درخشان که در سایه ی انقلاب اسلامی دست یافته است، از مشکلات داخلی نظیر فقر و فساد و تبعیض و تنگ نظری و تحجر رنج می برد و از قافله ی پیشرفت در حوزه های مهمی نیز جا مانده و ناپختگی سیاستمداران و خود خواهی کارگزاران و کم لیاقتی اعوان وانصار مشکلات را افزون نموده و همت ها بیش از آنکه مصروف کشور شود، وقف من و ما می شود.</p>
<p>از این رو در بسیاری از حوادث و فرصت ها به جای آنکه قدمی به جلو برداریم یا متوقف شده و یا سالها به عقب بر می گردیم. غمگنانه باید اعتراف کرد، از گذشته نیز درس نمی گیریم. گویا اگر سی بار دیگر انقلاب می کردیم پس از سی سال همین جا بودیم که الان هستیم. کارگزاران هر دوره می خواهند همه ی گذشته را نفی، همه ی خوبی ها را به نام خود ثبت و بدی ها و کاستی ها را به نام دیگران بنویسند و گذشته را یکسره محاکمه کنند. گویا کسی نیست که بخواهد آجری بر آجر گذشته بگذارد و همچون طفلان خراب کردن و از نو ساختن را به مذاق خود خوشتر می بینند.</p>
<p>تا اوضاع بدین منوال و فرهنگ کارگزارانمان چنین است و سیاستمداران و کارگزاران کمتر به هزینه هایی که به ملت و کشور تحمیل می کنند، می اندیشند در این میانه ملت و کشور است که خسارت می بیند و انقلاب و اسلام عزیز است که هزینه می دهد. پس وقت است که به خود آییم. نه، هیچ کس در این ماجراها پیروز حقیقی نخواهد بود و تا زمانی که کشور در مسیر اصلاح و پیشرفت نبوده و فضای رعب و نظامی گری و تخطئه و قهر و اتهام و تخریب حاکم باشد همه شکست خورده ایم. این به تنهایی مهم نیست که آینده چه کسانی را مقصر و چه کسانی را مظلوم می پندارد، البته خوشا به حال کسانی که در این میانه در جبهه ی مظلومانند. مهم تر آن است که چه بر سر کشور آمده و چند سال پس یا پیش رفته ایم. ای کاش پیشرفت کشور و آبروی نظام را بر خود و عبور موقت از حوادث ترجیح می دادید.</p>
<p>ای کاش منتقدان و حقوقشان را به رسمیت می شناختید و باب گفت و گو را به جای تهدید و تفسیق رهبرانشان که از بسیاری از شما به انقلاب صالحترند، باز و زندانیان را آزاد و فضای رسانه ای را گشوده و نسبت به مظالم رفته عذرخواهی می کردید تا عادت تاریخی کشور یعنی فرصت سوزی و سرمایه سوزی تکرار نشود. نگران میهن باشید. این گونه معلوم نیست که آیندگان نامتان را به نیکی برند، روزی که دیگر کسی به دلیل ترس یا نیاز دلیلی به ظاهر سازی نمی بیند و خیلی زودتر از آنچه فکر می کنید در معرض نقد بی رحمانه خواهید بود. همین طور باور کنید اگر عبور موقت از حادثه را همچنان ترجیح دهید چه بسا واقعه ی بعدی بزرگتر و نزدیکتر باشد همچون فاصله ی دوم خرداد ۷۶ و بیست و دوم خرداد اخیر.</p>
<p>بنگرید اگر شما والیان روزگار امام علی (ع) بودید، روش و منش شما برای مولایمان چه بر جای می گذاشت. امام علی ابن ابی طالب (ع) نه تنها نسبت به منتقدان خود سینه ای فراخ داشت، بلکه با ملحد ترین و محارب ترین دشمن خدا یعنی ابن ملجم چنان مشی مروت پیشه کرد که ضرب المثل تاریخ شد. خوشا به حال علی (ع) و تشیع که آن روز شما نبودید. بیم آن بود که با این رویکرد خشن و چهره های عبوس و دامنه ی تهمت پراکنی یتان کرور کرور امت را متهم و به انتقام علی (ع) خونها ریخته و زندانها از منتقدان پر و از علی (ع) حاکمی غدار ساخته شود که جز قدرت همه ی ملزومات اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشته است.</p>
<p>حال آن که ماندگاری علی (ع) به عنوان امام و الگوی زمامداران نه به اقتدار که به عدالت، شرف و اخلاق و سیره ی ایشان است و این سیاق همه ی ائمه ی ما علیهم السلام است که اگر چنین نبود نه امام که تنها امیر بودند. اینک به خود بنگرید. راستی که چقدر سیاق بسیاری از شما به سیاق جریان های سیاسی حاکم پس از پیامبر شبیه است. ممکن است مسلط بمانید، اما حق با شما نخواهد بود.</p>
<p>ممکن است با هزار ترفند خود را به امام عظیم الشان متصل کنید و حتی با دست درازی به فدک اهل بیت امام، اسناد موسسه را به نام خود ثبت کنید تا گذشته ی نداشته ی خود با امام را به سیاق ابوهریره تحریف کنید، اما کسی ستیزه ی شما با پیروان امام و اهل بیتش و راه و مرامش را فراموش نخواهد کرد و اگر صدها سال هم روایت این ظلمها ممنوع شود، نهایتا آنکه بازنده روضه ی این مظالم خواهد بود، شمایید.</p>
<p>جمعه, ۳۰م بهمن, ۱۳۸۸</p>
<p>ابوالفضل فاتح</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/129/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/129/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=129&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%d8%8c%d9%86%d8%b8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>محسن کدیور : تراژدی آزادی مطبوعات</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%da%a9%d8%af%db%8c%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b7%d8%a8%d9%88%d8%b9%d8%a7%d8%aa/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%da%a9%d8%af%db%8c%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b7%d8%a8%d9%88%d8%b9%d8%a7%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 22:10:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[محسن كديور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=127</guid>
		<description><![CDATA[خلاصه: محسن کدیور در مجلس یادبود احمد بورقانی با طرح یک پرسش بحث خود را آغاز کرد: چرا بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه &#8220;آزادی مطبوعات&#8221; هستیم؟ به نظر وی معضل اصلی این است که مقامات ایران بعد از 103 سال که از تصویب قوانین اساسی می گذرد، هنوز مفهـوم اولیه &#8220;قانون&#8221; [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=127&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl"><strong><em>خلاصه:</em></strong><em> محسن کدیور در مجلس یادبود احمد بورقانی با طرح یک پرسش بحث خود را آغاز کرد: چرا بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه &#8220;آزادی مطبوعات&#8221; هستیم؟ به نظر وی معضل اصلی این است که مقامات ایران بعد از 103 سال که از تصویب قوانین اساسی می گذرد، هنوز مفهـوم اولیه &#8220;قانون&#8221; را درک نکرده اند. او دو خواسته اصلی ملت در آستانه سالگرد انقلاب اسلامی را اینگونه فرموله کرد: آزادی زندانیان سیاسی بویژه بیماران، کهنسالان و بانوان، خواست دوم این است که روزنامه ها بتوانند همان را بنویسند که سردبیر و مدیر مسئولش می خواهد و نه آن چیزی که ارباب قدرت می طلبند.<span id="more-127"></span> </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><em>در ضمن پرسش و پاسخ کدیور درباره  وقایع دهه شصت و سخنان آیت الله خمینی در پاریس سخن گفت. در پاسخ به پرسش جمهوری اسلامی به کجا می رود؟ گفت هیچ حکومتی با به رسمیت نشناختن حقوق شهروندان خودش به جایی نرسیده است. با بر سر کار نشاندن اراذل و برکنار کردن افاضل، جز سقوط هیچ راه دیگری در پیش نیست. او استراتژی جنبش سبز را &#8220;پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی&#8221; اعلام کرد. </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><em>کدیور در پاسخ به نقش سکولارها در جنبش سبز اظهار داشت جنبش سبز جنبشی متکثر است با تنوع آراء و آرمانها. اما سکولارها هم متنوعند. وی &#8220;سکولاریسم ذهنی&#8221; را امری مردود دانست اما از قرائتی از &#8220;سکولاریسم عینی&#8221; به عنوان امری مقبول یاد کرد. کدیور در پایان اظهار داشت: &#8220;اگر می خواهیم نسخه عینی و عملی برای ایران بپیچیم، می باید به جای تکیه بر مسائل ذهنی و انتزاعی، شاخصهای &#8220;سکولاریسم عینی&#8221; را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم&#8221;.</em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">***</div>
<div dir="rtl">مرحوم بورقانی به مطبوعات ایران خدمت فراوانی کرد، آزادی مطبوعات در ایران معاصر مرهون خدمات او و همفکران او است، ومی توان او را در زمره معماران آزادی مطبوعات در دوران اصلاحات ذکر کرد، در این جلسه بنا دارم به نکته ای اشاره کنم که مورد علاقه او بود و آن همان تراژدی آزادی مطبوعات است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>چرا بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه &#8220;آزادی مطبوعات&#8221; هستیم؟</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">سوال اصلی بحث این است: یکصد وسه سال از تصویب اولین قانون اساسی در ایران می گذرد: 1285 هجری شمسی؛ و سی ویک سال از تصویب دومین قانون اساسی در ایران می گذرد: 1358 هجری شمسی؛ اما ما هنور مهمترین رکنی که در هر دو قانون اساسی پیش بینی شده بود &#8211; یعنی آزادی مطبوعات &#8211; را فاقدیم و یا بسیار ضعیف است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اصل بیستم  متمم قانون اساسی مشروطه می گوید: &#8220;عامه مطبوعات، غیر از کتب ضلال ومواد مضره به دین مبین آزاد و ممیزی در آن ممنوع است.&#8221; اصل بیست و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: &#8220;نشریات ومطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام و یا به حقوق عمومی باشد.&#8221; مطابق اصل قبل آن هم تفتیش عقاید ممنوع است. اما علی رغم اینکه قدمهایی در این زمینه برداشته شده است، اما هنوز تا تحقق این مهم در ایران فاصله داریم. در اغلب کشورهای جهان سوم و در حال پیشرفت و رشد، و بطور کلی در خاورمیانه وضع آزادی مطبوعات چندان مناسب نیست. اما هیچ کدام از این کشورها سابقه ایران را در این حوزه ندارند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">سوال این است که چرا با وجود چنین اصولی در قانون اساسی، ما که اولین کشور در آسیا و خاور میانه بودیم که دارای قانون اساسی شد، هنوز اندر خم یک کوچه در حوزه آزادی مطبوعات هستیم و نتوانسته ایم قدم بلندی را در این زمینه برداریم؟</div>
<div dir="rtl">در اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش بینی شده است که جرائم سیاسی ومطبوعاتی، تنها می باید در دادگاه های صالحه داد گستری به صورت علنی با حضور هیئت منصفه برگزار شود و داشتن وکیل اختیاری هم، طبق اصول دیگر قانون اساسی لازم است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">آیا به یاد می آورید که در کشور ما جرم سیاسی به رسمیت شناخته شده باشد؟! آیا بیاد می آورید که دادگاهی از متهمان سیاسی یا اکثر متهمان مطبوعاتی ما با حضور هیئت منصفه و بطور علنی تشکیل شده باشد؟ حافظه ما چنین چیزی را به یاد نمی آورد! بعد از سی و یک سال هنوز جرم سیاسی در ایران تعریف نشده است. اگر از وزیر دادگستری، یا مسئول زندانها پرسیده شود خواهد گفت که هنوز فردی به عنوان زندانی سیاسی به ایشان معرفی نشد ه است، و همه زندانیان زندانی عادی هستند. یعنی هنور این اصل قانون اساسی اجرا نشده است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">آن وقت زمانی که مسئولان کشور ، از رهبر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و دیگران، دم از قانون می زنند، باید پرسید مگر قانون غیر از اینها است؟ اینها حداقلهایی است که می باید در ایران رعایت می شده است تا بتوانیم بگوئیم که ما یک رژیم قانونی داریم. شاخص آزادی درهر کشور، آزادی مطبوعات آن کشور است.  وقتی که به لیست زندانیان همین هشت ماهه اخیر نگاه کنیم، می بینیم که رقم بزرگی از آنها را روزنامه نگاران تشکیل می دهند. ایران یکی از رکورد داران توقیف مطبوعات است. اگر مطبوعه هایی در زمان مسئولیت امثال بورقانی به آنها مجوز انتشار داده بوده است، مجوز اکثر قریب به اتفاق آنها لغو شده است ودر حیطه توقیف افتاده اند. چرا؟ </div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اگر حاکمان امروز ایران تاریخ خوانده باشند که احتمالا خوانده اند، باید از خودشان بپرسند که آیا تاریخ هرگز از کسی که این همه مطبوعه را توقیف کرده است، به نیکی یاد خواهد کرد؟! افکار عمومی درایران چگونه می تواند قضاوت کند که رژیمی بیش از یکصد و بیست روزنامه و مجله را در کمتر از ده سال توقیف کرده و صدها روزنامه نگار را از کار بیکار کرده، میلیونها تومان سرمایه ای که برای نشر فرهنگ و ارتقا ء افکار عمومی مصرف شده است عاطل و باطل کند وآنگاه دم از اجرای قانون هم بزند؟ این بزرگترین دروغی است که شنیده ایم.  </div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">فی الواقع وقتی این اصول را می خوانیم و عملکرد حاکمان کشورمان را بررسی می کنیم، می باید بگوئیم کارشان با قوانین سازگار نیست. اینکه فردی به عنوان شخص اول کشور سخنرانی کند ومطبوعات را جیره خوار دشمن معرفی کند و یا لانه دشمن بخواند و چند ساعت بعد به شکل فله ای (مراد از فله ای، اصطلاحی است که صرفا ً پس از این اقدامات مشعشع در فرهنگ سیاسی ما جا افتاد) بیش از سی روزنامه توقیف شود بدون داشتن هیچ مستند قانونی، بلکه برای نخستین بار به بندی از قانون تمسک جسته می شود که در باره چاقوکشها و اراذل و اوباش است و به هیچ خوانش و قرائتی از قوانین عادی امکان ندارد که آن را درباره مطبوعات جاری بدانیم. این اتفاقات درایران افتاده است ومی افتد، و بعد ازهمه این اتفاقات باز هم دم از قانون زده می شود!</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"> فی الواقع امروزدورهم ما جمع نشده ایم از فضائل احمد بورقانی سخن بگوییم. چند روز دیگر سی ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است. اجازه بدهید که بگویم که با لباس سیاه آمده ایم . بعد از سی ویکسال با صراحت بگویم هنوز به آزادی نرسیده ایم. هنوز می باید برای آزادی ،که یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی بود ؛ مرثیه بخوانیم! چه کرده ایم که نتوانسته ایم به این اصول قانون اساسی جامه عمل بپوشانیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">هیچ کس از آزادی بدش نمی آید، حتی مستبد ها و دیکتاتورها هم به صراحت نفی آزادی نمی کنند و می گویند از آزادی سوء استفاده شده است و می گویند ما مصلحت مردم را بهتر از ایشان درک می کنیم! بسیار خوب، قبل از انقلاب هم همین گونه گفته می شد. شاهِ قبل از انقلاب هم علیه آزادی مطبوعات سخن نگفت اما فراوان عمل کرد. کما اینکه رهبران جمهوری اسلامی هم علیه آزادی کمتر سخن گفته اند اما به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پیش از انقلاب هرگز روزنامه نگاران آزاد نبودند، جز مقاطع بسیار اندکی که حکومت مرکزی ضعیف بود؛ اوایل دهه بیست، دوران صدارت زنده یاد محمد مصدق و بعد هم پس از انقلاب در همان ماههای اوایل انقلاب و قبل ازشروع جنگ و چند صباحی در زمان اصلاحات وپس از آن هیچ, این کار نامه آزادی مطبوعات ما در این صد سال اخیر است. این کارنامه در شدن ملت بزرگ ایران نیست.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>معضل اصلی: مقامات هنوز مفهـوم اولیه &#8220;قانون&#8221; را درک نکرده اند</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">چرا آزادی مطبوعات نداریم؟ پاسخهای محتملی که می توانم بدهم اینهاست: جواب اول، چون مجلس واقعی نداریم، اگر مجلس شورای اسلامی نمایندگان واقعی مردم حاضر بودند، بی شک از اولین اصلی که می باید دفاع می کردند همین آزادی مطبوعات بود. آیا بعد از کشتاری که بالاخره طبق آمار های رسمی بیش از سی نفر در خیابانها ودر زندانها تهران توسط ماموران حکومت صورت گرفته است، نماینده ای را یافته اید که یقه وزیر کشور را بگیرد و به صحن مجلس بیاورد و او را استیضاح کند؟! رئیس جمهور پیش کش قدمشان.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">مجلسی که بعد از کشتار این همه شهروند بی دفاع ومظلوم ایرانی ، هنوز سوالی از وزیر کشور نپرسیده است که مجلس نیست. مجلسی تشریفاتی است، مجلسی که با مهره چینی شورای نگهبان و اراده قاهره مقامات عالی تشکیل شده است، و لذا نمی تواند پیگیر مطالبات برحق مردم باشد، نمی تواند داد خواهی کند، نمی تواند از آزادی مطبوعات دفاع کند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>جواب دوم</strong>، آزادی مطبوعات نداریم چون قوه قضائیه مستقل نداریم. باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید! وقتی مجلسمان تشریفاتی است، قوه قضائیه ما هم وابسته است، مراد از وابستگی، وابستگی به قدرتهای خارجی نیست، مرادم وابستگی به قدرتهای فائقه خارج از قوه قضائیه است. زمانی که قرار است قبله نمایی داشته باشیم اگر در کنار آهن ربایی قرار گیرد، قبله را نادرست نشان می دهد. عقربه و میزان قطب نما و قبله نمای قوه قضائیه ما در کنار مغناطیس قدرت مقامات مافوق ، جهت صحیح را نشان نمی دهد و آن جهتی را نشان می دهد که ایشان می خواهند. کیفرخواستها و احکام قضائی که از این دادگاههای جمهوری اسلامی صادر می شود، به عنوان سندی از سقوط عدالت، سندی از نقض علم حقوق، سندی علیه شریعت، سندی بر ضد اخلاق انسانی و حقوق بشر قابل ذکر است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">جالب اینجاست که روءساء قوه قضائیه عوض می شوند اما ظاهرا ً هیچ تأثیری در بخش سیاسی دادگاهها ی ما ندارد که انگار روءساء قوه قضائیه اصولا ً هیچکاره هستند، اینها هم مقامات تشریفاتی بیش نیستند وکس دیگری به جای آنها تصمیم می گیرد و احکام در جای دیگر صادر می شود وچندان به اراده آنان بستگی ندارد، نه قاضی مستقل است، نه دادستان درد مردم می ستاند و نتیجه آن این است که ما هرگز از دادگاههای جمهوری اسلامی واقعا ً موجود، انتظار دفاع از حقوق مردم را نداشته ایم.</div>
<div dir="rtl">  </div>
<div dir="rtl">می توان <strong>جواب سومی</strong> هم داد وآن اینکه کلا ً نهادهای نظارتی که در قانون اساسی پیش بینی شده اند، هیچکدام وظیفه خود را انجام نداده اند. دستگاهی که نتواند اشکالات خود را، خود اصلاح کند، محکوم به فساد و نابودی است . مهمترین مشکل جمهوری اسلامی تخریب دستگاههای نظارتی است ، دستگاه نظارت دولت مجلس است ، یکی از مهمترین دستگاههای نظارتی ، قوه قضائیه و دادگاههای عالی آن است. اینک حکمی را دادگاه بدوی صادر کند و در کمترین فاصله زمانی دادگاه تجدید نظر هم به ظاهر آن را تأیید بکند و هنوز مرکب دادگاه تجدید نظر خشک نشده دیوان عالی هم تأیید کند و حکم اعدام که باید به تأئید رئیس قوه قضاییه برسد در کمترین زمان ممکن صادر می شود. می باید پرسید این همه سرعت از کجا آمده است؟ جز از یک اراده قاهر؟</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اما <strong>جواب اصلی</strong> من به این سوأل چیز دیگری است که مادر همه این سه جواب است، نه مجلس ما وظیفه خود را درست عمل می کند، نه قوه قضائیه ما ونه نهادهای نظارتی ما از قبیل مجلس خبرگان نسبت به رهبری، از قبیل کمیسیون اصل نود و دیوان عدالت اداری. هیچ کدام به وظیفه خود عمل نکرده اند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">مشکل اساسی این است که بعد از سی سال قانون اساسی داشتن، هـــنــوز مسـئـولــیـن کـشـور مــا مــفـهـوم اولـیـه قـــانـــون را درک نـــکرده انـــد. آنها هنوز به درستی نمی دانند قانون یعنی چه؟ قانون با منویات شخصی تفاوت می کند ، قانون همان است که قبل از ما و بدون اراده ما تصویب شده است. چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید، چه به نفع ما باشد و چه علیه ما باشد، می باید به آن تن بدهیم . نه اینکه تنها همان بخشهای قانون اساسی را یا قوانین عادی را باور کنیم که منافع ما و منافع صنف ما را تأئید می کند و اصولی که این منافع را تأمین نمی کند را به نام قانون به رسمیت نشناسیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اگر راستگو بودید و اگر با مردم خود اهل صداقت بودید وقتی که در قانون اساسی چنین اصولی پیش بینی شده بود و ما سوگند یاد کرده بودیم که حافظ این قانون باشیم چه به عنوان رئیس جمهور و چه به عنوان نماینده مجلس و چه به عنوان رهبر و یا هرسمت دیگر ، وقتی عمل نکنیم ،یعنی فردی بی صداقت و ریاکار هستیم. قسم خوردیم که حافظ قانون این کشور باشیم که یک نمونه آن همین آزادی مطبوعات که اینگونه زیر پا گذاشته اند.</div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong>دو خواسته اصلی ملت در آستانه سالگر انقلاب اسلامی</strong></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">چند روز دیگر سالگرد انقلاب اسلامی است. جزء همه درخواستهایی که تا کنون رهبران جنبش سبز و دیگر خیرخواهان ذکر کرده اند، اعم از بیانیه های رهبر فقید معنوی جنبش مرحوم آیت الله العظمی منتظری، امام جمعه موقت تهران هاشمی رفسنجانی در آن خطبه تاریخیش، میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود، و نیز محمد خاتمی در سخنرانی هایش و مهدی کروبی در بیانیه هایش. می توان گفت که این فصل مشترک همه درخواستهایی است که تا کنون در ایران مطرح شده است:</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>خواست اول</strong>: آزادی زندانیان سیاسی؛ نزدیک پانصد خانواده در گیر این مسئله هستند، باید زندانی باشی، بخصوص در این زمان تا اینکه بدانی که خانواده یک زندانی چه می کشد! بویژ اگر بیمار باشند ، بویژه اگر کهن سال باشند و هکذا بانوانی که الآن در زندان هستند، البته همه زندانیان سیاسی ما بی گناه هستند اما اگر قرار است که تأکیدی بشود بر این پیشنهادی است که زهرا رهنورد چند روز پیش ذکر کرد، پیشنهاد شایسته ای است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"> اگر حسن نیتی دارید: آزادی زندانیان سیاسی در 22بهمن. هر سال به عنوان شیرینی ایام پیروزی انقلاب به ملت، جمعی از زندانیان آزاد می شوند. ما عفو نمی خواهیم. آن چه که ملت می خواهد این است که درب بخش سیاسی زندانها را باز کنید تا به گناهان خود نیفزائید و این مقدار به روسیاهی خود اضافه نکنید.  اگر حسن نیتی است و برای گشودن این گره بسته، البته اگر بخواهید آن را بادست باز کنید و قصد بازکردن آن با دندان را نداشته باشید!</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">راه آن این است که اولین اقشاری که می باید آزاد شوند زندانیان بالای هفتاد سال است: ابراهیم یزدی، محمد ملکی و بهزاد نبوی. باعث خجالت است برای شما که همچو افرادی که همه آنها جزء بنیان گزاران این نظام و خادمان این ملت بوده اند، در زندان باشند. بسیاری از این زندانی ها غیر از اینکه کهن سال هستند، بیمار هم هستند. همچنین زنان و دختران زیادی در زندان به سر می برند. من به یاد دارم آن وقتی که می خواستند حسن نیت خود را نشان بدهند، بعد از اشغال سفارت آمریکا، سیاهان و زنان را آزاد کردند، حداقل اگر می خواهید ادای مرحوم آیت الله خمینی را هم در بیاورید  زنان را آزاد کنید، تا بگوئیم شما هم یک قدم به نفع ملت برداشته اید، ما که یادمان نمی آید قدمی را از شما، همواره به سوی مردم توپیده اید وبر سرشان فریاد زده اید ، یکبار هم یک قدم برای این ملت بردارید .</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>خواست دوم</strong> و سخن نهایی من این است که نشان بدهید انقلاب زنده است، زنده بودن انقلاب وارزشهای اسلامی به شعارهای اساسی آن است ، که سر لوحه آن آزادی است، آزادی مطبوعات، اینکه روزنامه های کشور قبل از انتشار توسط امثال سرپاس مختاری دوره رضا خان تفتیش نشود، هیچ مطلبی از آنها برداشته نشود، و هیچ مطلبی به آنها تحمیل نشود و شورای امنیت ملی شما نگوید که چه چیز نوشته شود و چه چیزی نوشته نشود، ما بعد از 103 سال داشتن قانون اساسی هنوز همچون دوره رضا خان به دنبال این هستیم که روزنامه های ما همان را بنویسند که سردبیر و مدیر مسئولش می خواهد ونه آن چیزی که ارباب بان قدرت می طلبند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">احمد بورقانی که رحمت واسعه خدا بر او باد برای تحقق ارزشهایی که در این جلسه ذکر شد زحمات فراوانی کشید، در مجلس شورا هم که بود همواره از آزادی و حقوق شهروندی ایرانیان دفاع کرد، در لحظات اولیه ای که خبر درگذشت ایشان را شنیدم ودر منزلش حاضر شدم، می توانم به صراحت بگویم که ما این چنین نمایندگانی را می طلبیدیم، نماینده ای که سطح زندگیش همانند پائین ترین اقشار مردم این کشوربود، هر شهروندی که به خانه او می آمد بغضش می ترکید که چنین نماینده شاده زیستی داشته و خود خبر نداشته است. عاش سعیدا و مات سعیدا.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>پرسش و پاسخ </strong></div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong>وقایع دهه شصت و سخنان آیت الله خمینی</strong></div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوال</em></strong><em>: با دورد بر شما و یاد زنده یاد بورقانی، معمار مطبوعات آزاد در دوره ای از تاریخ مطبوعات ایران، شما فرمودید مجلس شورای اسلامی در مورد سی تن از شهدای اخیر هیچ موضعی نگرفته است و سکوت کرده است، لطف کنید به طور مستقیم نظر خود را در مورد قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 و دهه شصت اعلام دارید ، اگر چه که ما معتقد هستیم شما فرد آزادی خواهی هستید اما موضعتان در مورد قتل دگر اندیشان سال 67 چیست؟ </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: مکررا  اعلام کرده ام (به وب سایتم مراجعه کنید) هیچ محاکمه ای بدون آئین دادرسی عادلانه، دسترسی به وکیل اختیاری، دادگاه علنی و هیأت منصفه پذیرفته نیست، چه الآن و چه هر در گذشته. ما می باید عدالت و انصاف و آئین دادرسی عادلانه را برای همگان، فارغ از آن که با ما همفکر و هم دین هستند ویانه رعایت کنیم. آنچه که در دهه شصت اتفاق افتاده است، مورد انتقاد من است. واقعه اعدامهای سال 67 یکی از لکه های ننگ دائمی بر دامان جمهوری اسلامی است. مرحوم آیت الله العظمی منتظری، که افتخار من شادگری ایشان است، نخستین معترض به این اقدام ناپسند بودند و با افشای ایشان راز این جنایت برملا شد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوال</em></strong><em>: پرسیده اند صحبتهای شما ایشان را به یاد صحبتهای امام خمینی پیش از انقلاب انداخته است، چه توضیحی دارید؟ </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: اتفاقا ً اگر یاد صحبتهای ایشان در پاریس افتاده باشید بسیار کار خوبی کرده اید. چون آن صحبتها غلط نبود، عملکرد بعدی اشتباه بود. آن صحبتها صدای واقعی مردم ایران بود ، آن چیزی که ایشان در پاریس ذکرکرد ، صحبتهای بسیار شایسته و صحیحی بود، و ای کاش همه آن صحبتها مورد عمل واقع می شد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">حال اجازه دهید من هم سوالی را مطرح بکنم. بسیاری دوستان خارج از ایران الآن به فکر آن دوران افتاده اند، همه اشکالات فعلی ما از آن دوران نیست. فکر می کنم این شیوه نقب زدن به گذشته هم محاسنی دارد هم معایبی. من منکر معایب آن دوران نیستم، اما منصفانه بنگریم محاسنی هم دارد. در کنار معایب محاسن را هم متذکر شویم. با آنچه که درایران در سال 1357 اتفاق افتاد، یک حکومت وابسته به امپریالیسم در خاورمیانه بساطش در هم پیچیده شد، عیب آن جمله بگفتی، هنرش نیز بگو. اگر حکومت شاهنشاهی ادامه پیدا می کرد ما اسرائیل دومی را در خاورمیانه شاهد بودیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">یکی ازمهمترین وقایع ربع آخر قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد. انقلاب اسلامی ایران همراه با انقلاب نیکاراگوئه و یکی دو جنبش اجتماعی دیگر به نقطه عطفی در جامعه شناسی سیاسی تبدیل شد. آن چیزی که در ایران اتفاق افتاد مشکلاتی داشت اما محاسنی هم داشت. بالاخره انقلاب مردمی بود، اما آن رژیمی که برسرکار آمد نتوانست ترجمان آن انقلاب مردمی باشد.  جنبش سبز به روایت رهبرانش در ایران می گویند ما می خواهیم همان سخنان مورد اشاره شما را پس از سی و یک سال عملی کنیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>جمهوری اسلامی به کجا می رود؟</strong></div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوال</em></strong><em>: در دوران ریاست جمهور آقای خاتمی ، آقای مهاجرانی وآقای بورقانی با اینکه خیلی با مشکلات داد گاه های ایران علیه فضای نسبتا ً آزاد آن هنگام مواجه می شدند ، چرا شما آن موقع به مردم و طرفداران آقای خاتمی نگفتید چه کسانی جلوی خواسته های آزادی طلب آقای خاتمی و بورقانی را می گیرند وچرا الآن انتقاد می کنید که مردم متوجه شده اند؟ نسل جوان ما و ما درآن زمان نمی دانستیم و تازه متوجه شدیم؟</em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: چه عرض کنم؟! اگر من آن موقع انتقاد نمی کردم به زندان نمی افتادم ،فی الواقع زمان حبس من اواخر سا ل 77 تا اواسط سال 79 بوده است. مشکل این است که جوانان عزیز ما صرفا ً همین مسائل چند ماه اخیر را بیاد دارند، اگر کمی مطالعه می کردید که در این بیست سی سال چه شده این سوال را نمی پرسیدید.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوال</em></strong><em>: از نظر شما جمهوری اسلامی به کجا می رود و آینده آن چگونه است؟</em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: مقاله ای نوشتم واخیرا ً منتشر شده است به نام جنبش سبز در چهارراه جمهوری، ما فعلا ً به چهارراه جمهوری رسیده ایم، از یک جمهوری اسلامی واقعا ً موجود صحبت کرده ام که الآن در آن هستیم و فی لواقع درمقابل انتخاب سه نوع جمهوری قرار گرفته ایم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اما اینکه به کجا می رود، ظاهرا ترکستان! یا پرتگاه. برسر شاخه نشسته اند وبن می برند. فکر می کنند که با این شیوه منافع خود را حفظ کنند، ولی اگر ذره ای خرد داشتند برای حفظ خود و آبرویشان چنین نمی کردند. هیچ حکومتی بابه رسمیت نشناختن حقوق شهروندان خودش به جایی نرسیده است. با بر سر کار نشاندن اراذل و برکنار کردن افاضل، جز سقوط هیچ راه دیگری در پیش نیست. اگر به زبان دینی هم بخواهیم سخن بگوئیم، پیشه کردن ظلم وبیدادگری و جور نتیجه قطعی آن سقوط است و نه چیز دیگری.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوال</em></strong><em>: شما گفتید رهبران جنبش سبز از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان از کی جزو رهبران جنبش سبر محسوب شده اند؟ </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: آنچه که ذکر کردم بیان خواسته های مردم بود از زبان رهبران سبز و دیگر خیرخواهان. ایشان جزء رهبران جنبش سبز نیستند اما انصاف مطلب این است که بین جنبش وحکومت، موضعی اختیار کرده به جنبش نزدیکتر. آنچه که من یاد کردم خطبه ایشان (در نمازجمعه بعد از انتخابات) خطبه ای تاریخی بود و ایشان در آن خطبه خواسته های ملت را ذکر کرد. ایشان در بعضی موارد سکوت کرده است و با حکومت همراهی نکرده است با وجود اینکه این همه هم به ایشان توپ تشر می زنند که خواص چرا ساکت هستند؟ هی تذکر می دهندبصیرت، بصیرت! معلوم است که حکومت هم از وی راضی نیست.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>استراتژی جنبش سبز: &#8220;پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی&#8221;</strong></div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوأل</em></strong><em>: بنا بر گفته های شما مبنی بر عدم پای بندی حاکمان به قوانین آیا مبارزه ویا بازی سیاسی در چهار چوب قوانین موجود به طور مثال اصلاح طلبی در چارچوب قانون موجود ، توان ایجاد تغییرات را دارد؟ </em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: سوأل خوبی است. راستی راه عملی دیگری جز این را هم داریم؟ راههای ذهنی وانتزاعی بسیار داریم و نمونه آن رادر اینترنت فراوان مشاهده می کنید. معتقد هستم آن چیزی که ما را از این مخمصه بیرون می آورد و امکان عملی هم دارد وخوشبختانه در ایران هم چندین ماه است که شروع شده است، این است که ما کشور خود را از استبداد پاکسازی کنیم با تکیه برظرفیتهای بجامانده قانون اساسی است با شیوه اصلاح طلبانه که هر کدام ازاین دورا به کناری بگذاریم مشکلاتی برایمان ایجاد می شود.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اگر روش اصلاح طلبی را بخواهیم نفی بکنیم ، معنایش استفاده از خشونت انقلابی و جنگ مسلحانه ست و مشکلات متعددی از اینها ایجاد می شود ، نه ملت دیگر آمادگی چنین چیزی را دارد، نه آمادگی انقلاب دیگری را دارد ونه روشهای خشونت طلبانه لزوماً به نفع ملت تمام می شود ، خوب دراین صورت چاره ای نداریم جز روش اصلاح طلبانه. اگر می گویم با تکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی، یعنی اینکه در همین قانون اساسی موجود که اشاره کردم به اصل آزادی مطبوعات وشیوه رسیدگی به جرائم مطبوعاتی وسیاسی در دادگاههای عام واصول متعدد دیگری ونزدیک به دو ، سوم ازاصول همین قانون اساسی مباحثی است که مربوط به امور دموکراتیک می شود و همه آنها روی زمین مانده است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">بالا خره اگر بخواهیم کاری را شروع کنیم می باید از همین اصول بجامانده شروع کنیم. نمی توانند بگویند که این از خارج آمده است، اینها راسوگند خورده اید که به آن عمل کنید واصلا ً قانونی بودن شمت و مقام شما منوط به همین قانون اساسی است. ما هم برروی همین قانون اساسی ایستاده ایم ، به نظرم اگر کسی بخواهد شعاری فراتر ازاین را بدهد، به بهانه اینکه این رژیم ظرفیت اصلاح ندارد، یا هرکسی می گوید راه دیگری هست ،بسم الله، این گوی واین میدان ، سی ویک سال است که افرادی خارج گود نشسته اند و می گویند لنگش کن، نتوانسته اند پنجاه نفرهم در کشور به حرکت آورند، هر کسی مطابق وزن اجتماعیش می باید سخن بگوید، حال جنبشی اجتماعی توانسته راه پیمائی سه میلیون نفره در تهران برگزار کند، بعد از هشت ماه هم هنوز حکومت جرأت نکرده است که آنها را دستگیر کند وهنوز بیانیه صادر می کنند ودر حرف آخر خود هم می گویند مشکل اساسی کشور استبداد آن هم استبداد دینی است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">حال عقل چه حکم می کند ، حتی اگر شما هدف آنها راهم قبول ندارید ، ضرورت تاریخی و خرد جمعی اقتضا ء می کند که از آنها حمایت کنید. حمایت کنید که از این گردنه بگذریم وبعد از آن می توان رفراندم کرد و پرسید که چگونه کشور را اداره کنیم. بسیاری از سخنان تند و تیز خارج از کشور، هیچ اثری در ایران ندارد جز آلوده کردن فضا و به تاخیر انداختن پیروزی. می باید کمک بکنیم که این گردنه را با سلامتی رد کنیم وبه نظرم در شریط فعلی مهمترین راه همین است: استراتژی که میر حسین موسوی انتخاب کرده است، یعنی &#8220;پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی&#8221;. در حال حاضر در مرحله اول جنبش هستیم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">آنچنان که در مجالس وکنگره ها وقتی می خواهند قانونی را از تصویب بگذرانند، می گویندحتما ً باید بار مالی آن قبلا محاسبه و تضمین شده باشد تا امکان تصویب پیدا کند. ای کاش می شد در عرصه سیاست هم هر که حرف می زند اول امکان عملی شدن آن را اثبات کند بعد شروع به پیشنهاد دادن کند. فراوان سخن گفته می شود اما ازعرصه امکان عملی بسیار به دوریم. وقتی ما هنوز نتوانسته ایم یک وزیرکشور را عوض کنیم ، می توان بحث از تغییر رژیم کرد؟ هر کس فکر می کند که این حرف عاقلانه است بسم الله.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">وقتی می خواهند به قله برسند ، اول از دامنه کوه بالا می روند و یک راست که به سراغ قله نمی روند. از یک وزیر شروع می کنند ، بعد به سراغ رئیس جمهور می روند، بعد به سراغ رهبر می روند وبعد به سراغ رژیم می روند! حرف گنده گنده زدن که هزینه ندارد، بسیار خوب بروید رژیم را عوض کنید. کی جلوتان را گرفته است؟ خدا به همراهتان. الآن مهمترین واقعه در این سی ویک سال اتفاق افتاده است. این سخنها امکان عملی دارد، نروید به سراغ اینکه آیا بافلان تئوری ذهنی ما سازگار است یا نه؟ تئوری خود را عوض کنید، به شعارهای متن مردم توجه کنیم . چشمهارا باید شست، جور دیگر باید دید.  </div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl"><strong>بیائیم شاخصهای &#8220;سکولاریسم عینی&#8221; را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم</strong></div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong><em>سوأل</em></strong><em>: اولا، نظر شما درباره بخش سکولار جنبش سبز که در انقلاب 57 هم سهم بزرگی داشته اند، چیست که در این سالها نادیده گرفته شده است؟  آیا وقت آن نیست که روحانیون به حیطه خودبرگردند؟ ثانیا، آقای کدیور اکنون که سی سال از انقلاب گذشته است ،همانطور که گفتید این نظام هیچ قدمی برای این ملت برنداشته است، چرا باید مردم نگران ارزشهای انقلاب باشند؟ اگر این انقلاب ارزشها یی را داشت مردم به این حال نبودند؟</em></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پاسخ: اول پاسخ سوال دوم را که کوتاه است عرض می کنم، اگر این ارزشها برای مردم مهم و مطرح نبود، امروز رهبران جنبش سبز از این ارزشها دم نمی زدند، و به اتکای آن این مقدار مورد اعتماد مردم واقع نمی شدند، امروز با همان ارزشها است که رهبر جمهوری اسلامی را نقد می کنند ، دوستان چون مدتها است که در فضای داخل نفس نکشیده اند متوجه نیستند که نقد مبتنی بر ارزشهای انقلاب اسلامی چقدر برای جمهوری اسلامی خطر ناک است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">در مورد سوأل اول، هموطنان سکولار هم مثل بقیه اقشار دیگر مورد احترام و ذی حق هستند، جنبش سبز جنبشی متکثر است با تنوع آراء و آرمانها. اما سکولارها هم متنوعند از رادیکالترین سکولارهای دین ستیز تا سکولارهای معتدل و منصفی که با دینداران هیچ مشکلی ندارند. در میان دوستان سکولار ، هم سکولار ذهنی داریم، هم سکولار عینی داریم، هم سکولار منفعل داریم و هم سکولار فعال، هم سکولار مدل فرانسوی داریم و هم  مدل آمریکائی (مراد وابستگی نیست، مرادم الگو است). سکولار ذهنی داریم یعنی کسانی که خواستار تقلیل نقش دین از  زندگی بلکه حذف دین از حیات انسانی هستند، و سکولار عینی کسانی هستند که خواستار جدایی نهاد دین از دولت هستند. سکولاریسم این طیف وسیع را در بر می گیرد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">&#8220;سکولاریسم ذهنی&#8221; را امری مردود می دانم. قرائتی از سکولاریسم عینی امری مقبول است. اینها از هم دیگر تفکیک نشده است. حتی سکولاریسم عینی را نیز باید درست معنی کرد. &#8220;جدائی نهاد دین از دولت&#8221; معادل &#8220;جدائی دین از سیاست&#8221; نیست. &#8220;جدائی دین از سیاست&#8221; بطور مطلق امر قابل دفاعی نیست. امثال آیت الله منتظری از موضع دین  سیاست رایج را نقد می کرد. وقتی گفته شود &#8220;ولایت جائر&#8221;، خطر ناکترین اعتراض به حکومت انجام شده است. حکومتی را که مهمترین مخالفانش مراجع تقلید و علمای دین هستند، نمی توان با حربه سکولاریسم (سکولاریسم عینی یا به معنای جدائی دین از سیاست به قول مطلق) از میدان به در کرد، آنها حریفی می طلبند همانند خودشان و قوی ترین حریف آنها مراجع، علما و روشنفکران دیندار هستند.  </div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اگر می خواهید نسخه عینی و عملی برای ایران بپیچید، می باید به جای تکیه بر مسائل ذهنی و انتزاعی بیائیم شاخصهای &#8220;سکولاریسم عینی&#8221; را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم: بگوئیم حق ویژه برای کسی و صنفی نباشد، و هیچ روحانی یا هیچ فقیهی در عرصه عمومی حق ویژه ای نداشته باشند و همه مساوی باشند. بگوئیم قانون هر منشائی که قبلا ً داشته است، وقتی لباس قانون به تن کرده است، از حیث قانونی بودن قداستی ندارد، قابل تغییر، قابل رفع و نقد است، تغییر و تفسیر و رفع و وضع آن به دست نمایندگان مردم است. بگوئیم هر اندیشه ای که برخوردار از پشتوانه اکثریت است اگر به قدرت رسید، می باید حقوق پایه اقلیت را رعایت کند که اهم آن امکان تبدیل به اکثریت شدن است. بگوئیم منشأ مشروعیت حکومتها رأی مردم است نه آسمان و خدا و پیغمبر و امام. به این معنا همان قرائت مقبول &#8220;سکولاریسم عینی&#8221; محقق شده است.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">در ایران فرهنگ دینی (اسلام شیعی) بسیار قوی است. با الگوهایی وام گرفته شده از غرب مسیحی، لزوما ً نمی توان ایران را به سوی دموکراسی پیش برد. می باید در تلازم دموکراسی و سکولاریسم دو باره اندیشید، نه دموکراسی با سکولاریسم تلازم دارد و نه استبداد با اسلام ملازم است، می توان مسلمان بود و در عین حال مستبد بود و یا دموکرات؛ ومی توان سکولار بود و همزمان دموکرات یا مستبد بود . ما در ایران قبل ازانقلاب رژیم سکولار دیکتاتور داشتیم و بعد ازانقلاب هم رژیمی داریم که مذهبی است اما دیکتاتور، هردو دیکتاتور هستند اما بادو دیدگاه مختلف سکولار و دینی. انقلاب اسلامی به دنبال این بود که ارزشهای آزادی خواهانه را با ارزشهای اسلامی جمع کند، قرائتی که به نام &#8220;جمهوری اسلامی واقعاً موجود&#8221; با آن مواجه هستیم متأسفانه رفوزه شد است، یعنی نتوانست این دو را در کنار هم بنشاند، خود آنها هم ادعای دموکراسی ندارد، می خواهد صرفاً مردم را هر گونه شده ولو با زور و زنجیر به بهشت ببرند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<p>ازهمه شما هموطنان بویژه دانشجویان سپاسگزارم که وقت خود را در اختیار من قراردادید . ازخانواده محترم بورقانی تشکر می کنم.</p>
<p><em>مجلس یادبود احمد بورقانی فراهانی دانشگاه تورنتو، 5 فوریه 2010/ 15 بهمن 1388</em></p>
<p><strong>محسن کدیور</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%83%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%b1/'>محسن كديور</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/127/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/127/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=127&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86-%da%a9%d8%af%db%8c%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%98%d8%af%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b7%d8%a8%d9%88%d8%b9%d8%a7%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>علی افشاری : 22 بهمن بی برنده</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 22:05:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=125</guid>
		<description><![CDATA[قریب به یک هفته از 22 بهمن می گذرد و هنوز بازار اظهار نظر پیرامون شکست و یا پیروزی جنبش سبز داغ است. تریبون های حکومتی نیز مغرور از شعف پیروزی بر این فضا دامن می زنند تا گرد و غبار یاس، بیشتر بر جامه معترضین بنشیند. اما بر خلاف ادعا هایی که در دو [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=125&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">قریب به یک هفته از 22 بهمن می گذرد و هنوز بازار اظهار نظر پیرامون شکست و یا پیروزی جنبش سبز داغ است. تریبون های حکومتی نیز مغرور از شعف پیروزی بر این فضا دامن می زنند تا گرد و غبار یاس، بیشتر بر جامه معترضین بنشیند. اما بر خلاف ادعا هایی که در دو سوی میدان مطرح می شود ،سی  ویکمین  سالگرد انقلاب اسلامی  هیچ برنده ای نداشت و در شرایط کنونی هیچکدام از نیروهایی که رو در روی هم قرار گرفتند نمی توانند غریو فتح سر دهند. البته مراد از پیروزی  ،پیروزی به معنای مصطلح در رویداد های سیاسی است  و گر نه به لحاظ اخلاقی بدیهی است که همواره پیروزی از آن گروهی است که پرچم اعتراض به  ظلم و بیداد را  بلند می کند و حق را طلب می نماید. چنین نیرویی حتی اگر در کوتاه مدت شکست خورده و سرکوب گردد ، باز در دراز مدت پیروز است چون در کارزار حق در برابر باطل، جانب چشمه زلال حقیقت  را گرفته است. مشاهده روند پر فراز و نشیب تاریخ بشر گویای این واقعیت انکار ناپذیر است  که شقاوت و رسوایی ابدی از آن  جریاناتی است  که به لطف زور ،فریب و خشونت  توانسته اند چند صباحی بر مرکب مراد سوار شوند . از این منظر ،شکست حاکمیت و شخص رهبری قطعی است که به لطف سازماندهی نیروها در میدانی نابرابر  ،دوپینگ ، استفاده نامشروع از منابع و امکانات عمومی و امنیتی کردن فضا توانستند نیروهای مردمی را منفعل سازند.<span id="more-125"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اما به لحاظ سیاسی نیز حکومت کامیاب نشد. پیروزی دولت کودتا زمانی میسر می گردد که بتواند شعله اعتراضات را برای همیشه خاموش گرداند. اگر چه جنبش سبز در 22 بهمن به اهداف مورد نظر نرسید، اما هیچ گمانه ای وجود ندارد که نشان دهد این جنبش پایان یافته است. این حرکت در تمامی صحنه های رویارویی قبلی توانست  ،ارکان حاکمیت را بلرزاند و اقتدار حکومت را به شدت مورد چالش قرار دهد. دولت کودتا با استفاده از سازماندهی گسترده نیروهای حامی  ،گسیل نیرو ها از شهرستان ها  ،آوردن نیرو های نظامی به صحنه  ،مسدود کردن مسیر های راهپیمایی  ،پلیسی کردن شدید فضا ،اختلال در  خطوط اطلاع رسانی  ،رد یابی پیامک ها و تهدید ارسال کنندگان و بازداشت گسترده برخی از فعالان جنبش سبز توانست فضا را در اختیار بگیرد. بدیهی است چنین توانایی فقط برای شرابط خاص و کوتاه مدت است و حکومت نمی تواند این وضعیت را به طور مستمر ادامه دهد. حامیان استبداد دینی زمانی می توانند ندای فتح الفتوح سر دهند که در شرایط غیر امنیتی  مانع حضور نیروهای دموکراسی خواه گردند. پیروزی زمانی واقعی است که به شکل طبیعی حاصل شده باشد نه آنکه ساختگی بوده و با سوء استفاده از  منابع عمومی بدست آمده باشد. وقتی از تریبون صدا و سیما که باید نماد متانت و ادب باشد ،گنده گویی های جاهل مآبانه و اوباش منشانه در ابراز عشق و علاقه به  مقام ولایت  پخش می گردد  ،به خوبی معلوم می  شود که این به اصطلاح پیروزی با استفاده از چه روش های سخیفی بدست آمده است و چه قماشی برخی از هواداران حکومت را تشکیل داده اند. وقتی یک طرف ماجرا همه امکانات را در دست دارد و شمشیر ارعاب وخشونت بی رحمانه را بر سر معترضین بلند کرده است، دیگر جایی برای ادعای پیروزی نمی ماند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">برد حقیقی زمانی است که طرفین بدور از هر گونه امتیاز و ارعاب در صحنه حضور پیدا کنند. آن وقت معلوم می شود که وزن واقعی طرفین چه قدر است. اقدام حکومت مانند مسابقه دو سرعتی است که یک طرف ماجرا قبل از نواختن سوت مسابقه در یکقدمی خط پایان قرار گرفته ، دوپینگ هم کرده و دست و پای حریف نیز با طناب بسته شده است . بدیهی هست ادعای پیروزی  در چنین مسابقه ای تا چه میزان مضحک است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> پیروزی آنهم به شکل مقطعی و کوتاه مدت زمانی برای حاکمیت ممکن به نظر می رسد که جنبش سبز توقف یابد و در فضای غیر امنیتی ، اکثریت جامعه میل به مخالفت و مبارزه را از دست بدهد. رصد کردن فضای کنونی سیاسی کشور چنین چیزی را نشان نمی دهد. در واقع رویارویی جنبش سبز و حکومت در فضای پس از انتخابات حکم بازی پینگ پنگی را داشته است که تا کنون درعمده مقاطع مهم، ضربات جنبش سبز  بر زمین حریف نشسته است و تنها در 22 بهمن نتوانست نیروهای حکومتی را تحت الشعاع قرار دهد. میدان های دیگر  منازعه و رویارویی در پیش رو قرار دارد و ماجرا پایان نیافته است. اگرچه 22 بهمن روز مهمی بود اما صحنه فیصله بخش   وتعیین کننده نهایی نبود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">پیام شتابزده رهبری بر خلاف محتوی ذوق زده آن  ،رمزی را گشود که تا چه میزان دل وی از اتفاقات قبلی در روز قدس  ،13 آبان  ،تشییع پیکر آیت الله العظمی منتظری و عاشورا خونین بوده است و روزگار چنان بر وی سخت گذشته بود که این چنین از عدم بروز گسترده اعتراضات به وجد آمده است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اگر ادعای حکومت در وجود اقتدار در برخورد با مخالفین درست بود و به زعم آنها فتنه گران در اقلیت محض بودند  ،چرا چنین پیامی در صحنه های قبلی صادر نشد؟! کیهان  ،فارس نیوز، رجا نیوز  و نیروهای افراطی سپاه،  بسیجیان منفعت طلب  ،ائمه حقوق بگیر نماز جمعه  ودیگر اعوان و انصار ولایت استبداد  که به  حق بر اساس معنای واقعی مفاهیم و همچنین ادبیات قرانی  ،اصحاب فتنه و آشوب هستند  ، باید بدانند که بد مستی این باده ظفر  دوامی ندارد و  این گزافه گویی ها و سخنان بیهوده  چون آواری بر سر شان فرو خواهد ریخت.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">نوار پیروزی های جنبش سبز در 22 بهمن قطع شد اما این اتفاق به معنای شکست نیست.  عدم پیروزی لزوما معنای شکست را ندارد.جنبش های اجتماعی حالت نوسانی و متغیر دارند. بنابراین نباید انتظار داشت که جنبش سبز همواره مسیر خطی رو به رشدی را طی کند. کسانی که فکر می کردند در 22 بهمن می توان اقتدار حکومت را از بین برد،  در اصل شکست تصور سطحی وخیال بافانه خود را به نظاره نشستند. متناسب کردن انتظارات با امکانات و واقعیت ها ،نقشی کلیدی در جلوگیری از نافرجامی جنبش سبز دارد. پیروزی این جریان امری آنی نیست بلکه فرایندی زمانبر است که حوصله و صبر در خوری را می طلبد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">البته این ناکامی فرصت گرانقدری است تا ایرادات و آسیب های جنبش مورد بررسی قرار گیرد و بدین ترتیب ضعف های  آن برطرف شده و یا  کم گردد. ناامیدی سهم مهلکی است که بقای جنبش را به شکل جدی تهدید می کند. گستراندن سفره یاس و دلسردی بزرگترین امید و هدف خشونت طلبان و حاکمیت پادگانی- امنیتی در مقطع فعلی است. اما ندیده گرفتن مشکل و اتخاذ رویکرد رو به جلو نیز پاسخ کار نیست. جنبش سبز در 22 بهمن کامیابی سیاسی نداشت اگرچه به لحاظ اخلاقی پیروز شد. برشمردن اکثریت شرکت کنندگان در راهپیمایی سالگرد انقلاب به عنوان حامیان جنبش سبز برخوردی اغراق آمیز است و هیچ تناسبی با واقعیت ندارد . چنین رویکردی نه تنها تاثیر مثبت ندارد بلکه می تواند باعث غفلت نیروهای تحول خواه  از مشکلات گشته و در صحنه های بعدی ، گرفتاری های بیشتری را به بار آورد. پسامد این گرفتاری یاس و ناامیدی گسترده ای خواهد بود که غلبه بر آن با دشواری های بسیار زیادی مواجه خواهد بود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">در آسیب شناسی باید مراعات انصاف را کرد و به ریشه یابی مشکلات پرداخت. تدبیر  ،برخورد عقلانی و پرهیز از رفتار های احساسی اهمیت بسیار در حل مشکلات دارد. ضعف اصلی جنبش سبز  ، نبود سازمان یافتگی  و نقشه راه کارامد است و این نقیصه نیز با کوشش جمعی و  نقش آفرینی غالب نیروهای داخل کشور  حل می شود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">تعریف پیروزی در جنبش های اجتماعی در بر گیرنده نقاط متعددی است و حالت صفر  ویک هم ندارد. یعنی اولا پیروزی ها وجود دارد نه یک پیروزی و  نوار پیروزی ها تا  فتح نهایی تداوم می یابد.  ثانیا پیروزی به صورت نسبی تعریف می شود. پیروزی های مقطعی، متناسب با فعالیت های مرحله ای جنبش مشخص می گردند  که می بایست در هر مرحله با توجه به محدودیت ها و امکانات جنبش ، اهداف مورد نظر به صورت رضایتبخشی تامین شده باشند. ناکامی در هر مرحله لزوما شکست نهایی را در بر ندارد. شکست در یک مرحله  می تواند به پیروزی د رمرحله بعد منجر شود  ویا بر عکس پیروزی در یک زور آزمایی با شکست در مصاف آینده مواجه گردد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">گاهی نیز  وقتی فشار سرکوب به نحو تحمل ناپذیری زیاد می شود ،فرو کش کردن مقطعی  اعتراضات ممکن است تاکتیکی کارامد برای حفظ پتانسیل جنبش باشد. در شرایط کنونی هنوز فرجام رویارویی جنبش سبز و حکومت نامعلوم است. اگر چه 22 بهمن حاکمیت و دولت کودتا را در مقایسه با مقاطع قبلی در موقعیت بهتری قرار داده است ،اما این وضعیت ناپایدار است  واتفاقات بعدی تکلیف کارزار را روشن می کنند.  بزرگنمایی ناکامی و اسیر شدن در جو یاس و ناامیدی ، مسیری است که  جنبش را به شکست قطعی نزدیک می کند. البته برخورد های لاف زنانه که با چشم بستن  بر واقعیت ها ، آرزو های شان را بیان می کنند و تحت هر شرایطی بر طبل پیروزی می کوبند  ،نیز جنبش را به بیراهه می برند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آسیب شناسی درست حرکت با تعهد به حفظ سرزندگی آن و استقبال از انتقادات سازنده ،کلید موفقیت است. تا پیروی نهایی راه زیادی در پیش است. واقع بینی  ،عزم مصمم  ،برنامه ریزی کارامد و شکیبایی می تواند روز های آینده را به جشن جنبش سبز و غافلگیری شوک آور  کودتاچیان و اقتدارگرایان تبدیل کند.</p>
<p dir="rtl">۲۹ بهمن ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>علی افشاری</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/125/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=125&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عباس میلانی : موسوی، مردی برای تمام فصول</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 23:24:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=123</guid>
		<description><![CDATA[مردان سنتی ایران، به ویژه از نوع کسانی که در مقام های رهبری جمهوری اسلامی اند، اغلب برای اشاره به همسران خویش از واژه &#8220;منزل&#8221; استفاده می کنند. کاربرد این واژه ریشه در این واقعیت دارد که آنها می خواهند از این راه &#8220;غیرت و شرف&#8221; مردانه خویش را حفظ کنند. به گمانشان نام زن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=123&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مردان سنتی ایران، به ویژه از نوع کسانی که در مقام های رهبری جمهوری اسلامی اند، اغلب برای اشاره به همسران خویش از واژه &#8220;منزل&#8221; استفاده می کنند. کاربرد این واژه ریشه در این واقعیت دارد که آنها می خواهند از این راه &#8220;غیرت و شرف&#8221; مردانه خویش را حفظ کنند. به گمانشان نام زن هم بخشی از عترت اوست و اگر نا اهلی حتی نام همسرشان را بشنود به غیرت مردانه شان بر می خورد.<span id="more-123"></span></p>
<p>جنم انسانی میرحسین موسوی را می توان، از جمله، در این واقعیت سراغ کرد که او به زنی چون زهرا رهنورد دل باخت و او را به همسری و همراهی برگزید. زمانی که در حدود سال های پنجاه نخست با هم آشنا شدند، زهرا رهنورد نامی پرآوازه در عرصه فمینیسم اسلامی بود. در عین حال مجسمه ساز و منتقدی نامدار و از ستارگان حلقه های روشنفکران مذهبی ایران به حساب می آمد. در آن سالها این گونه حلقه ها در ایران رواجی تازه پیدا کرده بود. شاید رهنورد شهرت خویش را بیش از هر چیز مدیون نظرات سیاسی اش بود. در آن روزگار نقد پدر سالاری در محافل دانشگاهی غرب رواجی تمام داشت. اما رویکرد رهنورد به این جریان فکری، از نوعی دیگر بود. در سخنرانی هائی که اغلب برای انجمن های اسلامی دانشجویی نوخاسته ایراد می شد، می گفت بی شک در اسلام می توان جنبه هایی زن ستیز سراغ کرد اما تأکید داشت که این مایه های زن ستیز الزاماَ جزیی از جوهر اسلام نیست. رواجشان را مدیون سیطره مردان در اسلام می دانست.</p>
<p>انتخاب رهنورد به عنوان همسر و همراه، نکات بسیار مهمی را درباب چند و چون شخصت موسوی باز می گوید. مردان همنسلش، به ویژه در میان کسانی که دلبستگی های مذهبی داشتند، به ندرت به زن روشنفکری دل می بستند که چون رهنورد مستقل بودند و در زمان ازدواج حتی از همسرشان پرآوازه تر بودند. نه تنها در آغاز ازدواجشان بلکه در ماه های اولی که به مقام نخست وزیری رسیده بود بسیاری موسوی را به عنوان &#8220;شوهر رهنورد&#8221; می شناختند.</p>
<p>امروز البته شوهر رهنورد به چهره برجسته جنبش دمکراتیک ایران بدل شده است. ورودش به فعالیت های انتخاباتی دور اخیر مایه امید و شور ملیون ها ایرانی شد و کودتای انتخاباتی علیه اش موجی بی سابقه از اعتراض مردمی را به همراه داشت. به رغم نفش کلیدی اش در این تحولات شگرف تاریخی، هنوز زندگی نامه روشنی از او در دست نیست و شخصیت او در هاله ای از ابهام و شایعه بافی مانده است.</p>
<p>زندگی سیاسی نسبتاً طولانی اش نوعی معما است. چگونه کسی که سالها سرباز وفادار انقلاب آیت الله خمینی بود، می تواند امروز به نماینده نیروهای طرفدار دمکراسی و لیبرالیسم ایران بدل شود؟</p>
<p>در دوران هشت ساله نخست وزیری اش که همزمان با سال های آغازین رژیم جمهوری اسلامی بود، جنایاتی سهمگین صورت پذیرفت. یکی از خونبارترین جنگ های عصر جدید جنگ ایران و عراق بود و می دانیم که بعد از دو سال که نیروهای ایران ارتش مهاجم عراق را به مرزهای پیش از جنگ پس راندند و آشکارا بود که از آن پس جنگ پیروزی نخواهد داشت. ولی رژیم جمهوری اسلامی شش سال دیگر به جنگ ادامه داد.</p>
<p>حتی اگر این جنگ هشت ساله هم نمی بود، زندگی موسوی باز هم خالی از رمز و راز نمی ماند. از جار و جنجال گریزان است و روحیه ای عزلت گزین و حتی خجالتی دارد و این همه سبب شده که شخصیت او به لوحی سفید بدل شود و هر کس از ظن خود هر آنچه می خواهد بر آن بنویسد. در چند ماه اخیر گاه حتی به ظاهر به ناظری شبیه بود که تحولات تاریخی عظیمی که به نامش در حال تکوین بود صرفاً نظاره می کند. آیا نقشی در به راه انداختن حرکت توده ای که ارکان رژیم اسلامی را به لرزه انداخته داشته است؟ آیا صرفا شور و شوق جنبش هوادارانش او را به این نقش و لحظه تاریخی کشانده؟</p>
<p>خوشبختانه با تأمل در مجموع اسناد و اقوال می توان به گرته ای هر چند کمرنگ از شخصیت او دست یافت. برخی حقایق زندگی اش یکسره اجتناب ناپذیراند. دلبستگی و ازدواجش با زهرا رهنورد خود نشانگر حیاتی پر از سرکشی و تقابل در برابر سنت ها و نیروهای ارتجاع است. در واقع جنبش سبز و ایستادگی اش در برابر استبداد صرفا واپسین نشان و لحظه از مبارزات دیرینه موسوی در برابر استبداد و ارتجاع است.</p>
<p>میر حسین موسوی در سال 1941 در شهر خمین در استان ترک زبان آذربایجان به دنیا آمد. نام خانوادگی کاملش موسوی خامنه ای،  نشان خویشاوندی دورش با معاند دیرینش علی خامنه ای است. پدر موسوی تاجر چای بود و از مکنت چندانی برخوردار نبود. وقتی برای ورود به دانشگاه راهی تهران شد در هیچ یک از رشته هایی که معمولاً مورد طلب دانشجویان بود، یعنی طلب و مهندسی و حقوق ثبت نامه نکرد. در دانشکده هنر و معماری دانشگاه ملی (بهشتی امروز) ثبت نام کرد. در آن زمان دانشگاه ملی اولین و تنها دانشگاه خصوصی ایران بود. اکثر دانشجویانش را فرزندان طبقات مرفه تشکیل می داد. ولی در سال 1965 دولت اداره دانشگاه را به عهده گرفت و به تدریج فرزندان طبقات مختلف به آنجا راه یافتند. و طولی نکشید که آنجا هم به یکی از مراکز مخالفت با رژیم شاه بدل شد. در واقع میرحسین موسوی خود از بنیانگذاران انجمن اسلامی آن دانشگاه بود.</p>
<p>در زمانی که موسوی فوق لیسانس خود را از دانشگاه دریافت کرد (در سال 1969) فضای روشنفکری ایران در حال تغییر  بود. از اوایل دهه شصت دیگر اسلام برای شمار قابل ملاحظه ای از مردان و زنان متجدد و ایران صرفاً تجسم تحجر و واپس ماندگی نبود. موسوی از جمله مشتاقان حسینه ارشاد بود. برخی از طرفداران بازاری و میانه روی آیت الله خمینی در تأسیس حسینیه ارشاد نقشی اساسی داشتند. هدف اصلی حسینه ارشاد جذب زنان و مردان تجدد خواهی بود که از مدتها پیش به رفتن به مساجد رغبتی نشان نمی داند. موسوی و رهنورد هم در زمره کسانی بودند که به حسینه ارشاد رو کردند. شواهدی حاکی از آن است که ازقضا باب آشنایی و دلبستگی آنها در همان جلسات حسینیه گشوده شد. برخی نیز می گویند آن دو در یک نمایشگاه نخست با هم آشنا شدند.</p>
<p>جذبه اصلی حسینیه ارشاد البته علی شریعتی بود. سخنرانی پرتوان بود. مایه فکری و عمق مطالعاتی چندانی نداشت. نوعی کیمیاگر اندیشه ها بود. در دوران تحصیلاتش در پاریس انکار و آرای انقلابی  زمان را گرفته  بود. در تهران می خواست مارکس و محمد و امام حسین و چه گوارا را در بیامیزد. با ترکیبشان از چیزی به نام &#8220;تشیع علوی&#8221; سخن می گفت که در واقع صورت بندی ایرانی همان جریانی بود که در ابتدای مسیحیت به خصوص در آمریکای لاتین از آن به عنوان &#8220;الهیات رهایی بخش&#8221; یاد می کردند. ترکیب التقاطی شریعتی از این اندیشه ها و مشرب های گوناگون نوید ایدئولوژی هایی را می داد که در این جهان انقلاب و در آن جهان رستگاری را میسر می کند.</p>
<p>ایدئولوژی ذاتاَ متضاد و ناهمگون شریعتی در واقع نمایانگر ناهمگنی ائتلاف سیاسی ای بود که در ماه های قبل از انقلاب برای سرنگونی شاه متحد شدند. حتی آیت الله خمینی هم گاه در جملاتش به آمریکا و سرمایه داری و در شعارهایش در جانبداری از فقرا از واژگان و مفاهیم مارکسیستی مایه و بهره می گرفت. گر چه شریعتی روحانیون تشیع را بسان تجسم نیرویی که از ارتجاع و انسداد فکری و از خرافه پرستی دفاع می کند مورد نقد قرار داده بود، اما معمولاَ آیت الله خمینی را از این حملات مستثنی می کرد. دلیلش مبارزات او علیه استبداد و استعمار بود. پیام شریعتی آشکارا به دل موسوی نشست. او نیز چون شریعتی با استبداد رژیم شاه سر عناد داشت. او نیز استبداد و وابستگی رژیم شاه به آمریکا را می نکوهید. در مقالاتش از نامه مستعار &#8220;رهرو&#8221; استفاده می کرد. مانند شریعتی او نیز دلبسته خمینی شد، به ویژه که زمانی که هاله پیروزی انقلاب هم به شهرتش افزود. اما از همان زمان حسینه ارشاد هم می توان نشانه هایی از مبارزه  موسوی با روحانیون محافظه کار و سنتی سراغ کرد. ریشه این تقابل، به دیگر سخن، به سالهای قبل از آغاز جنبش سبز تاویل پذیر است.</p>
<p>علی شریعتی یکی از نظریه پردازان مهم انقلاب 1979 بود. حدود دو  سال پیش از سقوط رژیم شاه درگذشت اما در نویدهای نامتجانس اما فریبنده او می توان نشانه های نویدهای ناهمگون انقلاب 1979 را نیز سراغ کرد. هم در آرای او و هم در نویدهای انقلاب شاهد تلاش واهی برای برآوردن نیازها و آمال نامتجانس انقلابیون چپی، روحانیون قمی و طبقه متوسط بودیم. تنها در گرماگرم مبارزه با رژیم شاه بود که می شد این تضادها و تناقض ها را نادیده گرفت و یا بر آنها سرپوش گذاشت. اما در واقع حتی در آن روزها هم این تضادها جدی بودند و گاه رخ می نمودند. برای مثل، قبل از مرگ شریعتی، خمینی و طرفدارانش نظرات انتقادی شریعتی را برنتابیدند و عملاً او را از سخنرانی در حسینه ارشاد باز داشتند.</p>
<p>در واقع تضادهای سیاسی اجتناب ناپذیر امروز رژیم اسلامی در ایران تداوم و تجلی همان تضادها و تناقض های ایدئولوژیک قبل از انقلاب اند. حرکت اصلاح طلبی، چه آنگاه که در ریاست جمهوری خاتمی تجسم می یافت و چه زمانی که در هیات جنبش سبز رخ می نماید، نماینده نیروهایی هستند که در آن ائتلاف ناهمگون قبل از انقلاب شرکت جستند و از همان زمان تاکنون معترض چرخش استبدادی رژیم بوده اند.</p>
<p>از هر نظری که بنگریم برآمدن موسوی به سلک رهبران طراز اول رژیم جدید حتی برق آسا بود. در زمان انقلاب به عنوان روشنفکری که اعتقادات مذهبی عمیق دارد شناخته شده بود. به علاوه در آن سالها اول، رژیم اسلامی محتاج چهره ای مردمی بود، چهره ای که بتواند اتئلاف ناهمگون انقلاب را در کنار هم نگهدارد. سلوک آرام و متین  موسوی، و نیز ریشه های فکری اش در حسینه ارشاد، دقیقاً خصوصیاتی بود که رژیم در آن سال ها محتاجش بود. به علاوه او در شخص آیت الله بهشتی دوست و متحدی پرتوان یافته بود. بهشتی از قدرتمندترین مردان بعد از انقلاب بود. چندی پس از 22 بهمن 57 با همکاری رفسنجانی و خامنه ای دست به تأسیس حزب جمهوری اسلامی زدند و به همت آیت الله بهشتی، موسوی سردبیر ارگان مطبوعاتی حزب شد. وقتی بهشتی و بیش از هفتاد نفراز رهبران رژیم در حمله ای تروریستی جان باختند، بر آمدن سیاسی سریع موسوی هم آغاز شد. اول وزیر امور خارجه و پس از چندی نخست وزیر  شد.</p>
<p>رویارویی امروز خامنه ای وموسوی ریشه در تحولات آغاز انقلاب دارد. زمانی که موسوی نخست وزیر بود، خامنه ای مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت. در آن زمان اداره امور روزمره قوه اجراییه با نخست وزیر بود. رئیس جمهور بیشتر مقام نمادین بود. ولی خامنه ای حتی آن روز هم حاضر به پذیرفتن محدودیت های قانونی مقامش نبود. دائم به عرصه هایی سر می کشید که در حیطه قانونی قدرت نخست وزیر بود و هر بار با مقاومت سرسختانه موسوی روبرو می شد. در عین حال ریشه های ایدیولوژیکی هم برای تنش ها سراغ می توان کرد. خامنه ای با روحانیون محافظه کار و با محافل بازاری نزدیک بود. در نظر بسیاری از این عده جنگ ایران و عراق فرصتی برای سودآوری بود. خامنه ای [همانطور که به تازگی اعلان کرد] نواب صفوی را یکی از مهمترین شخصیت های زندگی سیاسی اش می دانست، با او به سیاست پا گذاشت، در حالی که هواداران همین روحانی جوان بعد از اعدامش به دست رژیم شاه توسط آیت الله خمینی، در جریانی به نام هیات موتلفه متحد شدند. در سالهای بعد از انقلاب، همین گروه یکی از ارکان قدرت در رژیم اسلامی و از حامیان همیشگی خامنه ای بودند. در عین حال همیشه از منافع بازاری های سنتی ایران دفاع می کردند و می کنند.</p>
<p>خامنه ای در مقام رئیس جمهور بارها کوشید موسوی را از کار برکنار کند. حتی از هاشمی رفسنجانی و آیت الله منتظری دراین کار مدد جست ولی ره به جایی نبرد. او وقتی در سال 64 برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد  بار دیگر کوشش برای برکناری موسوی  را از سر گرفت. نامه ای هم به آیت الله خمینی نوشت و درآن 600 شکایت از موسوی را ردیف هم کرد. متن نامه تاکنون منتشر نشده اما برخی از مداحان خامنه ای مضمونش را در اختیار منابع گوناگون گذاشتند. گویا این 600 شکایت شامل اختلافات شخصی و عقیدتی است. خامنه ای رغبت موسوی به انتخاب تکنوکرات ها برای مقام های مدیریتی و سیاسی را برنمی تابید و تماس ها و حمایت های موسوی از روشنفکران ایرانی را، چه آنها که مذهبی بودند، چه آنان که به جدایی دین و دولت باور داشتند، دوست نمی داشت.</p>
<p>اما همه تلاش خامنه ای برای برانداختن موسوی گره زدن بر باد بود. ایت الله خمینی قاطعانه از نخست وزیر زمان جنگ دفاع کرد. در سخنرانی معروفی که هدفش آشکارا خامنه ای بود، آیت الله خمینی گفت که منتقدین نخست وزیر حتی از اداره یک نانوایی هم عاجزند. به هر صورت، آنچه موسوی را محبوب آیت الله خمینی کرده بود درایت و توانایی مدیریت او بود.</p>
<p>به علاوه آیت الله خمینی تنها حامی موسوی نبود. بسیاری در سپاه پاسداران هم طرفدار موسوی بودند. پاکدامنی  و درستکاری مالی او را می ستودند. نظام کوپنی ای که موسوی اداره کرد در اصل فارغ از فساد بود. حتی دشمنانش می گفتند که هرگز وسوسه مال اندوزی و دزدی از بیت المال که دامن بسیاری از رهبران را گرفته بود، نشد.</p>
<p>البته دو پرسش مهم در مورد دوران نخست وزیری موسوی کماکان لاینحل مانده اند. اول مساله نقش او در ماجرای معروف به ایران-کانترا است. گرچه او جزو کسانی نبود که با الیور نورث که همراه یک کیک و نسخه ای از کتاب مقدس محرمانه به تهران آمده بود دیدار کردند.  او در کنار رفسنجانی و خامنه ای جزو گروه اصلی ایرانیان بود که در این مذاکرات شرکت داشتند. قرار شد که در مقابل دریافت تسلیحات نظامی آمریکایی مورد نیاز ایران، رژیم اسلامی هم از نفوذ خود برای رهایی بخشیدن به گروگان های همکار آمریکا که در دست حزب الله گرفتار بودند استفاده کند. بدون شک چنین همکاری نزدیک با &#8220;شیطان بزرگ&#8221; می توانست به شهرت مذاکره کنندگان صدمه بزند. در مراحل مختلف موسوی و هاشمی از این بابت مورد حملات مختلف رژیم قرار گرفته اند. اما خامنه ای توانسته تا به حال نقش خود را در این ماجرا پنهان نگاه دارد.</p>
<p>بی شک بحث انگیزترین جنبه دوران صدارت موسوی و آنچه بیش از هر مساله دیگر باعث نقد و انتقاد از او  شده، مساله اعدام حدود چهارهزار نفر از زندانیان سیاسی است که اغلب هم از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند و به جرایم دیگری در زندان بسر می بردند. مجاهدین خلق زمانی متحد رژیم و پیش از آن چندی مخالف مسلح آن بودند. آیا موسوی چه نقشی در این جریان داشت؟ در بهترین حال می توان فرض کرد که او از این کشتار بی خبر بود. از قضا ادعای خود او هم همین است. شرح این ماجرا را بیشتر از هر جا می توان در خاطرات آیت الله منتظری سراغ کرد. هم او بود که با شجاعتی بی بدیل به این کشتارها اعتراض کرد و به جرم این شجاعت، آیت الله خمینی او را از مقام جانشین رهبری و همه مقامات دیگر عزل کرد.</p>
<p>آیت الله منتظری در خاطرات خود به تصریح می گوید که برخی از سران رژیم، از جمله رئیس جمهور علی خامنه ای، ظاهراً از کشتارها بی خبر بودند. به علاوه حمایت صریح و قاطع آیت الله منتظری از موسوی در فعالیت های سیاسی اخیرش نشانگر این واقعیت است که ادعای موسوی مبنی بر بی اطلاعی از ماجرای کشتار پذیرفتنی است. اما حتی اگر این ادعا را نپذیریم، باز هم به گمانم شکی نباید داشت که موسوی تنها در ازای سکوت یا نادیده گرفتن برخی مواردی که با وجدان او ناسازگار بودند می توانست برای هشت سال در صدر قدرت این رژیم دوام بیاورد.</p>
<p>مرگ آیت الله خمینی در سال 1989 زندگی سیاسی موسوی را هم یکباره پایان بخشید. علی خامنه ای با تکیه به این ادعا که آیت الله خمینی در بستر مرگش او را به رهبری برگزید به مقام رهبری رسید. او که تکثر مراکز قدرت را بر نمی تابید و در عین حال کینه موسوی را هم به دل داشت، در بازنویسی قانون اساسی مقام نخست وزیر را یکسره از میان برداشت. موسوی به دنیایی از هنر و نقاشی و معماری و آکادمی هنری که خود بنیانگذارش بود پناه جست.</p>
<p>تلاش برای بر کشیدن ساختار فکر هنرمندان از بطن آثار هنری شان کاری آسان نیست. ولی در ایران می دانیم که هنر و ایدئولوژی هرگز از یکدیگر و از عالم سیاست فاصله چندانی نداشتند. می دانیم که اسلام، دست کم در آغاز، بازآفرینی چهره اسنان را منع می کرد. چنین خلاقیتی را انحصار خداوند می دانست لاجرم روح زیبا طلب و زیبایی جوی انسان از هنر خطاطی و البته از قالی های ایرانی سر درآورد.</p>
<p>نقاشی های موسوی هم دراین سنت جای دارند. تلاش برای بازآفرینی واقعیت نمی کنند. اغلب از خطوط بظاهر ساده و به غایت زیبا و پیچیده تشکیل شده اند. گاه به نقاشی های ماندریان شباهت دراند و گاه یادآور خطوط و گنبدهای زیبا خطاطی و معماری ایران اند.</p>
<p>هم نقاشی و هم طرح های معماریش را می توان برخاسته و بازنماینده روح لطیف او دانست. به علاوه وجه مشخص و برجسته  دیگر آنها را می توان بافت و ساخت ترکیبی آنها و آمادگی موسوی برای نفوذپذیری از منابع گوناگون دانست. در عرصه معماری، برای مثال، او از دوستداران رنزو پیانو است که یکی از دومعمار اصلی مرکز پمپیدو در پاریس بود. در ساختمان های پیانو چفت و بست های اغلب پنهان شده ساختمان ها آشکار و نمایان هستند و او تلاشی در پنهان کردنشان ندارد. اینگونه شفاف سازی با ذائقه های دمکراتیک موسوی همسو و همساز است. ساختمان های موسوی هم از سنت پیانو و هم از سنت پرغنای معماری ایرانی مایه و تأثیر پذیرفته اند. در واقع نماهای و ساختمان های او به اندازه تفکر سیاسی اش هم مؤید شخصیتی اند که هم از مدرنیسم هنری و سیاسی غرب خبر دارد و هم مایل و قادر است که این اصول را با اصول برگرفته از سنت ایرانی در بیامیزد.</p>
<p>در دوران نسبتاً طولانی غیبت سیاسی، موسوی روابط خود را با نخبگان فکری ایران ریشه دارتر و وسیع تر کرد. هم اصلاح طلبان مسلمان و هم روشنفکران عرفی مسلک در میان دوستانش بودند و ترکیب این دوستی ها گرایشات آزادیخواهی او را بیشتر و بیشتر بر کشید. در سال 1997 وقتی اصلاح طلبان رژیم می خواستند کاندیدایی در انتخابات ریاست جمهوری معرفی کنند، نسخت به سراغ موسوی رفتند. اما او این مسوولیت را نپذیرفت. برخی می گویند دعوت را نپذیرفت چون گمان داشت خامنه ای از نظارت استصوابی شورای نگهبان برای رد صلاحیت او استفاده خواهدکرد. برخی دیگر ادعا می کنند که محافظه کاران معاند موسوی تهدیدش کردند که تصاویری از همسرش را در زمانیکه هنوز حجاب بر سر نداشت منتشر خواهند کرد. با اینکه موسوی از پذیرفتن پیشنهاد کاندیدا شدن امتناع کرد، او به همراهی همسرش زهرا رهنورد یکی از مشاوران اصلی خاتمی شد.</p>
<p>دوران ریاست جمهوری خاتمی دوران یاس و امید بود. از سویی آزادی های فرهنگی بی سابقه ای در ایران پیدا شد و مایه امید شد. از سوی دیگر این واقعیت که استبداد مذهبی توانسته یکسره تلاش های رئیس جمهور منتخب مردم را خنثی کند یاس و ناامیدی فراوانی پدید آورد. بسیاری از مشاوران خاتمی بازداشت شدند. روزنامه های هوادار دولت تحت فشار قرار گرفته و شورای نگهبان عملاً همه لوایح مجلس اصلاح طلبان را به این ادعا که خلاف شرع اند رد کرد. پیروزی  این تلاش های استبدادی عده ای را از اصلاح رژیم مایوس کرد و برخی دیگر را متقاعد ساخت که تنها پس از اصلاحات عمیق می توان به اصلاح رژیم امید داشت.</p>
<p>در سال 2004 دوران ریاست جمهوری خاتمی بسر آمد و او چهار سال بعد را به نظاره کردن فاجعه ریاست جمهوری احمدی نژاد پرداخت. در سال 2009 بر آن شد که بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. ولی خامنه ای حاضر نبود خطر دوره تازه ای از ریاست جمهوری خاتمی را بپذیرد. به هزار و یک تمهید خاتمی را به انصراف وادار کرد. در آن زمان بود که موسوی وارد میدان شد و خلا ایجاد شده با خروج خاتمی را پر کرد. به نظر می رسد که خامنه ای این بار موسوی را خطری کمتر جدی تلقی می کرد. ظاهراً گمان داشت که شخصیت آرام و جنجال گریز  موسوی و غیبت طولانی اش از عالم سیاست او را به رقیبی بی خطر برای احمدی نژاد بدل کرده است.</p>
<p>ولی در چند هفته پیش از انتخابات اتفاقی شگفت انگیز رخ داد. همراهی و حضور زهرا رهنورد در فرآیند انتخابات- که در تاریخ جمهوری اسلامی یکسره بی سابقه بود- و شعار ساده موسوی که هر شهروندی خود یک ستاد انتخاباتی است جنبشی پرشور و عظیم به راه انداخت. جوانان و زنان ایران را به صف طرفداران خود جلب کرد و با کمک آنها جریانی به غایت زبردست در استفاده از فضاهای مجازی به راه انداخت و زیرکی و وسعت این جنبش ناگهان رژیم را فلج کرد.</p>
<p>رفتار متین موسوی در مناظرات تلویزیونی، به ویژه در مقابل با کنش های اهانت آمیز احمدی نژاد بسیاری از نیروهای حاشیه نشینی را جلب خود کرد. در یکی از مناظره ها احمدی نژاد تکه کاغذی را به کرات تکان می داد و به تهدید می پرسید که آیا مضمونش را بر ملا کند و شکی نبود که محتوای نامه مربوط به شخصیت و گذشته زهرا رهنورد است. بالاخره هم احمدی نژاد سوابق علمی و صلاحیت رهنورد را برای احراز ریاست دانشگاه مورد شک وحمله قرار داد. روز بعد از مناظره بحث انگیز، زهرا خود با قاطعیت و متانت حملات احمدی نژاد را پاسخ گفت. به علاوه موسوی می توانست حمایت بسیاری از نام آورانی که معمولاً در سیاست دخالت نمی کردندرا جلب کند. از داریوش مهرجوئی فیلمساز معروف گرفته تا بازیگران فوتبال تیم ملی ایران به صف طرفداران او پیوستند. به علاوه بی کفایتی اقتصادی دولت و اوباش منشی آنها در عرصه های فرهنگی صفوف وسیعی از مردم را به صف طرفداران موسوی سوق داد. در یکی از فیلم های تبلیغاتی اش که از قضا توسط یکی از کارگردانان به نام ایران تهیه شده بود، موسوی می گوید که با انتخاب او دوران حکومت &#8220;رمالی و کف بینی&#8221; به سر خواهد آمدو مشورت با اهل خبرت و عقل جانشین نخوت قدرت و بی خردی خواهد شد. نه تنها جوانان بلکه جنبش پرتوان زنان ایران و نیز بسیاری در بخش خصوصی سخت از رمق افتاده ایران این پیام موسوی را به جان دل خریدند و منادی اش شدند.</p>
<p>رفتار موسوی در رهبری جنبش که پس از کودتای انتخاباتی پدیدار شد حتی ستودنی تر از درایت او در رهبری جریان انتخابات بود. جنبش سبز از طیف گسترده ای از نیروهای سیاسی گوناگون تشکیل شده. برخی اصلاح طلب اند و صرفا سودای اصلاح وضع موجود و رجعت به روزگار خوش گذشته را در سر دارند. برخی دیگر در فکر ساختاری یکسره متفاوت اند. موسوی می باید محافظه کاری گروه اول و رادیکالیسم گروه دوم را خنثی می کرد. در عین حال می باید مواظب هر آنچه می گفت بود. مبادا رژیم از لغزش زبان او مستمسکی برای بازداشتش به جرم براندازی بسازد. این ائتلاف وسیع و پیچیده را موسوی به مدد شعاری ساده و همه گیر نگهداشته است. میلیون ها ایرانی تحت لوای شعار ساده &#8220;رای من کو؟&#8221; به اعتراض برخاسته و ادامه داده اند.</p>
<p>در همه این مراحل موسوی با متانتی شگفت انگیز با مسایل روبرو شد. از زمان انتخابات تا به حال 17 بیانیه صادر کرده و در چندین مصاحبه مطبوعاتی شرکت جسته. نیم نگاهی به مضمون این بیانیه ها و گفته ها کافی است تا در بطن آن حرکت فکری روشن موسوی را بازبینیم. او هر روز نسبت به این رژیم بیگانه تر و به ارزش های دمکراتیک نزدیک تر می شود. در مصاحبه اخیر که در کلمه چاپ شد به ایما و اشاره استبداد کنونی را با استبداد رژیم شاه قیاس پذیر می داند. می گوید استبداد امروزین  تداوم همان استبداد شاهی است. در همین چند کلمه او توانست دلزدگی ها و ناامیدی ها نسلی از انقلابیون روزهای نخست انقلاب را صورت بندی کند.</p>
<p>در ماه های اخیر رژیم کوشیده هر روز فشار بیشتری بر موسوی رهنورد وارد کند. بخش عمده مشاورانش را بازداشت کرده اند. گاه مورد حمله اوباش رژیم اند و کمتر روزی است که مطبوعات وابسته به دستگاه این دو نفر را مورد حملات سخت و زننده قرار ندهند. گاه حتی مسلمان بودن آنها را محل شک می دانند. همین چند روز پیش یکی از مراکز اطلاعاتی وابسته به سپاه پاسداران زهرا رهنورد را هم کیش و همراه شیرین عبادی خواند و عبادی را هم به &#8220;بهایی صهیونیست&#8221; بودن متهم کرد و مدعی شد که او &#8220;با اسلام مساله دارد.&#8221;</p>
<p> به رغم شدت این حملات رژیم هنوز جرات بازداشت موسوی را پیدا نکرده  وقتی شدت و گسترش سرکوب های اخیر را مد نظر بگیریم، به نظر می آید که تصمیم  بازداشت نکردن موسوی در نوعی مصلحت گرایی سیاسی ریشه دارد. آنها نمی خواهند موسوی را به نلسون ماندلای جنبش ایران بدل کنند.  زندانی ای که تجسم جنایات رژیم خواهد بود و بازداشتش توجه جهانیان را به این جنایات جلب خواهد کرد. موسوی و فروتنی و صدای آرام و متینش، موسوی و تعلق خاطرش به عدم خشونت و به خردورزی دقیقاً شهیدی است که رژیم پوسیده فعلی توان تحملش را ندارد.</p>
<p><strong>متن انگلیسی این مقاله  در شماره 11 مارس مجله نیوریپابلیک  به چاپ می رسد.</strong></p>
<p>سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸</p>
<p>عباس میلانی</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/123/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/123/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=123&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b5%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دکتر عبدالکریم سروش : سکولاریزم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 22:50:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[عبدالكريم سروش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=120</guid>
		<description><![CDATA[با دکترعبدالکریم سروش در مورد مسائل روز کشور، بیانیه گروه 5 نفره وتلفیق دین و سیاست مصاحبه کرده ایم. دکتر سروش با تاکید بر اینکه اگر در کشور رفراندومی برگزار شود باید &#8220;جایگاه ولایت فقیه و اختیارات آن مورد سئوال قرار گیرد&#8221; این نکته را نیز مورد تاکید قرار می دهد که: &#8220;برای اینکه دین [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=120&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با دکترعبدالکریم سروش در مورد مسائل روز کشور، بیانیه گروه 5 نفره وتلفیق دین و سیاست مصاحبه کرده ایم. دکتر سروش با تاکید بر اینکه اگر در کشور رفراندومی برگزار شود باید &#8220;جایگاه ولایت فقیه و اختیارات آن مورد سئوال قرار گیرد&#8221; این نکته را نیز مورد تاکید قرار می دهد که: &#8220;برای اینکه دین جان سالم به در برد و ایمان مومنان آزادانه و نه به تحمیل صورت گیرد، به نظر من سکولاریزم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است. &#8221; این مصاحبه در پی می آید.<span id="more-120"></span></p>
<p><strong>چندی پیش، شما و 4 تن از چهره‌های سرشناس سیاسی ـ فرهنگی بیانیه‌ ای تحت عنوان بیانیه روشنفکران دینی صادر کردید و در آن خواسته‌ها و مطالبات حداقلی جنبش سبز را برشمرده بودید. این شائبه در میان عده‌ای مطرح شد که این بیانیه می‌خواهد رهبری روشنفکران دینی را به دیگر سلیقه‌ها و طیف‌های درون جنبش سبز تحمیل کند و در واقع سکولارها آن را تمامیت‌خواهی روشنفکران دینی قلمداد کردند. سئوال من این است که افتراق و اختلاف نظر میان سکولار ها و جریان روشنفکری دینی بر محور چه موضوعاتی است؟ </strong></p>
<p>به طور کلی دو گونه سکولاریزم داریم: سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم فلسفی. سکولاریزم سیاسی یعنی انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقه‌ها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و نسبت به همه آنها بی‌طرف باشد. به این معنا بسیاری از مذهبی ها هم سکولار سیاسی هستند و چنین بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت می شناسند و بر آن صحه میگذارند.</p>
<p>اما سکولاریزم دیگری داریم با نام سکولاریزم فلسفی که معادل با بی دینی و بی اعتقادی به دیانت است و نوعی ماتریالیزم(ماده‌گرایی) است. این نوع سکولاریزم با اندیشه دینی غیر قابل جمع است. یکی قائل به اثبات دین است و دیگری قائل به نفی دین و جمع بین نفی و اثبات غیرممکن است. اگر سکولاریزم سیاسی را در نظر بگیریم شاید همه و یا اکثریت اعضایی که آن بیانیه را امضا کردند سکولار سیاسی هستند؛ مخصوصا پس از این تجربه تلخ و عمیق جمهوری اسلامی که به ما آموخته است در آمیختن قدرت و دین و از موضع خدا در جامعه حکومت کردن چه آفت‌هایی به دنبال دارد. در واقع برای اینکه دین جان سالم به در برد و ایمان مومنان، آزادانه و نه به تحمیل صورت گیرد، به نظر من سکولاریزم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است اما سکولاریزم فلسفی نه، چون با دیانت قابل جمع نیست. در یک نظام مبتنی بر سکولاریزم سیاسی افرادی که به دیانت هم معتقد نیستند می‌توانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزایا و مواهبی که دیگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهره‌مند شوند.</p>
<p><strong>آیا بیانیه 5 روشنفکر دینی بیانگر رهبری و یا موجب نوعی اختلاف در طیف های حامی جنبش سبز بوده است</strong>؟</p>
<p>آن بیانیه به اعتقاد من اختلاف افکن نبود. واقعیت این است که در درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیردینداران، هم چپ‌ها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه می‌توان انکار کرد و نه می‌توان مخفی نگاه داشت. اینکه گروهی در بیانیه‌ای درباره جنبش سبز سخن بگویندبه معنای نفی گروه یا اندیشه دیگری نیست. اتفاقا ما آشکارکننده همین پلورالیزم و تکثر هستیم که یک بخش ما روشنفکر دینی است و بخش دیگر آن سکولار فلسفی است و همه اینها در درون جنبش سبز موجودیت دارند و در آینده ایران هم فصل و نقش هر کدام مشخص خواهد شد.</p>
<p><strong>واژگان &#8220;جمهوری&#8221; و &#8220;دموکراسی&#8221; در توصیف نظام سیاسی و حکومت مردم بر مردم به کار می‌رود‌؛ آیا تلفیق مذهب و دین با سیاست و حکومت و ساخت واژهای ترکیبی چون &#8220;جمهوری اسلامی&#8221; و &#8220;دمکراسی دینی&#8221; تکرار تجربه استبداد دینی نیست؟ </strong></p>
<p>ما الان همگی باور داریم که در جامعه‌مان استبداد دینی حاکم است و قبل از استبداد دینی و قبل از انقلاب 57، استبداد سلطنتی حکم بوده است. حال اگر ما میتوانیم از استبداد دینی سخن بگوییم، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم. استبداد دینی به این معنا که عده‌ای در زیر پرچم دین، استبداد کنند و حتی از دین نکاتی را استخراج کنند که به سلطه بیشتر ایشان بر مردم منجر شود. البته استبداد، دینی و غیر دینی ندارد ولی عده‌ای با ابزار دین می‌توانند استبداد به وجود ‌آورند که این نه تنها امکان، بلکه حقیقت و فعلیت نیز در جامعه ما یافته است.</p>
<p>دموکراسی دینی هم به همین اندازه امکان دارد؛ عده‌ای به نام دین و ابزار دین و بنا به تکلیف دینی بکوشند تا در کشور خودشان یک نظم دموکراتیک برپا کنند. یک نظم دموکراتیک که به همه‌‌ شهروندان حق مساوی دهد، حق مشارکت سیاسی و تمامی حقوق لازم در نظام دموکراسی به افراد داده شود و مهمتر از همه یک قوه قضاییه مستقل به وجود آورد که رکن اساسی هر نظام دموکراتیک است و البته هیچ منافاتی با اسلام ندارد و در عین حال ستون دموکراسی است.</p>
<p><strong>نسبت حکومت آینده فرضی در ایران با دین و فقه اسلامی چیست</strong>؟ <strong></strong></p>
<p>نسبت حکومت آینده با دین در چند نکته خلاصه می‌شود:</p>
<p>1 دینداران هم در آن مجال عمل دارند و باید از آزادی برخوردار باشند.</p>
<p>2. دینداران بنا بر تکلیف دینی شان با نابرابری و استباد مبارزه خواهند کرد.</p>
<p>3. بنا بر تکلیف دینی شان قوه قضاییه مستقل برپا خواهند کرد.</p>
<p>4. بنا بر تکلیف دینی خود، عدالت را در همه جامعه سایه‌گستر خواهند کرد.</p>
<p>5. بنابر تکلیف دینی خود، دیگران را هم انسان و دارای حقوق برابر با خود خواهند دانست؛ و همه اینها می تواند بنابر یک مسئولیت دینی صورت گیرد.</p>
<p>دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ این قوانین قطعی و ضروری هم در اسلام بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مومنان باز میگردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند.</p>
<p><strong>آیا منابع حقوقی و قانون گذاری همچنان بر پایه فقه اسلامی و فقه جعفری خواهد بود</strong>؟</p>
<p>فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانیم همه قوانین را از آن استخراج کنیم، کافی است ما قوانینی بنویسیم که با قطعیات و ضروریات اسلامی منافات نداشته باشد؛ ضمن اینکه می توان در همه‌ اینها کسب اجتهاد کرد. جامعه دینی بنابر خواست اکثریت دینداران هویت و شکل خواهد گرفت و فرهنگ دینی آن باعث تمایز با دیگر جوامع است.</p>
<p>ا<strong>گر قرار باشد رفراندومی در ایران برگزار شود و شما یکی از طراحان آن باشید چه موضوع و قانونی را به نظرسنجی عمومی خواهید گذاشت و چگونه این رفراندوم را تنظیم میکنید؟ </strong></p>
<p>جایگاه ولایت فقیه و اختیارات آن باید مورد سئوال قرار گیرد. ما در تنظیم رفراندوم، باید مسائل خیلی مشخص و ملموسی را مورد سئوال قرار دهیم چرا که اگر موضوعات انتزاعی را محور قرار دهیم به نتیجه‌ نمی رسیم و مشکلات تازه‌ای گریبان گیر نظام خواهد شد.</p>
<p><strong>تئوری ولایت فقیه توسط آیت اله خمینی پیش از پیروزی انقلاب مطرح شده بود. آیا آن دیدگاه فارغ از فعلیت یابی آن در حکومت، محتوم به استبداد دینی بود یا اینکه عملکرد جمهوری اسلامی چنین نتیجه‌ای را به بار آورده است؟ </strong></p>
<p>تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است. با این تئوری اصولا نمی توان نظم دموکراتیک به وجود آورد. حتی هیچ کس نمی تواند در ذیل تئوری ولایت فقیه، عدالت بورزد چون همان گونه که فیلسوفان قدیمی گفته‌اند، قدرت مطلقه فساد مطلق می‌آورد. پارساترین فرد هم اگر در راس جامعه با قدرت غیرپاسخگو قرار گیرد بعد از چند سال بسیار از عدالت فاصله خواهد گرفت. لذا تئوری ولایت فقیه آیت اله خمینی از همان آغاز یک تئوری غیر اخلاقی بود ولی در عمل هم خوشبختانه ماهیت خودش را نشان داد و اکنون بیش از گذشته با تجربه تلخ جمهوری اسلامی مشخص شده که تئوری ولایت فقیه، تئوری عدالت ورزانه‌ای نبوده و نیست. اگر چیزی باید قربانی شود آن قدرت مطلقه و اختیارات مطلقه فقیه است، اگر این سایه شوم از سر ایران برداشته شود و آفتاب عدالت بتابد مردم ایران میتوانند رنگ آزادی و عدالت را ببینند.</p>
<p><strong>به نظر می‌رسد جریان بنیادگرایی شیعی تحت لوای احمدی نژادیسم در ایران چنان به قدرت رسیده است</strong> <strong>که از همان تفکرات خشونت طلبانه و ابزارهای سرکوب بنیادگرایی اسلامی (طالبان و القائده) نیز برخوردار است. به نظر شما اعتقاد به مهدویت چقدر در این افراط گرایی نقش داشته و راه مقابله و متوقف ساختن این افراط گرایی چیست؟ </strong></p>
<p>بنیادگرایی در عموم مسائل به طور کامل قابل برطرف کردن نیست. بنیادگرایی اسلامی از بعد از فوت پیامبر اسلام با ظهور خوارج آغاز شد و تا امروز هم ادامه یافته است، نمی توان آن را ریشه کن کرد و همواره در تاریخ بوده است، اما بنیادگرایی گاهی مغلوب است و گاهی غلبه پیدا کرده است. علت این جریان هم پاره ای به روانشناسی و روحیه افراد باز میگردد که ذیل اندیشه دینی به سمت فاشیسم تمایل دارند و بر این توهم بزرگ هستند که هم دین را و هم دنیا را میتوانند اصلاح کنند، آن هم با سرعت و خشونت.</p>
<p>از همان اوایل که خوارج در اسلام به وجود آمدند شیوه‌شان خشونت ورزی بود. بر سر مسائل جزئی راحت آدم میکشتند و شکم پاره میکردند و به دنبال یک جامعه پاک و خالص از مومنان بودند و هر کس که اندک زاویه ی با آنها داشت حذف فیزیکی می‌کردند. امروز هم جریان بنیادگرایی شیعی از همان آبشخور تغذیه می‌کند و تنها راهش آن است که نگذاریم به قدرت برسند و بگذاریم در حاشیه ‌ی از جامعه با خیالات خام خود دلخوش باشند چراکه به این مقدار میشود رضایت داد و تحمل کرد اما بیش از این نه.</p>
<p>در ایران هم احمدی‌نژادیسم و فرقه‌های شدیدا خرافی و قصه مهدویت، همیشه در جامعه بوده است و حتی در گذشته‌های دور از این افراطی تر هم بوده است اما امروز آنها به قدرت رسیده‌اند و زشتی شان چندین برابر شده است. اگر ما یک جامعه آزاد داشته باشیم که افراد وقتی روی ترازو جامعه قرار میگرند عیار واقعی شان بدست آید، این جریانات و افراد هرگز مجال حضور نمی‌یابند و همچنان در حاشیه خواهند ماند.</p>
<p>امروز مشکل ما گره خوردن و ازدواج قدرت با افراط‌گرایی مهدویت‌گرایانه است. این افراط گرایی مهدویت گرایانه همیشه به صورت یک جریان باریک در جامعه وجود داشته و بعد از این هم خواهد داشت ولی بستر دسترسی آنها به قدرت و حکومت است که باعث این همه آفت و آسیب شده است. اگر یک نظم دموکراتیک در جامعه به وجود آید این افراد اصولا در حاشیه خواهند ماند بدون اینکه نزاعی صورت گیرد، خشونتی ورزیده شود و هزینه ی گرانی به جامعه تحمیل شود.</p>
<p>سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸</p>
<p>دکتر عبدالکریم سروش در مصاحبه با روز</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4/'>عبدالكريم سروش</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/120/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/120/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=120&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسعود بهنود : ششم بهمن و 22 بهمن</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%b4%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%88-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%b4%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%88-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 22:35:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%b4%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%88-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[بهمن ماه بود، در همین میدان آزادی، که نامش آن زمان شهیاد بود. در همین جا که آقای احمدی نژاد پریروز سخن راند سکوئی زده بودند. برف می بارید و گاه هم آفتاب طلائی می نشست. مطابق رسمی که از اول تولد این میدان گذاشته شده بود، هر سال روز ششم بهمن همین بود. روی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=117&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بهمن ماه بود، در همین میدان آزادی، که نامش آن زمان شهیاد بود. در همین جا که آقای احمدی نژاد پریروز سخن راند سکوئی زده بودند. برف می بارید و گاه هم آفتاب طلائی می نشست. مطابق رسمی که از اول تولد این میدان گذاشته شده بود، هر سال روز ششم بهمن همین بود. روی سکو تصویر بزرگی از شاه گذاشته بودند و هویدا رییس دولت و وزیرانش در اطراف عکس با لباس های خوش دوخت و کلاه و شال گردن همرنگ از تظاهرکنندگان سان می دیدند.<span id="more-117"></span></p>
<p>اینک سی و سه سال از آن روز می گذرد. اما انگار همین دیروز بود. تظاهرات ششم بهمن به مناسبت &#8220;سالگرد انقلاب شاه و ملت&#8221; بود، به ادعای گویندگان خوش صدای رادیو و تلویزیون که متونی که از پیش نوشته شده را می خواندند هزاران نفر از مردم شاهدوست و میهن پرست برای قدردانی از &#8220;رهبری داهیانه شاهنشاه آریا مهر&#8221; گرد می آمدند. در طول روز صدها بار این وعده شنیده می شد که دروازه تمدن بزرگ گشوده شده و دیری نیست که ایران جزء پنج قدرت بزرگ جهان خواهد بود. مردم هلهله می کردند.</p>
<p>دسته دسته کارگران، دانشجویان، کشاورزان و دسته های مختلف مردم با پلاکاردهائی که نشان تحسین و تجلیل آن ها از فرمان های انقلابی شاه داشت دور میدان می گشتند و چون جلو جایگاه می رسیدند که در دیدرس دوربین های تلویزیونی بود، شوری نشان می دادند و هویدا نخست وزیر و وزیرانش که زمانی خانم فرخ رو پارسا و همیشه خانم مهناز افخمی به عنوان اولین زنان عضو کابینه در میانشان بودند به آن ها پاسخ می دادند. در هر زمان وزیری که رژه دستگاه تحت سرپرستی او نزدیک بود از جایگاه پائین می رفت و با معاونان و مدیران کل در جلو صف قرار می گرفتند. دست تکان می دادند و از بلندگوها شعارهای میهنی پخش می شد. این مراسم از ساعت ده صبح شروع می شد و بدون توقف تا دو بعد از ظهر ادامه داشت و تنها شبکه سراسری تلویزیونی کشور آن را پخش می کرد و مردم هم جز دیدن آن چاره ای نداشتند. بعد از پایان پخش مستقیم مراسم بود که یک فیلم سینمائی چقدر می چسبید. شبکه دوم تلویزیون که در آن زمان فقط در تعدادی از مراکز استان ها قابل رویت بود، همواره می کوشید تا همزمان با آن پخش مستقیم برنامه ای نداشته باشد که تماشگران بتوانند به آن پناه ببرند و از دیدن تظاهرات ششم بهمن محروم شوند.</p>
<p>چادر پذیرائی<br />
پشت جایگاه رسمی یک چادر زده بودند که هم بخاری باغی بزرگی در آن بود که محیط را گرم می کرد هم میزی میانش بود و رویش چای و قهوه و شیرینی، غذاهای سبک و کوکا و پپسی و فانتا و دوغ ابعلی چیده شده. دولتمردان داخل جایگاه هر چند وقتی می رفتند به چادر که هم گرم شوند و هم قهوه و چای یا غذائی بخورند. هویدا چون در دیدرس دوربین ها بود کمتر مجال می یافت اما هر ساعت چند دقیقه ای برای کشیدن پیپ سری به چادر می زد. خبرنگاران که در همان اختناق مطلق و سانسور منظم هم دنبال سوژه می گشتند، در چادر یقه بزرگان را می گرفتند و سئوال می کردند.</p>
<p>سال 54 خبرنگار جوانی در همان جا و در فرصتی که پیش آمد از امیرعباس هویدا که به حسن خلق مشهور بود و خبرنگاران می توانستند با وی چک و چانه بزنند سئوالی پرسید. هویدا که ارکیده اش بر یقه پالتو بود و بوی توتون کاوندیش پیپش در چادر پیچیده بود،سری تکان داد و خبرنگار آهسته و به طریقی درگوشش گفت: &#8220;دو دور دور میدان گشتم امروز، یک گروه ثابت هستند که می آیند و به جای کارگران و کشاورزان و دسته های مختلف جلو دوربین تلویزیون در میدان رژه می روند&#8221;. هویدا مانند همیشه انداخت به شوخی و با نقل یک مثل فرانسه به این معنا که این حرف را به من گفتی اما به همسرت نگو، گفت خب خواسته اند عده کمتری را در این سرما به زحمت اندازند، برای دولت آوردن ده برابر این هم کاری ندارد. خبرنگار جوان تصدیق کرد اما ادامه داد: &#8220;پس این ها که می گذرند حقیقت را می دانند، وزیران هم که می روند سر صف و رژه می روند آن ها هم می دانند. ما هم می دانیم، شما هم می دانید، آن ها هم که پای تلویزیون نشسته اند خوب می دانند، می ماند فقط یک نفر که &#8230;&#8221; پیدا بود اشاره خبرنگار جوان به شاه است که از صبح می نشست پای تلویزیون و این گونه برنامه ها را با عشق و دقت نگاه می کرد و گاه با تلفن دستوراتی ابلاغ می کرد و فردایش هم پیام تشکر و قدردانی می داد.</p>
<p>هویدا در آن زمان دوازده سال بود که ریاست دولت را به عهده داشت و این طولانی ترین رییس دولت همه تاریخ ایران بود و هست، در حقیقت او یک سیاستمدار اروپائی بود، ادبیات و تاریخ فرانسه را بیشتر از ادبیات و تاریخ ایران می شناخت و به گفته خودش در اثر یک تصادف در هجده نوزده سالگی و برای فرار از گیرافتادن در دست نازی های آلمانی و در حالی که خیلی هم فارسی نمی دانست [اما عربی، فرانسه، آلمانی و انگلیسی را مانند زبان مادری تکلم می کرد] ایرانی شده و به تهران آمده و زمان جنگ در تهران به سربازی رفته بود. پیش از آن فقط یکی دو سال در تهران مانده بود. او با تمام روشنفکران زمان از سارتر و کامو تا آیزا برلین آشنائی در حد رد و بدل کردن نامه های خصوصی داشت، اندی وارهول و فرانسیس بیکن را می شناخت و با فیلمسازان معتبری مانند ژان لوک گودار و بونوئل و فلینی آشنا بود. آخرین رمان ها و کتاب های پرفروش جهان را می خواند و به روز بود. این خصلت ها وی را از بقیه متملقان درباری متمایز می کرد گرچه که از خوشامدگوئی شاه و اطاعت محض از او چیزی کم نمی گذاشت.</p>
<p>با این خصوصیات بود که در جواب سئوال نامعمول خبرنگار جوان، عصا را برداشت یعنی می خواهد بر سرش بزند که نزد. در همان حال گفت سرت بوی قرمه سبزی گرفته، گفته بودی می خواهی برای تحصیل بروی آمریکا، خب برو. و نگاهی هم به اطراف انداخت که یعنی مراقب حرف زدنت باش.</p>
<p>یک ماه بعد، از تصادف روزگار خبرنگار جوان همراه هویدا به سفری به بلژیک رفت. در بروکسل، شهری که هویدا آن جا درس خوانده بود و از همه بخش هایش خاطره داشت، روزی که در محل اقامتش یک میهمانی عصرانه داده بود که هم کلاس های سابق خود را بببند، خبرنگار جوان را به گوشه ای فراخواند، بیرون از سالن، زیر آلاچیقی. و بی مقدمه گفت بله درست گفتی فقط یکی این بازی را باور کرده است ولی مگر همین کافی نیست؟ مگر همه چیز بنا به خواست او نیست. مگر او نیست که برای همه تصمیم نمی گیرد. مگر همه این وضعیت را نپذیرفته اند پس چه عجب اگر سعی می کنیم که او راضی باشد.</p>
<p>خبرنگار که بیست و چند سالی بیشتر نداشت،متاثر شده بود که گفت: &#8220;ولی آخه این وضعیت قابل دوام نیست. قرن بیستم است مردم دیگر خیلی چیزها می فهمند با این همه رفت و آمد که با دنیا دارند&#8221;.</p>
<p>هویدا پکی به پیپش زد و گفت: &#8220;همیشه تاریخ ایران همین طور بوده و تازه مگر در بقیه جهان سوم و مشرق زمین چه خبراست. آن جاها هم همین اوضاع است باز خوب است مال ما [یعنی شاه] با سواد و سیاستمدار و دنیا شناس است و علاقه زیادی هم به پیشرفت و ترقی کشور دارد.&#8221;<br />
خبرنگار فقط پرسید: &#8220;تا کی این طور خواهد بود یعنی؟&#8221;</p>
<p>هویدا با خنده گفت:&#8221;به عمر من نمی رسد اما حتما شما در کشور بهتری زندگی می کنید. اگر قابلش باشید البته&#8221; و این آخری را با جمله ای عربی، شاید آیه ای از قرآن همراه کرد، شاید به این مضمون که سرنوشت جوامع همان است که مردمش سزاوارند.</p>
<p>آن ها که آن زمان را به یاد دارند می دانند که هویدا بارها و بارها نقل کرده بود که وقتی به کشور برگشته [سال 1320] در هر قسمت کشور باید به یک پست از کشورهای خارجی برگ عبور یعنی ویزا نشان می داده، به دلیل آنکه کشور تحت اشغال خارجیان بوده . این را همیشه به عنوان وهن می گفت. در دلش بود که این تجزیه کشور و افتادنش به دست شوروی و انگلیس و آمریکا بابت سقوط رضاشاه بوده و نتیجه می گرفت که شاه وجودش مغتنم است چون امنیت آورده و پای خارجی ها را قطع کرده است. و بعد با افتخار می گفت: &#8220;حالا این ایران است که برای مستشاران خارجی ویزا صادر می کند و بر خلیج فارس حکومت و تسلط دارد&#8221;. این نشان می داد که در ذهن وی اطاعت از شاه لازم بود چون که بی او استقلال کشور از دست می رفت. از سوی دیگر نشان می داد که از نظر وی آزادی و حقوق شهروندی هم تا زمانی که مردم خود بدین حق واقف نشده اند و آن را طلب نمی کنند بالاخره توسط یکی مورد تجاوزقرار می گیرد و غضب می شود.</p>
<p>سی و سه سال بعد<br />
اینک سی و سه سال از آن بهمن گذشته است. همه آن قدرتی که شاه مطابق قانون مشروطه فاقدش بود ولی خلاف قانون اعمال می کرد اینک آیت الله خامنه ای مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی دارای آن است. و اگر اعمال می کند بر او حرجی نیست و راست می گویند کسانی که معتقدند تمامی این قدرت قانونی را آقای خامنه ای به کار نمی گیرد. پس طبیعی است اگر کسانی او [یعنی ولایت فقیه ] را ضامن حاکمیت ملی می گیرند. و مانند هویدا باور دارند که اگر ایشان نباشد حاکمیت ملی از دست می رود، دوباره خارجی ها برای هر بخش کشور ویزا صادر می کنند. از قضا همین کسان استدلال دوم هویدا را هم باور دارند در مورد آزادی و حقوق شهروندی.<br />
در این تشابه و بازسازی انگار سی و سه سال به هیچ گرفته می شود، فریادهای انقلاب، خواست هائی که تا مجال یافت در دوم خرداد خود را نشان داد همه به هیچ گرفته می شود.</p>
<p>یک شباهت دیگر هم در دو وضعیتی هست که ذکرش آمد. تز &#8220;تهاجم از طریق رسانه های تحت تسلط یهودی ها&#8221; که شاه معتقد بود کمونیست ها و غربی ها با هم از آن استفاده می کنند [نگاه کنید به آخرین مصاحبه شاه با دیوید فراست، حتی احتیاط روحانیون سیاست پیشه در کلامش نیست و به صراحت می گوید یهودی ها بر جهان مسلط شده اند، در حالی که احمدی نژاد هم از صهیونیست ها می گوید و ادعا دارد که ما با مردم یهودی کاری نداریم] خوب می دانم که این ادعا با تبلیغاتی که در این سی سال گوش همه را پر کرده نمی خواند اما ارجاعتان می دهم به مدارک و اسناد و از جمله فیلم مصاحبه های شاه، و توجه کنید به خاطرات علم که نشان دهنده وسعت بیگانه ستیزی شاه است. و از آن مهم تر گستردگی تز &#8220;دشمنان دشمنان&#8221; و تئوری توطئه های جدی که هر چه بهای نفت بالا رفت اوج گرفت، به طوری که شاه در گفتگوهای خصوصی با وزیر دربار و مشاور خود همه رجال دوران را وابسته به یک قدرت خارجی می خواند و در موقعیت های دیگر اسدالله علم را هم انگلیسی می خواند.</p>
<p>سخن آخر اینکه به گمانم در تحلیلی که امثال آقای جنتی از حکومت موجود دارند و اطاعتی که از مردم می طلبند فقط یک استدلال دارند که سابقه پیشینی ندارد و قابل درک و فهم هم هست، بقیه استدلال هایشان را حتی روحانیون با تجربه هم قبول ندارند. آن یک استدلال عبارت است از اینکه: اسلام برای ایرانیان ظرفیت بزرگی از تحمل ساخته است. به زبان دیگر به تولای اسلام بسیار کارها می توان با ایرانیان کرد که بی آن نمی توان. چون نام امام زمان پیش آید اکثر مردم ایران گوینده را باور می کنند. تحملش می کنند. این امری است که در این سی و یک سال اثبات شد و آخر بار احمدی نژاد هم از همین حس مردم استفاده کرد و هنوز هم بر همین ساز می زد. بعضی معتقدند قبول این امر بدان معنا نیست که تا ابد می توان هر بلائی بر سر ایرانیان آورد و هر فرمانی اگر به نام محمد پیامبر ابتدا شود و با یاد امام زمان متبرک گردد همه چیز تمام است. شاهد هم اینکه در تجربه احمدی نژاد که از صندوق پاندورای [قوطی لوطی غلامحسین] آقای جنتی به در آورده بود و دستگاه آقای خامنه ای هم به استقبالش رفت، مشاهده می شود که بیشتر دینداران و هواداران جمهوری اسلامی نگران شده اند، از قضا با روشی که دستگاه تبلیغاتی مورد تائید رهبری برگزید، نگرانان مطمئن تر شدند که جای نگرانی دارد.</p>
<p>22 بهمن امسال<br />
با این مقدمه طولانی اگر تنها گریزی بزنیم به روز، باید گفت دولت و دستگاه برنامه ریز و اجرائی امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی [که بیشتر تحت نظر رهبر است] در 22 بهمن شیرینکاری کرد که اگر یک دهم این کار و این هماهنگی را دولت می توانست در خدمات و اقتصاد و فرهنگ به اجرا گذارد بسیاری از مشکلات حل شده بود. این مجموعه با یک برنامه ریزی هماهنگ توانست آرایش صحنه را چنان کند که در مجموع سبزها دیده نشوند در حالی که چهارصد خبرنگار و عکاس خارجی بودند. این به معجزه می ماند که جز با محصور کردن خبرنگاران، بستن اینترنت، گرفتن امکان کار از موبایل ها، از شهر راندن سر شاخه ها، با ممانعت از حضور موسوی و کروبی و پرکردن زندان ها و خشونت بخشیدن به تهدیدها میسر نمی شد. نزدیک هزار اتوبوس هم چنان که عکس های آسمانی گوگل نشان می دهد در کار بوده و از صبح علی الطلوع انسان هائی را رسانده اند.</p>
<p>در ساده ترین صورت مساله، با این پیروزی که آقای خامنه ای هم چند ساعت بعد با تبریک خود در حقیقت پاداش مجریانش را مسلم کردند، اینک چه باید کرد. سئوال این است.</p>
<p>یک نهایت همان است که مضمون سرمقاله روز سه شنبه کیهان خواهد بود برای صدمین بار اعلام مرگ سبز، دفن سبز. و افزودن یک کیلومتر دیگر بر تومار درخواست محاکمه سران فتنه. اصلا بگذار تعارف را تمام کنیم . دستگیری مهندس موسوی و مهدی کروبی. در روزهای بعدی نشاندن مصباح یزدی بر راس مجمع تشخیص مصلحت و گماردن محمد یزدی به ریاست مجلس خبرگان. ارتقا مقام مرتضوی به وزارت دادگستری و دادن اختیارات وسیع تر از این به آقای جنتی برای انتخابات آینده. کیش دادن برای مهاجرت بقیه روزنامه نگاران جوان و در زندان نگاه داشتن زندانیان پیر. قدرت نمائی تمام، چنان که آن سردار در تلویزیون گفت به ترتیبی که برای دو دهه خیال جمهوری اسلامی راحت باشد.</p>
<p>راه دوم همان است که برخی معتقدند عقلا از ان راه می روند. با این پیروزی، طلب خشونت طلبان [که علمدارشان نوعا کیهان است] پرداخت شده به حساب می آید. سازمان صدا و سیما شروع کند به میدان دادن به دارندگان تفکرهای مختلف، نه الزاما کسانی که قبلا دارای شغل بوده اند بلکه دگراندیشان از هر نحله ، همین ها که شعر های به طنز می گویند، مقالات استدلالی در باطل بودن نظرات دولت دارند، اقتصاددانان، کارشناسان مسائل سیاست خارجی و فرهنگی. همزمان فضای کمی و کیفی فعالیت روزنامه ها آزاد شود، و پایان دادن به ماموریت محمد علی رامین [به گمانم همین وزیر ارشاد خوب می داند چه کند گرچه در این اواخر مجبور شد در ماجراهائی که به رامین مربوط است سخن ها بگوید که کاش نمی گفت]. فضا دادن به احزاب سیاسی که از خمودی به در آیند. احزابی که بتوانند تظاهراتی در جاهای هر چند بزرگ [ولی نه خیابان] برپا دارند و خود مسوولیتش را به عهده گیرند. کمی راه گشودن به انتشار کتاب ها و دادن مجوز های بیشتر به فیلم ها و تئاترها. نمایشگاه ها و کنسرت ها.</p>
<p>در این راه رهبر جمهوری اسلامی، به آرامی هزینه کسانی مانند آقای جنتی و سعید مرتضوی را از دوش بر می دارد. امکان می دهد که از اختیارات بی قاعده استصوابی کاسته شود و امکان انتخاباتی واقعی تر فراهم آید. آنان که می گویند مجلس ششم تکرار می شود یادشان باشد مجلس ششم برای دفاع از نظام مقاوم تر از مجلس قبلی و فعلی بود گرچه برای دفاع از آقای خامنه ای نیامده بود. دیگر اینکه اعضای مجلس ششم از غربال آقای جنتی گذشته بودند.</p>
<p>دیرنیست و بزودی زود متوجه خواهیم شد که کدام یک از این دو راه در حوصله دستگاه حکومتی فعلی به ریاست و حاکمیت آقای خامنه ای می گنجد. همین جا میزان کارآمدی و عمر ولایت فقیه هم تعیین می شود. ثابت خواهد شد که ظرفیت و توان جمهوری اسلامی به تیم ویژه تفنگداران است و به بسیج اتوبوس ها و بسیجیان یا به میزان اقناع و ظرفیت تغییر. همین جا آشکار می شود که آیا باید همچنان به هزینه کردن سرمایه از اسلام ادامه داد. همان کاری که احمدی نژاد با صندوق ذخیره ارزی کرد.</p>
<p>فقط یک فرض<br />
اهمیت نتیجه گیری از روز 22 بهمن امسال چندان است که می توان به بازی خطرناکی دست زد و فرض کرد سی و سه سال قبل، هویدا خطر کرده و همان نکته را که به مغز کوچک خبرنگار جوان رسیده بود برای شاه باز می گفت و شاه هم دستور می داد این بازی و بازی های مشابه تعطیل شود. می گفت به گونه بهتر و طبیعی تر نظرسنجی کنیم تا معلوم شود اصلاحات [معروف به انقلاب شاه و مردم] چقدر مطلوب مردم است. کدام کار حکومت را مردم خوش ندارند. می گذاشت کمی روزنامه ها آزاد شوند و به این ترتیب معلومش می شد مردم از چه در عذابند و در صدد چاره بر می آمد. و در یک شرایط فوق العاده چه خواهند کرد.</p>
<p>آیا آن بهتر بود یا همان که رخ داد. نه اقتصاد ایران بهره دید، نه عدل، نه مسلمانی، نه اعتبار ملی، نه هزاران که کشته شدند، نه فرصت های بزرگ که از دست رفت و نه شش میلیون آواره و مهاجر. اما فقط یک اتفاق افتاد. انقلاب تجربه بزرگی بود. تجربه ای به عظمت هزینه هائی که برایش داده شد. انقلاب ایران تاریخ و حافظه تاریخی ایران را تکان داد. چه تکانی، چه خوابی، گاه به کابوس ره می برد و گاه به رویا می ماند. اما در یک حاصلش نمی توان تردید کرد، هیچ حادثه ای چون انقلاب ما را به هم نشان نداد و عادت نداد که از رویا به در آئیم و پا بر زمین بگذاریم در واقعیت ها زندگی کنیم. گرچه هنوز هم بسیاری از ما بر همان قرارند اما هیچ گاه به اندازه امروز آماده معالجه نبوده ایم. مهیای بهبود نبوده ایم.</p>
<p>یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸</p>
<p>مسعود بهنود</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af/'>مسعود بهنود</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/117/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/117/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=117&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/18/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%86%d9%88%d8%af-%d8%b4%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%88-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ابراهیم نبوی : در 22 بهمن چه گذشت؟</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/15/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d8%9f/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/15/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2010 22:06:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[سيد ابراهيم نبوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/2010/02/15/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[پانزده روز قبل از 22 بهمن من سید ابراهیم نبوی، طی نوشته ای به نام &#8221; اسب تروا در میدان آزادی&#8221; به جنبش سبز پیشنهاد کردم برای کاهش خشونت در روز 22 بهمن، از روشی استفاده کنند که این روش متضمن حضور آنان در خیابان و اعتراض به حکومت در این روز باشد. این طرح [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=116&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl">پانزده روز قبل از 22 بهمن من سید ابراهیم نبوی، طی نوشته ای به نام &#8221; اسب تروا در میدان آزادی&#8221; به جنبش سبز پیشنهاد کردم برای کاهش خشونت در روز 22 بهمن، از روشی استفاده کنند که این روش متضمن حضور آنان در خیابان و اعتراض به حکومت در این روز باشد. این طرح را من نوشتم و برای جرس فرستادم و جرس نیز طرحی را که می توانست به عنوان یک طرح غیررسانه ای مطرح شود، منتشر کرد. به دلایل مختلفی که خواهم گفت این طرح از نظر تاکتیکی اشتباه بود و من نیز اعلام کردم که نظر من اشتباه بوده و در صفحه خودم در فیس بوک از همه مردم بخاطر این اشتباه عذر خواستم. اکنون نیز بر آن اشتباه تاکید می کنم و مجددا از نیروهای جنبش سبز عذر می خواهم. اما این عذرخواهی بخاطر هراس از واکنش مخاطبانم یا از سر خودنمایی نبود. من واقعا و با ارزیابی از آنچه رخ داد به این نتیجه رسیدم و براساس تحلیلی که به آن رسیدم، فهمیدم که روش پیشنهادی من نادرست بوده است.<span id="more-116"></span></div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">اول: طرح &#8221; اسب تروا&#8221; به این دلیل نادرست بود که طرح عمومی آن در فاصله پانزده روز به 22 بهمن می توانست حکومت و پلیس را به واکنش وادارد تا آنان اجرای این طرح را خنثی و آن را بی اثر کنند. اگر فرض کنیم که پلیس و نیروهای امنیتی این طرح را به عنوان برنامه سبزها پذیرفته و اقداماتی مانند بستن میدان آزادی و پخش کردن نیروهای خود در میان جمعیت را برای جلوگیری از اجرای چنین طرحی انجام داده باشند، نشان می دهد که اعلام رسمی این طرح یک غلط تاکتیکی است. در حقیقت چنین طرحی می تواند به عنوان یک برنامه تشکیلاتی از سوی جنبش بصورت غیر رسانه ای مورد اجرا بگیرد. آنچه بیش از همه در این طرح نادرست می نمود همین نکته است. این طرح اگر بصورت تشکیلاتی اجرا می شد، عملا باعث ضربه خوردن وسیع تشکیلات و افرادی می شد که آن را اجرا می کردند، در حالی که این فکر به عنوان یک ضربه گیر بود، نه برنامه ای که آسیب پذیری را افزایش دهد. اما کل فکر، یعنی اینکه مردم به جای حاشیه روی و اقدام نمایشی در خیابان، که موجب ضربه خوردن آنان شد، و بسیاری در اثر همین شیوه در چند حضور گسترده کشته و زخمی شدند، تلاش کنند تا نیروی خود را برای حضور موثر در زمان و مکان موثر متمرکز کنند، فکر درستی است. طبیعی است که اجرای این فکر زمان می طلبد و مردم می بایست در حضور خود در مراحل مختلف آنرا اجرا کنند. به همین دلیل این شیوه یک استراتژی درست، و به عنوان یک برنامه عمومی و رسانه ای آنرا نادرست می دانم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">دوم: در این طرح یک نکته مبهم مانده بود و آن اینکه حتی اگر جمعیت سبزها بسیار فراوان شد و آنان توانستند خود را به محل تظاهرات برسانند، چه مکانیزمی می تواند آنان را به واکنش واحد و تبدیل به یک جمعیت همراه و همشکل در بیاورد؟ در طرحی که من پیشنهاد کرده بودم، این موضوع به ارزیابی افراد و جمعیت واگذاشته شده بود و اینکه آنان خود می توانند راهی برای یافتن همدیگر پیدا کنند. در حالی که چنین فرضی الزاما اتفاق نمی افتد و جمعیتی که در روز 22 بهمن با حضوری عظیم به تظاهرات آمده بود، تحت فشار شدیدی قرار داشت که نمی توانست واکنش نشان بدهد، و اگر چنین می کرد، نیروهای امنیتی پراکنده در میان انبوه مردم بلافاصله واکنش نشان می دادند. در چنین حالتی یا باید تعدادی افراد آغازگر اعتراض شوند، یا آغاز اعتراض به عهده انبوه مردم واگذار شود. واقعیت نشان می دهد که اگر گروهی آغازگر اعتراض می شدند، طبیعتا می بایست رابطه تشکیلاتی می داشتند، و این یعنی افزایش آسیب پذیری مردم، و اگر هم همه چیز به عهده حاضران واگذار می شد، همان اتفاقی رخ می داد که روز 22 بهمن رخ داد، یعنی مردم به خیابان آمدند، اما در تور پلیس و نیروهای امنیتی چنان تحت فشار قرار گرفتند که نمی توانستند واکنشی برای آغاز نشان بدهند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">سوم: اشکال دیگر این طرح در آنجا بود که پیشنهاد ارائه شده عملا با آنچه رهبری جنبش گفته بود، یعنی &#8221; حضور در مراسم با حفظ هویت&#8221; که به یک معنا حضور با هویت سبز بود، در تعارض قرار گرفت. یعنی اینکه طرحی که من پیشنهاد کرده بودم، با آنچه رهبری جنبش گفته بود، تعارض داشت. طبیعی بود که وقتی موسوی به عنوان رهبری جنبش از مردم خواست تا حضوری با هویت خود داشته باشند، پیشنهاد من در تعارض با این نظر قرار می گرفت. من معتقد بودم و هستم که در حالتی که میان همراهان جنبش سبز در بیرون کشور و آنچه رهبران جنبش در داخل می گویند تعارضی رخ داد، قطعا انتخاب درست آن شیوه ای است که رهبران جنبش در داخل می گویند. ممکن است گفته شود که وقتی میرحسین موسوی سه روز قبل از 22 بهمن چنان نظری داد، من متوجه باید می شدم که طرح من در تعارض با نظر رهبری جنبش است و باید این را اعلام می کردم. واقعیت ساده این است که من این نکته را همان روز متوجه شدم، به همین دلیل دیگر بر این طرح تاکید نکردم، اما متاسفانه در آن زمان این امکان وجود نداشت که بتوانم حرفم را پس بگیرم. اصولا آنچه به عنوان اشتباه اصلی در این پروژه مطرح است، این که رهبری جنبش سبز باید در داخل کشور صورت بگیرد. من به این ایمان دارم و بارها هم بر آن تاکید کرده ام، اما این طرح عملا با پیشنهادات رهبری جنبش تعارض داشت. شاید مهم ترین مشکل این طرح این بود که تنها طرح مشخصی، جز طرح سرنگونی حکومت از طریق حمله به مراکز دولتی بود، که مطرح شد و در داخل هم طرح مشخصی مطرح نشد.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">چهارم: اما نکته مهم و اساسی در حقیقت واکنشی بود که در داخل و خارج از کشور به این فکر و طرح صورت گرفت. معترضین به این طرح عملا سبزها نبودند، بلکه گروه اصلی معترضین کسانی بودند که فرض را بر این گذاشته بودند که جمعیت در روز 22 بهمن می بایست به مراکز دولتی حمله کنند و کار حکومت را تمام کنند، در حالی که چنین فکری نه ممکن و نه درست بود. تبدیل یک جنبش مسالمت آمیز به یک شورش عمومی یک باخت بزرگ برای جنبش سبز و برای سرنوشت کشور بود. مردم نیز نشان دادند که وقتی جمعیتی بزرگ، مانند جمعیتی که روز 22 بهمن به خیابانهای شهرها رفتند، حضور خیابانی پیدا می کند، اقدام به عمل تندروانه یا واکنش خشونت آمیز نمی زند. از سوی دیگر برخی رسانه های داخلی، مانند رجانیوز و رسانه های دیگر دولتی خواستند که در جنگ رسانه ای نشان بدهند که برنامه معترضین در 22 بهمن شکست خورده است، به همین دلیل شروع به بمباران تبلیغاتی طرح &#8221; اسب تروا&#8221; کردند. تمام آنچه رخ داد این بود که دولت با بستن همه راههای ارتباطی عملا تصویری مخدوش از جمعیت میلیونی معترضان نشان داد و تصاویر سبزها نیز با تاخیر منتشر شد و حالا معلوم می شود که حضور مردم در 22 بهمن در اکثر شهرها گسترده بود، اما خبرنگاران خارجی حاضر در ایران عملا نتوانستند در میان مردم حضور پیدا کنند، و از طرف دیگر تصاویری که مردم از حضور سبزها گرفتند نیز با یک فاصله دو روزه منتشر شد. در حقیقت ماجرای انتخابات 88 یک بار دیگر تکرار شد، دولت تصویر عمومی مردم را دزدید و آن را به اسم ملت به مردم نشان داد. با کشاندن ده بیست هزار نفر در میدان آزادی با اتوبوس و بستن راههای حضور مردم در میدان، و نمایش تصاویر در نماهای بسیار بسته، یا بسیار باز که انبوه جمعیت در نمای باز معلوم بود، اما در نماهای بسته جمعیت دست چین شده نشان داده می شد، همان بازی ماههای گذشته را تکرار کردند. تنها تفاوت این بود که در روزهای سیزده آبان و شانزده آذر و عاشورا، گروهی به دلیل برخوردهای تند پلیس زخمی و کشته و دستگیر شدند، اما در 22 بهمن چنین اتفاقی نیافتاد. اگر بنا باشد که جنبش سبز به قیمت کشته شدن مردم بخواهد جنگ روانی را ببرد، کشته شدن یک نفر هم ارزش پیروزی را ندارد. تا پیش از این نیز جنبش سبز نبود که وارد برخورد خشونت آمیز می شد، بلکه حکومت بود که به شکار مردم بعد از تظاهرات دست می زد. حضور انبوه جمعیت در روز 22 بهمن مانع تندروی گروههای رادیکال شد و عملا این گروه به جای اینکه برنامه حمله به مراکز دولتی را که عملی بیهوده بود، نقد کنند، به خودزنی پرداختند.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">پنجم: آن چه در 22 بهمن حاصل شد این بود که بعد از سی سال در حقیقت مردمی که منتقد جدی وضع حاکم بودند، در سالگرد انقلاب به خیابان رفتند و به حکومت نشان دادند که جنبش سبز هنوز زنده است، حتی اگر دولت بخواهد تصویر مردم را مصادره به نامطلوب کند. دولت در این حالت به چه کسی می خواهد دروغ بگوید؟ به مردمی که خودشان می دانستند که برای اعتراض به حکومت به خیابان رفته بودند، نه برای حمایت از حکومتی که به مردم حتی اجازه حضور در مراسم سالگرد انقلاب را نمی دهد. چه افتخاری دارد کشاندن ده هزار نفر با اتوبوس به خیابان و پرداخت پول به آنان برای اینکه فقط سیاهی لشگر فیلمی باشند که بازیگران اصلی اش ربوده شده اند؟ چه افتخاری دارد زدن و بستن و گرفتن مردم برای اینکه تصویر مردم به خودشان نشان داده نشود؟ آیا کسانی که با گرفتن پول و با اتوبوس های دولتی به خیابان آمدند بیماری پوپولیستی دولتی را که مقبولیت ملی ندارد درمان می کند؟ مردمی که در خیابان بودند و خودشان حضور سنگین مخالفان را دیدند آیا با تکرار تصاویر تدوین شده و مخدوش از مردم در حضور خیابانی خودشان تردید می کنند؟ آیا بفرض که حکومت تصاویری را برای مخاطبان جهانی آماده کرده باشد تا مثل همه حکومت های دیکتاتوری نشان بدهد که اگر مردم را می زند و می کشد و زندانی می کند، بخاطر این است که اکثریت هوادار او هستند. حتی با فرض نشان داده شدن چنین تصویری و باور کردن آن، مردم جهان می پذیرند که حکومتی حتی اگر یک تظاهرات سه میلیونی از طرفدارانش برگزار کند، حق دارد که دهها معترض را بکشد و صدها نفر را زندانی کند و هزاران نفر را در خیابان کتک بزند؟ در حقیقت جنگ روانی دولت با هدفی مبهم و با نتیجه ای بیهوده مواجه است. نه اکثریت مردم که مخالف حکومت هستند، چنین باوری را می پذیرند، نه خود حکومتی که می داند مردم حامی اش نیستند دروغ خودشان را باور می کنند و نه مردم جهان حاضرند خشونت و سانسور و خفقان را حتی توسط حکومتی که مردمی باشد بپذیرند، چه رسد به اینکه مردم جهان سووال کنند که اگر چنین جمعیتی حامی دولت است، پس این همه زندانی و کشتار و سرکوب برای چیست؟ اگر دولت احمدی نژاد از حمایت مردم برخوردار است، چرا اجازه حضور خیابانی به مخالفان داده نمی شود و رقبای انتخاباتی احمدی نژاد، رسما در خیابان کتک می خورند؟ به نظر می رسد حکومت تنها به قصد بمباران تبلیغاتی حامیان خود، چنین بازی هایی را می کند. بی انکه از خود بپرسد چگونه ممکن است کسانی که برای حضور در مراسمی بصورت برنامه ریزی شده و با پول دولت در خیابان حاضر شده اند، می پذیرند که دولت این همه طرفدار دارد؟ آیا اگر دولتی این قدر حامی دارد، چرا به ما پول می دهد تا در مراسم دولتی حاضر شویم؟ اگر احمدی نژاد این همه طرفدار دارد، چرا بلافاصله بعد از سخنرانی از ترس مردم با هلیکوپتر و بسرعت مراسم را ترک می کند؟</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">ششم: به گمان من آنچه در 22 بهمن رخ داد، واقعه ای بسیار مطلوب است، چرا که از یکسو نشان می دهد که حکومت می داند که به خشونت کشیدن جمعیت دیگر پاسخ نمی دهد، از سوی دیگر حضور گسترده سبزها در خیابان موفق شده است بعد از هشت ماه که جمعیت در اثر واکنش تند دولت به خشم می آمد و تلفات می داد، عملا کنترل تندروها را به دست بگیرد. حالا مساله این است که حکومتی که برای یک حضور ملی باید این همه هزینه کند، قطعا در آینده توانایی ادامه این شیوه را نخواهد داشت. مردمی که روز 22 بهمن نتوانستند واکنش گسترده خود را به دلیل حضور سنگین نیروهای امنیتی نشان بدهند، در آینده قطعا راه این حضور را فراخواهند گرفت. مردم از میان سه برنامه سبزها همان راهی را انتخاب کردند که رهبران جنبش سبز می گفتند، یعنی حضوری با هویت در مراسمی که متعلق به آنان نیست. روز 22 بهمن سه روش به مردم پیشنهاد شده بود، اول: &#8221; طرح حمله به مراکز دولتی&#8221; که نیروهای تندرو یا سرخ ها مورد نظرشان بود، دوم: طرح &#8221; اسب تروا&#8221; که حضوری بدون هویت سبز را پیشنهاد می کرد و از مردم می خواست تنها در لحظه لازم واکنش نشان دهند و سوم: گفته میرحسین موسوی که بطور کلی از مردم می خواست با هویت مستقل در مراسم حاضر شوند. و مردم نیز به پیشنهاد رهبران داخلی جنبش عمل کردند. من به عنوان کسی که طرح &#8221; اسب تروا&#8221; را پیشنهاد کرد، عملا معتقدم طرح من به دلیل اشکالات مختلفی که گفتم، اجرا نشد و این را یک اشتباه تاکتیکی ارزیابی می کنم و بر خود فرض می دانم که مسوولیت آنچه گفته ام بپذیرم و بخاطر اشتباهم عذر بخواهم. دهها نفر از کسانی که یا دل شان برای جنبش سبز می سوزد یا هوای دیگری دارند، از این طرح انتقاد کردند و آن را نادرست خواندند. می خواهم بگویم حتی اگر هیچ کدام از این انتقادات هم نبود، اما خودم شخصا می دانستم که آنچه گفته ام غلط است، باز هم اعلام می کردم اشتباه کردم و از مردم عذر می خواستم.</div>
<div dir="rtl"> </div>
<div dir="rtl">هفتم: جنبش سبز یک جنبش ملی، جدید و با هویتی متفاوت با تمام آن راههایی است که تا کنون جنبش آزادی و دموکراسی در ایران تجربه کرده است. بی عملی در این وضع راحت ترین کار است و اشتباه کردن در این وضع اجتناب ناپذیر است. ممکن است نتیجه یک اشتباه ما کشته شدن مردم، یا سرخوردگی گروهی بشود. ما باید مسوولیت خود را بپذیریم. من خوشحالم که اشتباه من باعث کشته شدن کسی یا افزایش فشار به مردم نشده است. اما باز هم تاکید می کنم که مهم ترین نقطه ضعف جنبش سبز در حال حاضر نداشتن یک رسانه مستقل و قدرتمند در جنگ روانی است. حکومت با تمام قوا مانع تشکیل رسانه مستقل و قوی جنبش سبز می شود. چرا که می داند این رسانه تا چه حد در جنگ روانی میان سبزها و حکومت نقش دارد. ما بیش از هر چیز نیازمند آینه ای هستیم که تصویر مبارزات مردم را بازتاب دهد. این وظیفه کسانی است که بیرون از ایران وظیفه خبررسانی را بعهده دارند. رهبران جنبش، موسوی و کروبی و خاتمی و رهنورد تا کنون کمترین اشتباه را مرتکب شده و با تمام وجود شان در صحنه حاضر هستند، اگر ناتوانی و ضعفی وجود دارد، به دلیل ناتوانی کسانی است که توانایی نمایش قدرت ملت را در رسانه خودشان ندارند. این کار امروز و فردای ماست. بدیهی است که حکومت سعی می کند تا تصویری مخدوش از مردم را در رسانه های دروغ و فریب نشان بدهد، اما این ما هستیم که باید تصویر درست و کامل ملت را نشان بدهیم. دوستان ما در جرس تا به حال تلاش کرده اند که رسانه جنبش سبز باشند و تا جایی که می توانستند در خبررسانی کوشش کرده اند، به همین دلیل است که جرس مورد حمله شدید سیستماتیک رسانه های داخلی و برخی از نیروهای خارج از کشور قرار گرفته و عملا هم مورد حمله سایبری و واقعی حکومت است و این حملات لحظه ای قطع نمی شود، اما واقعیات می گویند که هنوز رسانه ای تصویری که بتواند با ریتم و تپش دائمی جنبش سبز همراه شود، وجود ندارد. مشکل اصلی 22 بهمن بیش از آنکه طرح های اجرایی جنبش باشند، این است که ما در روزهای مهم و تاریخ ساز در &#8221; کوری رسانه ای&#8221; قرار داریم. مردم در حالی که در خیابان انقلاب هستند، نمی دانند در خیابان جمهوری یا میدان آزادی چه خبر است. قطع کامل همه ارتباطات و رسانه ها عملا پای جنبش را فلج می کند و بهترین راه برای تنفس کردن جنبش تقویت فضای رسانه ای است. هرگز فراموش نکنیم، جنگ ما جنگ خیابانی نیست، جنگ ما یک جنگ روانی است و جنگ روانی رسانه تصویری خودش را می خواهد.</div>
<div dir="rtl">۲۵ بهمن ۱۳۸۸</div>
<div dir="rtl"><strong>ابراهیم نبوی</strong></div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d9%8a%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%8a/'>سيد ابراهيم نبوي</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/116/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/116/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=116&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/15/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-22-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>راه دشوار دمکراسی در ایران؛ در گفت و گویي با نوام چامسکی</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 22:54:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[ساير]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=113</guid>
		<description><![CDATA[ نوام چامسکی برای ایرانیان هم عصر انقلاب، چهره ی آشنایی است. مخالفت چامسکی با سیاست خارجی امریکا در کنارجایگاه آکادمیک وآثارعلمی اش،ازاو شخصیتی پرآوازه در جهان ساخته است. او که در 82 سالگی،ریاست گروه فلسفه و زبان شناسی دانشگاه &#8220;ام .آی. تی&#8221; امریکا را به عهده دارد، بیش از 60 سال است که در این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=113&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <em>نوام چامسکی برای ایرانیان هم عصر انقلاب، چهره ی آشنایی است. مخالفت چامسکی با سیاست خارجی امریکا در کنارجایگاه آکادمیک وآثارعلمی اش،ازاو شخصیتی پرآوازه در جهان ساخته است. او که در 82 سالگی،ریاست گروه فلسفه و زبان شناسی دانشگاه &#8220;ام .آی. تی&#8221; امریکا را به عهده دارد، بیش از 60 سال است که در این دانشگاه معتبرامریکا به تدریس و تحقیق اشتغال دارد<span id="more-113"></span>. </em></p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>&#8220;فرهنگ فیلسوفان مدرن امریکا&#8221; در باره ی چامسکی نوشته است که &#8220;او علاوه برموقعیت دانشگاهی اش به عنوان یک زبان شناس،به عنوان یک فعال چپ در عرصه ی سیاست نیز شناخته می شود. او در سال 1965 میلادی کمیته ای را به منظورتبلیغ برای خودداری شهروندان امریکایی از پرداخت مالیات در مخالفت با جنگ ویتنام، راه اندازی و اداره کرد و چهار سال بعد اولین کتاب خود را در سیاست با عنوان &#8221; قدرت امریکا و ماموران جدید&#8221; منتشرنمود. او در سال 1980 به یکی از چهره ها ی شاخص در زبان شناسی امریکا و با نفوذترین منتقد سیاست خارجی امریکا تبدیل شد&#8221;.</em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>چامسکی تا به امروز بیش از 101 عنوان کتاب منتشر کرده است. &#8220;دنیای تازه ی مقاومت بومی&#8221; و &#8221; امید و چشم انداز&#8221; عنوان دو کتاب تازه اوست که قرار است ماه آینده وارد بازار نشر شود. برخی از آثار او نیز به فارسی ترجمه شده است که موارد زیر از جمله ی آنهاست : &#8220;بهره کشی از مردم؛نئولیبرالیسم نظم جهانی&#8221;،&#8221;امریکای بزرگ و حقوق بشر&#8221;، دهه ی جنگ سرد&#8221;، &#8220;مثلث سرنوشت ساز؛فلسطین،امریکا و اسرائیل&#8221;،&#8221;دمکراسی بازدارنده&#8221;، &#8220;11سپتامبر&#8221;، &#8220;سلطه یا بقا ؛ طرح سلطه ی امریکایی&#8221; و &#8220;کنترل رسانه ها&#8221;.</em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>چامسکی را درعصر یک روز بسیار سرد زمستانی در دفتر کارش در ام آی تی در شهر کمبریج ملاقات کردم.امیدوار بودم که قرارساعت چهار من ، آخرین قرار ملاقات او باشد تا بتوانم نیم ساعت وقتم را  طولانی ترکنم.اما گپی کوتاه دراتاق انتظار،به معرفی میهمانی دیگر انجامید که از استرالیا آمده بود و برای ساعت چهار و نیم وقت ملاقات داشت. وقتی وارد دفتر کار چامسکی شدم پیرمرد محصوردرانبوه کتابهای روی میزش،به تمیز کردن پوشه ای پراز بریده ی روزنامه مشغول بود. وقتی مشغول عکس گرفتن از او بودم با خود فکر می کردم که این انبوه &#8220;بریده ی روزنامه&#8221; آنهم در سال 2010 و در طبقه ی هشتم یکی از دهها ساختمانی که به &#8220;انیستیتو ی تکنولوژی ماساچوست&#8221;(ام.آی .تی) شناخته می شود،آیا می تواند کور سوی امیدی برای تداوم عمر نسخه ی چاپی روزنامه ها در عصری که تحت سلطه ی اینترنت است باشد؟کاش فرصتی هم برای طرح این بحث می بود. </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>چامسکی نیز همچون بسیاری از متفکران و روشنفکران امریکایی از جنبش سبز مردم ایران حمایت می کند. در واقع بخشی از سخنان او در مراسم اعتصاب غذای ایرانیان در مقابل سازمان ملل در نیویورک در ماه جولای سال گذشته میلادی بهانه ی گفت و گوی من با چامسکی شد.او در آن سخنرانی گفته بود که&#8221;مردم ایران باید روی یک خط بسیار باریکی که بین مخالفت با نیروهای وحشی یک دیکتاتوری از یک سو  و دوری جستن از دشمنان منطقه ای و بین المللی ایران از سوی دیگر قرار دارد،حرکت کنند&#8221;. این نگرانی، نقطه ی اشتراک بسیاری از کسانی است که دل در گرو استقلال و آزادی ایران دارند و مقابله با دیکتاتوری برای استقرار دمکراسی را همراه با هوشیاری و توجه به تجربه ها و واقعیت های تاریخی خواستارند. </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>چامسکی در عین ستایش ازشجاعت و تداوم ایستادگی مردم ایران دراحقاق حقوقشان می گوید یک تهدید و خطری وجود دارد مبنی بر اینکه این اعتراضات به سلاحی  تبدیل شود و در دست کسانی قرارگیرد که صرفا به دنبال ضربه زدن به ایران هستند. این نطریه پرداز امریکایی معتقد است که به گواهی تاریخ، در طول  حدود پنجاه وپنج سال گذشته، عملا روزی نبوده که ایالات متحد امریکا مردم ایران را تحت شکنجه قرار نداده باشد. به گفته ی او امریکا از دمکراسی در ایران به شرطی حمایت می کند که آن را درجهت منافع استراتژیک خود ببیند. به اعتقاد او حمایت امریکا از جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران بیشتر آسیب زننده است تا کمک رسان، زیرا این حمایت می تواند مواضع عناصر خشن تر در داخل حکومت ایران را تقویت کند.</em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em> </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>چامسکی با ترسناک خواندن وضعیت حقوق بشر در ایران، جنبش آزادیخواهی مردم ایران را تنها منبع قدرت ملت ایران می داند و در باره ی شرایط خاص جنبش سبز که از یکسو با رژیمی دیکتاتورخو درگیراست و از سوی دیگر دولتی قدرتمند با سابقه دخالت و دشمنی پنجاه ساله را در برابر خود دارد، می گوید:&#8221;مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند. این همان خط و مسیر دشواری است که مردم ایران باید آن را طی کنند.آنها باید این مساله را درک کنند که ایالات متحد امریکا، یک گروه مبلغ مذهبی و یا گروهی از خیراندیشان نیکوکار نیست که امید داشته باشیم برای دنیا صلح و عدالت را به ارمغان بیاورد&#8221;. </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><em>گفت و گو با نوام چامسکی را در ادامه می خوانید:  </em></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">    </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>شما در میان روشنفکران ایرانی به عنوان یکی از بزرگترین متفکران عصر حاضر و همچنین یکی از بارزترین شخصیتهای علمی منتقد سیاست خارجی امریکا شناخته می شوید. اکنون در آستانه ی سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار داریم وشما خوب مطلعید که جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران در طول دو دهه ی گذشته فراز و نشیبهای فراوانی داشته است. ارزیابی شما از سیاست خارجی امریکا در برابر ایران چیست و اگر از شما بپرسم که آیا سیاستهای امریکا دریک جمع بندی کلی درجهت کمک به این جنبش  بوده است و یا به آن آسیب رسانده است،پاسخ شما چه خواهد بود؟ </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>پروفسور نوام چامسکی</strong>: سیاست خارجی امریکا اصولا در جهت کمک رساندن ویا ضربه زدن به جنبش های دمکراسی خواهی طراحی وجهت دهی نشده است.بنا براین چنین بحثی اصولا فاقد موضوعیت است. اگر هم نتایجی در این زمینه وجود داشته است، باید آن را نتیجه ی ناخواسته و غیر مستقیم  سیاست خارجی امریکا بدانیم  نه نتیجه ی مستقیم سیاستی که دقیقا برای رسیدن به چنین نتیجه ای طراحی شده باشد. البته امریکا همیشه در حرف و بیان حامی جنبش های دمکراسی خواهی است که نمی توان آن را به حمایت جدی از آنها تعبیر و ترجمه کرد. امریکا همواره ادعا می کند که از دمکراسی و جنبش های دمکراسی خواهانه ی ملت ها حمایت می کند اما شرط لازم آن این است که این جنبش ها نه در قلمرو و حوزه ی تحت سلطه ی امریکا، بلکه صرفا در کشورهایی رخ داده باشد که به نوعی  دشمن امریکا تلقی می شوند.حتی تحلیلگران بسیار محافظه کار نیزبه این باور رسیده اند که امریکا صرفا در جاهایی وارد حمایت از جنبش های دمکراسی خواهی می شود که برای تامین منافع استراتژیکی و اقتصادی ایالات متحد امریکا ضروری باشد. در مورد ایران نیز می توانم بگویم که امریکا از دمکراسی در ایران حمایت می کند به شرط آنکه آن را درجهت  کمک به منافع خود ارزیابی کند.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">اما در مورد اینکه سیاست های امریکا چه تاثیراتی برجنبش های دمکراسی خواهی داشته است، باید بگویم که ارزیابی آن مشکل است و قطعا کسان دیگر و مراکزی هستند که می توانند ارزیابی هایی بهتر از من ارائه دهند.  اما در مجموع می توانم بگویم که سیاست های امریکا شاید بیشتربه این جنبش ها آسیب رسانده است تا کمکی به آنها کرده باشد. دشمنی امریکا با ایران هیچ ربطی به کارکرد ایران در زمینه ی نقض حقوق بشر ندارد. نقض حقوق بشر در ایران وضعیت ترسناکی دارد،اما این وضعیت در عربستان سعودی به مراتب وحشتناکتر است. عربستان سعودی یک متحد مورد تایید امریکاست. دیکتاتوری بیرحمانه ی  حسنی مبارک در مصر نیز مثال قابل ذکر دیگری دراین زمینه است.یکی دو هفته قبل هنگامی که گروهی از امدادگران و کمک رسانان بین المللی قصد انتقال کمک های دارویی و عذایی را به نوار غزه داشتند از سوی نیروهای امنیتی مصر وحشیانه مورد حمله قرار گرفتند. این حمله در امریکا بازتابی نداشت. اما اگر چنین وضعی در ایران اتفاق افتاده بود، به تیتراول رسانه های امریکایی تبدیل می شد. هنگامی که اوباما برای سخنرانی معروف خود به قاهره رفته بود از سوی رسانه ها -البته نه چندان زیاد- مورد سئوال واقع شد که در مورد دیکتاتوری مبارک و تمایلات تمامیت خواهانه ی او که مورد بی توجهی امریکا واقع شده چه موضعی اتخاذ خواهد کرد؟ پاسخ اوباما این بود که او مایل نیست نامی از افراد ببرد. او گفت من اشاره ای به تمامیت خواهی او نخواهم کرد، او خوب عمل کرده و به امریکا کمک کرده است. بعد از سخنرانی قاهره، اگر برای کسی در این مورد شکی باقی مانده بود نیز اکنون برطرف شده است و نمی توان سخنانی که در باره ی نگرانی امریکا در باره ی حقوق بشر ابراز می شود را جدی گرفت. بله، امریکا موارد نقض حقوق بشر در ایران را در حرف وموضعگیری های کلامی مورد مخالفت قرار می دهد ودلیل آن نیز آن است که به نوعی درجهت مخالفت با دولت ایران است.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">حمایت امریکا به جنبش آزای خواهانه در ایران آسیب می رساند</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">در مورد اینکه موضع دشمنی امریکا در برابر ایران چه تاثیری بر جنبش دمکراسی خواهانه ی مردم داشته است، اگر بخواهم منصفانه ارزیابی کنم باید بگویم که احتمالا به آن آسیب رسانده است. دیدگاههای دشمنانه امریکا، مواضع عناصرخشن تر در داخل حکومت ایران را تقویت و محکمترمی کند. به عنوان مثال در سال 2003که به نوعی یک دولت اصلاح طلب در ایران بر سر کار بود، به امریکا پیشنهاد کرد که بر سر تمام موضوعات مورد اختلاف( موضوع هسته ای، مساله ی فلسطین و اسرائیل و دیگر موضوعات) به مذاکره و معامله بپردازد.اگر ایالات متحد امریکا در آن زمان پاسخ مثبتی به این پیشنهاد داده بود،این امکان وجود داشت که پیشرفت هایی در هر دو زمینه حاصل شود؛ هم در جهت حل کردن موضوعات مورد اختلاف وهم در جهت گسترش و پیشبرد چشم اندازهای پیش روی ِ جنبش دمکراسی خواهانه مردم ایران.چنین رویکردی می توانست برای ایران نتیجه ی مثبتی همچون گشوده شدن درهایش به روی دنیا رابه دنبال داشته باشد. جنبش دمکراسی خواهانه ی ایران نیز می توانست از این بازشدن درها برای تقویت و استحکام قدرت خود استفاده کند. اما واکنش امریکا کاملا متفاوت بود. در آن زمان نه تنها دولت وقت امریکا- جورج بوش- پیشنهاد ایران را رد کرد، بلکه نماینده ی دولت سوئیس را نیزبه خاطر انتقال پیام، مورد عتاب قرار داد. این موضعگیری، در واقع به تندروها در ایران می گفت که برای ما  بهتر آنست که این حرکت را شکست دهیم . من حتی فکر می کنم که این موضعگیری، مردم ایران را به این نتیجه رساند که بهتر است از تندروها حمایت کنیم و دلیلشان نیز دشمنی ابراز شده از سوی قدرتی مثل امریکابود. در واقع دیدیم که در دوره ی کوتاهی بعد از این ماجرا، شخصی مثل احمدی نژاد برگزیده شد و دوره ی اصلاحگران معتدل نیز به پایان رسید.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">به نظر من این ماجرا هنوز هم ادامه دارد.به عنوان مثال می توان به این سئوال اشاره کرد که آیا ایران از حق غنی سازی اورانیوم برخورداراست یا خیر؟امریکا مدعی است که ایران از چنین حقی برخوردار نیست واین خود  به یک موضوع بحث و مشاجره تبدیل شده است. اکثر دنیا دراین ماجرا حق را به ایران می دهند. کشورهای عضو جنبش عدم تعهد – که اکثریت کشورهای دنیا را شامل می شود-  قویا ومکررا از حق ایران درغنی سازی اورانیوم برای مقاصد صلح آمیز، به عنوان یک عضو امضا کننده ی پیمان منع گسترش سلاح های کشتار جمعی، حمایت کرده اند. حتی طبق آخرین نظر سنجی های انجام شده در امریکا، اکثریت امریکاییان نیزبا این حق ایران موافقت نشان داده اند. به نظر می رسد که حتی در داخل ایران نیزاین نظرمورد حمایت قوی مردم باشد. مخالفت امریکا با این حق، حساسیت ها را افزایش می دهد و افزایش حساسیت ها، ظرفیت ها و قابلیت ها ی تندروها را در ایران  برای درهم کوبیدن معترضان و مخالفان، افزایش می دهد. تندروها در برابر این موضع امریکا به خود خواهند گفت که ما باید متحد شده و در برابر این حملات از خود دفاع کنیم.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">علاوه برآنچه در مورد موضع امریکا در برابر عربستان سعودی و مصرگفتم باید این نکته را نیزاضافه کنم که موضع امریکا در برابر سه کشور اسرائیل، هند و پاکستان &#8211; که هیچیک معاهده ی منع گسترش سلاح های کشتار جمعی را امضا نکرده اند- نیز به جدی گرفته نشدن مواضع امریکا کمک می کند. هرسه ی این کشورها دارای سلاح اتمی هستند و ایالات متحد امریکا نیز به برنامه های سلاح های هسته ای هرسه کشور کمک می کند.در مورد اسرائیل که ما نباید صحبت کنیم! اما در مورد پاکستان گفتنی است که  دولت ریگان اینطور وانمود کرد که چیزی در مورد برنامه سلاح های هسته ای آن نمی دانست. در مورد هند نیز دولت جورج بوش پا را از این نیز فراتر گذاشت و با امضای موافقتنامه ای هند را مجاز ساخت تا برنامه ی سلاح  هسته ای خود را با کمک گرفتن از امریکا کرد توسعه دهد.البته موافقتنامه ی یادشده مستقیما از سلاح هسته ای سخن نمی گفت اما توسعه ی  تکنولوژی هسته ای هند را با کمک امریکا مورد تاکید قرار می داد. این کمک در واقع دست هند را برای گسترش برنامه  هسته ای این کشور به سمت توسعه ی سلاح های هسته ای باز می گذارد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">در ماه اکتبر سال گذشته قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران تصویب شد که از همه ی کشورها می خواست به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای بپیوندند که به پیروزی اوباما در مواجهه با ایران ترجمه شد. چنین پروپاگاندایی تنها با منکوب کردن کامل واقعیات ِ کاملا روشن ،به پیروزی می رسد. اما درهمان زمان آژانس بین المللی انرژی اتمی قطعنامه ای را به تصویب رساند که به موجب آن از اسرائیل خواسته شده بود تا با امضای پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای،درهای تاسیسات هسته ای خود را بر روی بازرسان این سازمان بگشاید.این قطعنامه علی رغم تلاش امریکا برای جلوگیری از تصویب آن، به تصویب رسید. خبر تصویب این قطعنامه علی رغم آنکه از سوی خبرگزاری ها مخابره شده بود اما در رسانه های امریکا انعکاس در خور توجهی نداشت. اما بلافاصله بعد از تصویب این قطعنامه، اوباما خارج از روال معمول گامهایی برداشت تا اسرائیل را به طور خصوصی مطمئن سازد که این قطعنامه در سیاست های امریکا نسبت به مسائل هسته ای اسرائیل تاثیری نخواهد داشت. در زمان تصویب قطعنامه ی 1887 شورای امنیت سازمان ملل،هند واکنش معترضانه ای به آن داشت و همزمان با اعتراض خود اعلام کرد که برنامه ی سلاح هسته ای خود را تا آنجا پیشرفت داده که قادراست با قدرتهای بزرگ، امریکا و روسیه، برابری کند. نه تنها این خبردر امریکا بازتابی نداشت، بلکه دولت اوباما هند را مطمئن ساخت که قطعنامه ی تصویب شده تاثیری در سیاست امریکا نسبت به هند نخواهد داشت.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">به نظر من ادعاهای امریکا در برابر برنامه های هسته ای ایران را بدون تایید سازمان انرژی هسته ای نمی توان جدی گرفت. من از برنامه های هسته ای ایران مطلع نیستم. شاید هم ایرانی ها به دنبال سلاح هسته ای باشند اما اگرآنها چنین قصدی هم داشته باشند، صرفا به خاطراستفاده ازخاصیت بازدارندگی این سلاح ها خواهد بود و امکان استفاده از این سلاح ها و یا تهدید به استفاده از آنها، بسیار کم خواهد بود. ایران اگر از سلاح هسته ای استفاده کند،در عرض دو دقیقه از بین خواهد رفت. علی رغم مواضع نه چندان عاقلانه ی رهبران ایران، آنها تا کنون نشانه هایی مبنی بر تمایل به از بین رفتن کشور و یا از دست دادن موقعیت خود، بروز نداده اند. آنها نیز کم و بیش در این مورد عملگرا بوده و خواهند بود.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">در این مورد گفتنی است که هفته ی گذشته امریکا اعلام کرد که برنامه ی موشکی خود درخلیج فارس را برای محافظت کشورهای منطقه دربرابرایران،تقویت خواهد کرد.به نظر من تهدیدی به نام حمله ی ایران وجود ندارد. درواقع برآورد اطلاعات جاسوسی آمریکا گویای آنست که بنا به دلایل کاملا روشن،خطرچنین تهدیدی بسیاراندک وغیر قابل توجه است. علاوه برآن، همگی براین باورند که &#8220;دفاع موشکی&#8221; اسلحه ای برای انجام &#8220;اولین حمله&#8221;(حمله ی پیشدستانه)است. دفاع موشکی، هیچ کشوری را در برابراولین حمله محافظت نخواهد کرد.اما اگر درست کار کند، می تواند کشورها را در برابر حملات تلافی جویانه محافظت کند.تحلیلگران امور استراتژیک با موضعگیری های سیاسی متفاوت دراین نکته متفق القولند که اگر کشوری قصد حمله ی موشکی داشته باشد، در برابراولین حمله ی آن کاری نمی توان کرد.امریکا با تقویت این سیستم موشکی به ایران می گوید که ما این تهدیدات را به منظور انجام حمله تشدید می کنیم. اسرائیل هم با اعزام زیردریایی هسته ای به دریای سرخ که با توافق مصر صورت گرفت، پیامی مبنی بر حمله به ایران ارسال می کند. مساله ی استقرار سیستم دفاع موشکی دراروپای شرقی هم که در زمان ریاست جمهوری جورج بوش دنبال می شد در همین راستا قابل ارزیابی است.اوباما در ابتدا اعلام کرد که با این برنامه مخالف است اما بعدا گفت که این سیستم را در شمال لهستان مستقر خواهد کرد.استقراراین سیستم در شمال لهستان قادر نخواهدبود که موشک احتمالی شلیک شده از ایران را متوقف کند.ایران مگر به دنبال خودکشی باشد که اروپا را مورد حمله ی موشکی قرار دهد.این سیستم، تهدیدی برای روسیه است و همگان نیزچنین تهدیدی را از استقرار آن در اروپا برداشت می کنند.این عمل باعث ایجاد تنش در روابط بین الملل می شود. در واقع تمام کاندیداهای ریاست جمهوری در امریکا، از جمله اوباما، بر تهدید آشکار ایران اصرار داشتند. همه آنها این عبارت معروف را به کار بردند که &#8220;همه گزینه ها روی میزاست&#8221; و این به معنای آنست که اگر بخواهیم،قادریم که به حمله ی اتمی علیه ایران دست بزنیم.این تهدید علنا در مغایرت با منشور سازمان ملل متحد قرار دارد که استفاده و یا تهدید به استفاده اززور در روابط بین الملل را منع کرده است. این تهدیدات در واقع اسلحه ی دیگری به دست تندروها درایران خواهد داد و آنها خواهند گفت که ما از هر طرف تحت حمله قرار داریم وباید اعتراضات را سرکوب کنیم. برداشت من این است که مردم هم متمایل به پذیرش این دیدگاه هستند.این طبیعی است که مردم به هنگام احساس خطر، خود را زیر چتر قدرت محفوظ بدارند.این سیاست ها در واقع به جنبش دمکراسی خواهانه ی مردم آسیب می رساند.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">باید اضافه کنم که در سال 2006 ایران وارد مذاکره با اتحادیه اروپا شد و غنی سازی اورانیوم را معلق گذاشت. درآن زمان ایران موافقت کرد در صورت دریافت تضمین های امنیتی از سوی اتحادیه اروپا در برابر حملات امریکا و اسرائیل ، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.اما اروپایی ها نمی توانستند چنین تضمینی ارائه کنند زیرا قادر نبودند که امریکا و اسرائیل را وادار به توقف تهدید علیه ایران کنند. بنا بر این مذاکرات به شکست انجامید و ایران غنی سازی اورانیوم را از سر گرفت. این رفتارها در داخل ایران اینگونه ترجمه می شود که وقتی کسی نمی تواند جلوی این تهدیدات را بگیرد پس ما باید از خود دفاع کنیم.گرایش به سوی قدرت،عکس العمل طبیعی در برابر تهدید است. واکنش طبیعی مردم در کشورهایی که مورد تهدید قرار دارند نیز پذیرش قدرت حاکمان است. البته ممکن است که تصمیم درستی نباشد اما واکنشی طبیعی است. این واکنش حتی در مورد تهدیدات محدود و ملایم نیز طبیعی است چه رسد به تهدید از سوی قدرت بزرگی چون امریکا. من معتقدم که دقیقا به همین دلیل است که قوانین سختگیرانه علیه مردم  در اغلب کشورها  به تصویب می رسد ودر مورد ایران نیز ما شاهد یک تهدید واقعی هستیم. </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">شجاعت و ایستادگی مردم ایران در احقاق حق شان ستودنی است</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>اجازه دهید به بخشی از سخنرانی کوتاه شما در اعتصاب غذای ایرانیان در ماه جولای گذشته در نیویورک اشاره کنم. در آن مراسم که در حمایت ازکشته شدگان و زندانیان جنبش سبز برگزار شده بود شما گفتید که مردم ایران باید روی یک خط بسیار باریکی که بین مخالفت با نیروهای وحشی یک دیکتاتوری از یک سو  و دوری جستن از دشمنان منطقه ای و بین المللی ایران از سوی دیگر قرار دارد، حرکت کنند. مایلم که شما این مساله  ی دشمنان منطقه ای و بین المللی را قدری بیشتر باز کنید وهمچنین توضیح دهید که چگونه مردم ایران باید این خواسته ی بسیار دشوار خود را دنبال کنند؟خطرات سر راه کدام است؟منبع قدرت احتمالی برای مردمی که در چنین شرایطی گرفتار آمده اند چیست؟  </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">این جنبش مردمی، خود منبع قدرت ملت ایران است. شجاعت وتداوم ِ ایستادگی آنان در احقاق حقوقشان درحالی که درشرایط بسیارسختی قرار دارند، قابل تحسین است.آنها خیلی بهتر از من می دانند که چگونه عمل کنند و در واقع خیلی مضحک خواهد بود که من در این مورد به آنها توصیه کنم. اما می توانم بگویم که یک تهدید و خطری وجود دارد  مبنی بر اینکه این اعتراضات به سلاحی  تبدیل شود و در دست کسانی قرارگیرد که صرفا به دنبال ضربه زدن به ایران هستند. هنگامی که آیت الله ها و روحانیون ایرانی، امریکا را به عنوان دشمنی که خواهان نابودی ایران است معرفی می کنند، قدری بزرگنمایی درحرفهایشان دیده می شود اما در مجموع می توان گفت که این بزرگنمایی در باره ی واقعیتی است که وجود دارد. در این مورد تاریخ گواه است که  در طول  حدود پنجاه وپنج سال گذشته، عملا روزی نبوده که ایالات متحد امریکا مردم ایران را تحت شکنجه قرار نداده باشد. این رفتارها ابتدا با ساقط کردن دولت مصدق و نصب شاه در قدرت شروع شد و سپس با حمایت قوی از دیکتاتوری شاه ادامه یافت. حتی در اواخر حکومت شاه ، جیمی کارتررئیس جمهوری وقت امریکا، او را به خاطر علاقه به مردمش و کارنامه ی درخشانش در حقوق بشر! مورد تقدیر قرار داد. در آن دوره شاه در رسانه های امریکایی یک آدم خوب معرفی می شد و شکنجه ی مردم، مساله ای نبود. اما به محض سرنگونی شاه، ایالات متحد امریکا سریعا به سیاست تحلیل بردن و تضعیف رژیم جدید روی آورد. این سیاست، حتی قبل ازآنکه دشمنی و اقدامات تلافی جویانه بین دو کشوربه یک مساله جدی تبدیل شود، دنبال می شد. جیمی کارتر، رئیس جمهوری وقت امریکا، رابرت هایزر، ژنرال امریکایی عضو&#8221;ناتو&#8221;(پیمان آتلانتیک شمالی) را به تهران فرستاد تا بررسی کند که آیا امکان استفاده ازارتش ایران &#8211; که رابطه ی نزدیکی با پنتاگون داشت- برای ساقط کردن دولت جدید وجود دارد که پاسخ منفی بود.به فاصله ی کمی بعد از آن امریکا اقدام به ارسال سلاح به داخل ایران کرد. این سلاح ها با سرمایه ی عربستان سعودی و از طریق اسرائیل ارسال شد. این اقدام نه برای تقویت ایران بلکه به منظور سقوط دولت جدید صورت گرفت. این یک رویه ی معمول و استاندارد برای سرنگونی دولت های غیر نظامی است. معمولا از طریق ارسال اسلحه به داخل کشورها، ارتباطات لازم با نیروهای مسلح –به عنوان تنها نیرویی که می تواند دولت را ساقط کند- برقرار و تثبیت می شود.این کاربه صورت کاملا آشکار و علنی انجام شد. حتی سفیر اسرائیل در امریکا در این باره خیلی روشن و واضح صحبت کرد.او گفت که از قبل نوعی رابطه با نیروهای نظامی وجود داشته است و ما می خواهیم که این رابطه را تقویت کنیم چرا که آنها می توانند دولت را ساقط کنند.در آن زمان وزارت امور خارجه ی امریکا از سفیر اسرائیل خواست تا در این باره ساکت باشد زیرا امریکا مایل نبود در این باره حرفی زده شود.اما در همان زمان خانم&#8221;یوری لوبرانی&#8221; نماینده ی وقت دولت اسرائیل در ایران زمان شاه &#8211; که رابطه ی خیلی نزدیکی هم با شاه داشت- با بی بی سی صحبت کرد و گفت که ما به این دلیل اقدام به ارسال سلاح به ایران کردیم تا بتوانیم عناصری در بین نیروهای نظامی ایران پیدا کنیم که بتوانیم به وسیله ی آنها این دولت را ساقط کنیم. او گفت شاید برای این کارضروری باشد که ده هزار نفر را در خیابان بکشیم.این طرح در سال 1984 از سوی سازمان اطلاعاتی ایران فاش و خنثی شد.به فاصله ی کمی بعد ازآن مساله ی ارسال سلاح به ایران تحت عنوان &#8220;معامله ی اسلحه برای آزادی گروگانها&#8221;مطرح شد. من فکر می کنم این مساله هیچ ربطی به گروگانها نداشت. این مساله زمانی شروع شد که گروگانی در کار نبود. در واقع اولین گروگانها در لبنان، ایرانی ها بودند اما کسی در باره ی آنها صحبت نمی کند.آن معامله در واقع ادامه ی برنامه ای بود که از قبل وجود داشت.این مساله نیر لو رفت و تبدیل به افتضاح سیاسی شد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">مورد دیگری که قابل ذکر است، حمایت امریکا از عراق در حمله به ایران است. در آن زمان صدام حسین شخصیت مورد علاقه امریکا بود. رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت امریکا، در سال 1982 نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد تا بتواند حمایت های لازم نظامی و غیر نظامی را از او به عمل آورد. &#8220;رمزفیلد&#8221; به عنوان فرستاده ی ریگان به عراق رفت و با صدام حیسن دست داد. در واقع ایالات متحد امریکا عراق را برنده ی جنگ کرد. در زمانی که به پایان جنگ نزدیک می شدیم، ایالات متحد امریکا خیلی راحت وارد جنگ با ایران شد و از کشتی های عراقی که به وسیله ی ایرانی ها محاصره شده بودند حمایت و پشتیبانی کرد.این مساله ی کوچکی نبود. متعهد بودن امریکا به عراق در واقع با تضمینی که امریکا به صدام داد کاملا مشخص شد.این تصمینی بود که هیچ کشوری به غیر از اسرائیل از آن برخوردار نبود. به او اجازه داده شد که به کشتی جنگی امریکا حمله موشکی انجام دهد و جمعی از سربازان امریکایی را بکشد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">بعد از آن مساله ی ناو هواپیما بر&#8221; یو اس اس وینسنس&#8221; پیش آمد. در آن مورد امریکا یک هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد که بیش از 290 مسافر در جریان آن کشته شدند. اعلام شد که مساله، یک تصادف بود که شاید هم بود، اما مسئولان آن ناو به خاطر این کار از رئیس جمهوری بعدی امریکا با اعطای مدال،پاداش گرفتند. این مساله به رهبران ایران گفت که ما نمی توانیم با امریکا بجنگیم. در همان زمان امریکا نیمی از کشتی های نیروی دریایی ایران را غرق کرد و نشان داد که کماکان از صدام در جنگ با ایران حمایت می کند. البته این حمایت با پایان جنگ، نه تنها خاتمه نیافت بلکه گسترش نیز یافت.در سال 1989، جورج بوش از مهندسان هسته ای عراق برای بازدید ازامریکا دعوت به عمل آورد تا درزمینه های موشکی وتولید سلاح های هسته ای آموزش های پیشرفته ببینند. خوب این به غیر از کمک به تثبیت و گسترش قدرت صدام حسین معنای دیگری نداشت و ایران نیز به این نکته پی برده بود. اما درهمان زمان ایران نه تنها تحت تحریمهای اقتصادی قرار داشت بلکه تحریمها نیز سختتر و سختتر می شد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">بنا براین اگر به زمان حال برگردیم می توانیم بگوییم که این یک حقیقت است که از سال 1953 تا کنون، لحظه ای نبوده که امریکا از شکنجه و آزار مردم ایران دست برداشته باشد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">دراین زمینه موارد دیگری هم هست که می توان به آنها اشاره کرد.مساله ی هسته ای از جمله ی آنهاست.برای مواجه شدن  با بحران هسته ای راه حل بسیارخوب، ایجاد حوزه ی عاری از سلاح های هسته ای درمنطقه است. ایالات متحد امریکا و بریتانیا متعهد به این مساله هستند.قطعنامه ی 687 شورای امنیت سازمان ملل متحد که در سال 1991به تصویب رسید می گوید که عراق باید سلاح های کشتار جمعی خود را از بین ببرد. بند 14 این قطعنامه می گوید که تمام دولتها متعهد به ایجاد حوزه ی عاری از سلاح هسته ای در منطقه هستند. امریکا و بریتانیا،به طور مشخص، خواستارفرجام و تجدید نظردر آن شدند تا برای اشغال عراق پوشش قانونی برای خود ایجاد کنند.(البته این موضوع در رسانه ها گزارش نشد، اما واقعیت دارد) خوب اگر این قطعنامه اجرا می شد، چه اتفاقی می افتاد؟ احتمالا می توانست به بحران سلاح های هسته ای پایان دهد. مردم امریکا شدیدا خواهان آنند. مردم ایران نیز عمیقا خواهان اجرای آن هستند.البته اجرای این قطعنامه به معنای آن خواهد بود که اسرائیل باید درهای تاسیسات و زرادخانه ی سلاح های هسته ای خود را به روی بازرسان بین المللی بازکند و به همین دلیل اجرای این قطعنامه در دستور کار این کشورها قرار نگرفت. این قطعنامه از یک سیاست بسیار معقول سخن می گوید که اکثریت مردم جهان از آن حمایت می کنند. اجرای این قطعنامه می تواند به سرعت بحران هسته ای را در جهان محدود کرده و به بخشی از آن پایان دهد.     </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">فصل مشترک ایران و چین در کنترل رسانه ها</p>
<p> </p>
<p dir="rtl">   </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>همانطور که مطلعید، روزنامه ی حزب کمونیست چین اخیرا اعلام کرد که ایالات متحد امریکا از نوعی جنگ اینترنتی برای تحریک ناآرامی های بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران استفاده می کند. این گفته واکنشی بود به سخنان هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا در باره ی ضرورت استفاده ی آزادانه از اینترنت در چین.برداشت شما از این اعلام روزنامه ی چینی چیست؟آیا آنها ایالات متحد امریکا را به این خاطر متهم می کنند که هردو در شرایطی مشابه قرار دارند و علاوه بر تحت کنترل گرفتن رسانه ها، کشور را با مقامات منصوب شده -ونه انتخاب شده- اداره می کنند و یا آنکه در این بیانیه واقعیت هایی هم وجود دارد؟</strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">به نظر من قدری از هر دوواقعیت مطرح شده در سئوال را می توان در این بیانیه دید. چنین ادعایی به طور قطع در جهت منافع دولت چین است و می توان آن را از این زاویه مورد ارزیابی قرار داد. اما از سوی دیگر باعث تعجب نخواهد بود اگر ادعای مطرح شده واقعیت داشته باشد. حدس من این است که واقعیت دارد.اما اینکه این اقدامات امریکا چه مقدار  تاثیر خواهد داشت باید بگویم که نمی دانم،شاید هم تاثیر آن هیچ باشد.البته باعث تعجب خواهد بود که امریکا به دنبال تحریک ناآرامی ها در ایران نباشد. در واقع ما می دانیم که امریکا ازحرکتهای شورشی گروههای تروریستی و دیگران حمایت می کرده است. چنین اقدامی برای امریکا یک کار طبیعی است و کاملا مطابق طبع آن است.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl">مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>اما برای مردم ایران که در یک موقعیت بسیار پیچیده ای گرفتار آمده اند،باید یک راه درست و منطقی وجود داشته باشد. آنها در شرایطی گرفتار شده اند که از یک طرف با قدرتی مثل امریکا سروکار دارند که آن سابقه ی نه چندان روشن را در رابطه با ایران دارد و از طرف دیگر با رنجهای ناشی از یک حکومت استبدادی دست و پنجه نرم می کنند که آزادی های اولیه را نیز از آنها دریغ می دارد.</strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p> </p>
<p dir="rtl">مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند. این همان خط و مسیر دشواری است که مردم ایران باید آن را طی کنند.آنها باید این مساله را درک کنند که ایالات متحد امریکا، یک گروه مبلغ مذهبی و یا گروهی از خیراندیشان نیکوکار نیست که امید داشته باشیم برای دنیا صلح و عدالت را به ارمغان بیاورد. امریکا یک دولت قدرتمند است که بر مبنای منافع خود عمل می کند وما می دانیم که کمک به مردم ایران، هیچگاه منفعت ایالات متحد امریکا نبوده است. نیم قرن سند و مدرک در این مورد وجود دارد.از سوی دیگرایالت متحد امریکا  در طول تاریخ از گروههای مختلف در درون کشورهایی که با آنها دشمنی دارد نیزحمایت کرده است.به عنوان مثال امریکا از دمکراسی و آزادی در اروپای شرقی حمایت می کرد. اما در همان حال جنبش های آزادیخواهانه در الساوادور و گواتمالا را سرکوب می کرد. این رفتار و سلوک امریکاست و نباید از آن متعجب شد.</p>
<p> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p> </p>
<p dir="rtl"><strong>از فرصتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگزارم. هنوز سئوالهای بسیاری باقی مانده است .امیدوارم که در فرصت و دیداری دیگر، بیش از این در باره ی ایران وامریکا صحبت کنیم.   </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۲۳ بهمن ۱۳۸۸  </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>فرید ادیب هاشمی</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1/'>ساير</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/113/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/113/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=113&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سید ابراهیم نبوی : یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پزمی دن</title>
		<link>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%84%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%84%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 22:49:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>mahsor</dc:creator>
				<category><![CDATA[سيد ابراهيم نبوي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://jrsa.wordpress.com/?p=111</guid>
		<description><![CDATA[امروز، روز پیروزی سبزها و شیوه مسالمت آمیز مبارزه با حکومتی بود که تمام توان خود را به کار گرفت تا حضور سنگین سبزها را زیر لایه ای از تهدید و تطمیع و فریب خفه کند. اما، جنبش سبز بعد از هشت ماه فشار زیر چکش های قوه قضائیه، بلندگوی تبلیغات و گاز اشک آور [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=111&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">امروز، روز پیروزی سبزها و شیوه مسالمت آمیز مبارزه با حکومتی بود که تمام توان خود را به کار گرفت تا حضور سنگین سبزها را زیر لایه ای از تهدید و تطمیع و فریب خفه کند. اما، جنبش سبز بعد از هشت ماه فشار زیر چکش های قوه قضائیه، بلندگوی تبلیغات و گاز اشک آور و باتوم پلیس نشان داد هنوز زنده است، زنده است و می خواهد زنده بماند. زنده بماند تا با استمرار، ادامه مبارزه مسالمت آمیز و تاکید بر خواسته های خود، حق پایمال شده خود را پس بگیرد.<span id="more-111"></span></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">امروز، همه مردم به خیابان آمدند، حکومت نیز همچون 22 خرداد که رای مردم را دزدید، تلاش کرد تا تصویر آنان را نیز بدزدد، تلاش کرد تا حضور فراوان و زنده مردم را به نام خویش مصادره کند و این چیزی از ماهیت واقعه ای که رخ داده است، کم نمی کند. اگر صدای حکومت، بر تصویر مخالفان سبز دولت بنشیند، چیزی به دولت افزوده نمی شود و چیزی از مردم کم نمی شود. امروز، 22 بهمن 1388 را به یاد خواهیم داشت، آنچه امروز رخ داد بر مواردی چند تاکید می کند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اول: هر آنکه می شناختیم، در بخش اعظم شهرها به خیابان آمدند و این یعنی جنبش سبز علیرغم همه فشارها، سرکوب سنگین خیابانی، احکام اعدام و زندان طولانی، شکنجه و فشار و اعتراف گیری های اجباری، صرف هزینه تبلیغاتی فراوان برای ربودن مردمی که حق شان را می خواستند و می خواهند، زنده است. جنبش سبز، زنده است و امروز در بسیاری از شهرها حضوری چشمگیر در خیابان داشت.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">دوم: دولت هشت ماه است تلاش می کند تا جنبش را از خصلت مردمی سبز خود تهی کند، می خواهد جنبش بسوی خشونت کشیده شود تا در بن بست شورشگری و تندروی، بچه های ایران را گرفتار و سرکوب کند. می خواهد مردم تند بروند تا در این تندروی و تندخویی همراهی ملت بزرگ را از دست بدهند، و مثل همیشه وقتی مخالفان تندرو را از عموم مردم جدا کرد، آنان را در خیابان ها شکار کند، به ترور و خشونت متهم کند و از این طریق جنگ سی میلیون مخالف با دولت را به مجادله دویست هزار چریک با نیروهای امنیتی تبدیل کند. امروز جنبش توانست از مخمصه تندروی نجات یابد و همان مشی مسالمت آمیز را ادامه دهد. امروز می شد که مانند سی خرداد دهها نفر در خیابان کشته شوند، اما، سبزها توانستند هم جمعیت مردم و هم حکومت را کنترل کنند تا از حجم خشونت بکاهند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">سوم: مردمی که به خیابان رفتند، خود می دانند که مخالفان حکومت اند، حکومت هم می داند که مردمی که به خیابان آمدند، مخالفان حکومت اند. کسی نمی تواند به مردم اثبات کند که شما به خیابان نرفته بودید، و کسی نمی تواند به خود دروغ بگوید که حکومتی که برای کنترل سالگرد انقلاب خود، صدها هزار نظامی، دهها هزار نیروی امنیتی را به کار گرفته و بسیاری از رهبران و چهره های سرشناس را دستگیر کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد تا نتوانند در میان مردم حضور یابند، حکومتی ملی و مردمی است. سخنران برنامه امروز، آقای احمدی نژاد که با صدایی لرزان سخن می گفت، بعد از پایان سخنرانی اش با هلی کوپتر بسرعت منطقه را ترک کرد، تا نمایش حکومتی با پایان تراژیک مواجه نشود، و مردم نیز خوشبختانه به جای دست زدن به روش های تند و خشونت آمیز، بعد از حضوری سنگین در سراسر کشور به خانه رفتند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">چهارم: این توهم که روز 22 بهمن باید روز سقوط جمهوری اسلامی باشد، تصور موهوم برخی از دوستانی بود که دل به این بسته بودند که شتاب برای سرنگونی حکومت، می تواند راه ما را کوتاه کند، اما برای نخستین بار در تاریخ مبارزات مدنی ایران، مردمی که به خیابان آمده بودند، به جای اینکه راههای میانبر را انتخاب کنند، به راههایی که به فردا ختم می شود، دل بستند. ما نمی خواهیم و نباید راهی را که در مدتی طولانی و با شیوه ای آرام طی کنیم، با شتاب به بن بست برسانیم و آنگاه در چنبره انقلابیگری گرفتار شویم. ممکن است تندروها از قطار جنبش پیاده شوند و سعی کنند تا راهی دیگر برای رسیدن به مقصودشان انتخاب کنند. به نظر نمی رسد این انتخاب چندان مشکلی برای جنبش سبز ایجاد کند. قطار جنبش سبز به سوی مقصد خود به مسیر ادامه خواهد داد و در این مسیر با پایداری، ماندن بر سر خواسته های خود و رها نکردن خیابان ها، به مقصد خواهد رسید. به نظر نمی رسد که راه دیگری برای رسیدن به مقصود وجود داشته باشد، ما راه خودمان را خواهیم رفت و مطمئنیم که سرانجام به نتیجه خواهیم رسید.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند. مشکل ما تغییر جامعه ایرانی برای رسیدن به حقوق خود است. امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوه های خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است، ما به راه خود ادامه می دهیم، راهی که در اکثر جوامع سالها طول کشید تا به نتیجه برسد و ما نیز جز طی همان مسیر راهی نداریم. چند روز قبل در نوشته ای نوشتم که حکومت در سال آینده چنین خواهد کرد، برخی اعتراض کردند که یعنی تو می گوئی این حکومت تا یک سال دیگر هم خواهد ماند؟ این تفکر اندیشه ای خطرناک است، تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگ های رودخانه ای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بی آنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ششم: دیروز صدای کسانی که الله اکبر جنبش سبز را در ساعت ده شب می دادند، ده برابر کسانی بودند که یک ساعت قبل از آن فریاد الله اکبر تبلیغات دولتی را سرداده بودند. این را دولت می داند و مردم هم می دانند، دزدیدن تصویر مردم و مصادره به نامطلوب آن توسط حکومت چیزی را عوض نمی کند. زدن رهنورد و دستگیری رضا خاتمی و حمله به ماشین کروبی چیزی را عوض نمی کند، کشاندن نیروی ضدشورش به خیابان نشان نمی دهد که دولتی که رای مردم را دزدیده است، حق دارد و اکثریت دارد. دولت رای مردم را دزدید و مردم هشت ماه است رهایش نمی کنند، مصادره تصویر مردم و نشان دادن آنان به اسم حامیان حکومت، چیزی را عوض نمی کند. ما می دانیم، شما هم می دانید، حق با ماست چون مردم حامیان بزرگ جنبش سبز اند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">هفتم: هشت ماه قبل حکومت نشان داد که رای مردم را می دزدد و آنان را می زند و باز می گوید حق با ماست، مردم را می کشد و باز می گوید حق با ماست، رقبای انتخاباتی را زندانی می کند و باز می گوید ما برنده انتخابات بودیم، در صدا و سیما اجازه حرف زدن درباره انتخابات را نمی دهد و باز هم می گوید ما در کمال آزادی برنده انتخابات شدیم، برای حکومتی که رای مردم را مصادره می کند، کار دشواری نیست که خود مردم و حضورشان را مصادره کند و با آن پز بدهد. شاید باید همان شعار را تکرار کنیم، اما این بار بگوئیم، &#8221; یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن&#8221;    </p>
<p dir="rtl">۲۳ بهمن ۱۳۸۸</p>
<p dir="rtl"><strong>سید ابراهیم نبوی</strong></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://jrsa.wordpress.com/category/%d8%b3%d9%8a%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%8a/'>سيد ابراهيم نبوي</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/jrsa.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/jrsa.wordpress.com/111/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=jrsa.wordpress.com&amp;blog=11462241&amp;post=111&amp;subd=jrsa&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://jrsa.wordpress.com/2010/02/13/%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%86%d8%a8%d9%88%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%84%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%af%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/70f6a8f69a046ada8658ab9a7031c065?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">mahsor</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
